کوهنوردی ، کوه پیمایی، طبیعت گردی ،آموزشی ،گردشگری مسئولانه ، اکوتوریسم ،داستان کوتاه

حالا که رفته ای

هيچ اتفاق تازه ای نمی افتد

فقط من

ذره ذره

ایوب می شوم…

گردش دور قمر را نه تو دانی و نه من                      وقت اعلام سفر را نه تو دانی و نه من

تا که هست سایه پر مهر پدر برسر ما                      به خدا قدر پدر را نه تو دانی و نه من

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۰ آذر۱۳۹۲ساعت 18:32  توسط پرویز ستوده شایق  | 

 

 


برچسب‌ها: اطلاعیه
+ نوشته شده در  جمعه ۸ اسفند۱۳۹۳ساعت 9:53  توسط پرویز ستوده شایق  | 

مسنر فقط کوهنورد بزرگی نیست، یک انسان فرهیخته است. مطالعه کتاب هاش را (گرچه ادبیات سنگینی دارد) شدیدا توصیه می کنم. حقیقتا از قدرت نویسندگی این مرد شگفت زده شدم: یک نویسنده بزرگ و یک سیاست مدار واقعی...
جدا از توانمندی اش در نویسندگی، حقیقی و بی پرده بودنش نیز بسیار برایم جالب بود. امروز در کتابی که در مورد صعود انفرادی اش به اورست در سال 1980 نوشته، به چند خط زیبای زیر برخوردم :
زمانی که برای حل انزوای خودم از طریق تجاربی در مورد حد توانایی انسان و مدیریت ترس هایم تلاش می کنم، من زندگی می کنم! 
و به شدتی زندگی می کنم که جای دیگری آن را نمی یابم. بنابر این هر فرودی از کوهستان برای من کمتر بازگشت به زندگی و بیشتر فرود از قطعه ای از زندگی است که به تمامی زیسته شده، یک مرگ کوچک...

رینولد مسنر کوهنورد ایتالیایی متولد هفدهم سپتامبر ۱۹۴۴ اولین کوهنوردی است که تمامی چهارده قله جهان را که بلندتر از هشت هزار متر ارتفاع دارند، فتح کرده است.

در ۸ مه ۱۹۷۸، رینولد مسنر (ایتالیا) و پیتر هابلر (اتریش) اولین صعود بدون استفاده از کپسول اکسیژن را از طریق مسیر جنوبی رقم زدند. در ۲۰ آگوست ۱۹۸۰، مسنر برای اولین بار در تاریخ، به تنهایی قلهٔ اورست را بدون استفاده از کپسول اکسیژن و هرگونه پشتیبانی از مسیر سخت‌تر شمالی فتح نمود. او سه روز متوالی پس از شروع حرکتش از کمپ خود در ارتفاع ۶٬۵۰۰ متری زمان برای رسیدن به قله وقت صرف کرد.

در سال ۱۹۸۲ گاشربروم ۲ ، کوهنورد اطریشی نوربرت ولف، جسد وی توسط رینولد مسنر و دو کوهنورد پاکستانی یافت شد. اما آنها بی تفاوت از کنار وی گذشتند. این کار مسنر موجب شد تا مقالات زیادی علیه وی به چاپ رسد و او را کوهنوردی بنامند که از روی جسد سایرین پا بر فراز قلل می‌نهد. دو سال بعد، زمانیکه مسنر به همراه کمرلندر برای تراورس گاشربرومها به آنجا آمد، زمان زیادی را برای دفن نوربرت ولف صرف نمود. جالب آنکه تا آن روز کوهنوردان بسیاری نیز همانند مسنر و دو پاکستانی از کنار جسد ولف بی تفاوت گذشته بودند.


برچسب‌ها: کوهنوردان جهان
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۶ اسفند۱۳۹۳ساعت 8:2  توسط پرویز ستوده شایق  | 

 


برچسب‌ها: محیط زیست
+ نوشته شده در  سه شنبه ۵ اسفند۱۳۹۳ساعت 16:40  توسط پرویز ستوده شایق  | 

یاد بگیریم... از محبت دیشب پدر نگوییم در حضور کسی که پدرش در آغوش خاک آرمیده است...

یاد بگیریم... گر به وصال عشقمان رسیدیم میان انبوه جمعیت کمی دستانش را آهسته بفشاریم، شاید امروز صبح کسی در فراق عشقش چشم گشوده باشد...

یاد بگیریم... اگر روزی از خنده ی فرزندمان به وجد آمدیم، شکرش را در تنهاییمان به جا آوردیم نه وصف خنده اش را در جمع ... شاید کسی در حسرتش روز میگذراند...

یاد بگیریم... آهسته تر بخندیم، شاید کسی غمی پنهان دارد که فقط خدا میداند...

یاد بگیریم... ترحم ناشیانه به دردهای غریبه ای نکنیم، شاید همان حوالی کسی از آن درد دلشکسته است...


برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  سه شنبه ۵ اسفند۱۳۹۳ساعت 16:29  توسط پرویز ستوده شایق  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه ۵ اسفند۱۳۹۳ساعت 15:58  توسط پرویز ستوده شایق  | 

ادیسون به خانه بازگشت یاد داشتی به مادرش داد 
گفت : این را آموزگارم داد گفت فقط مادرت بخواند
مادر در حالی که اشک در چشمان داشت برای کودکش خواند:
فرزند شما یک نابغه است واین مدرسه برای او کوچک است آموزش او را خود بر عهده بگیرید
سالها گذشت مادرش از دنیا رفته بود روزی ادیسون که اکنون بزرگترین مخترع قرن بود در گنجه خانه خاطراتش را مرور میکرد برگه ای در میان شکاف دیوار اورا کنجکاو کرد آن را دراورده و خواند
نوشته بود : کودک شما کودن است از فردا اورا به مدرسه راه نمی دهیم 
ادیسون ساعتها گریست
ودر خاطراتش نوشت :
توماس آلوا ادیسون 
کودک کودنی بود که توسط یک مادر قهرمان به نابغه قرن تبدیل شد 
تقدیم به مادران ...


برچسب‌ها: داستان کوتاه
+ نوشته شده در  دوشنبه ۴ اسفند۱۳۹۳ساعت 15:35  توسط پرویز ستوده شایق  | 

وارﺩ ﺩﺍﺭﻭﺧﺎﻧﻪ ﺷﺪﻡ ﻭ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﻮﺩﻡ ﺗﺎ ﻧﺴﺨﻪ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺗﺤﻮﯾﻞ ﺩﻫﻨﺪ .
ﻓﺮﺩﯼ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻟﻬﺠﻪ ﺍﯼ ﺳﺎﺩﻩ ﻭ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ :
ﮐﺮﻡ ﺿﺪ ﺳﯿﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﯾﻦ؟
ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﺑﺎ ﻟﺤﻨﯽ ﺗﻤﺴﺨﺮ ﺁﻣﯿﺰ ﭘﺮﺳﯿﺪ:
ﮐﺮﻡ ﺿﺪ ﺳﯿﻤﺎﻥ؟ ﺑﻠﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯾﻢ .
ﮐﺮﻡ ﺿﺪ ﺗﯿﺮ ﺁﻫﻦ ﻭ ﺁﺟﺮ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﻡ ﺣﺎﻻ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺸﻮ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﯾﺎ ﺧﺎﺭﺟﯽ؟ 
ﺍﻣﺎ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺧﺎﺭﺟﯿﺶ ﮔﺮﻭﻧﻪ ﻫﺎ...

ﻣﺮﺩ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺎﻧﺶ ﺩﻭﺧﺖ ﻭ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ : 
ﺍﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺳﺎﺧﺘﻤﻮﻥ ﺷﺪﻡ ﺩﺳﺘﺎﻡ ﺯﺑﺮ ﺷﺪﻩ، ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﻢ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﺧﺘﺮﻣﻮ ﻧﺎﺯ ﮐﻨﻢ ؟!!!
ﺍﮔﻪ ﺧﺎﺭﺟﯿﺶ ﺑﻬﺘﺮﻩ، ﺧﺎﺭﺟﯽ ﺑﺪﻩ....

ﻣﺘﺼﺪﯼ ﺩﺍﺭﻭﺧﺎﻧﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺭﻭﯼ ﻟﺒﺎﺵ ﯾﺦ ﺯﺩ ..

ﭼــﻪ ﺣﻘﯿــﺮﻭﻛﻮﭼﮏ ﺍﺳــﺖ ﺁﻥ ﮐﺴــﯽ ﻛــﻪ ﺑــﻪ ﺧﻮﺩﻣﻐــﺮﻭﺭﺍﺳﺖ !
ﭼــﺮﺍ ﻛـــﻪ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧــﺪ ﺑﻌــﺪ ﺍﺯ ﺑــﺎﺯﯼ ﺷﻄﺮﻧــﺞ ، ﺷــــﺎﻩ ﻭ ﺳـﺮﺑــﺎﺯ ﻫـﻤــﻪ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺟﻌﺒــﻪ ﻗــــﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧـــﺪ.
جايگاه شاه وگدا 
دارا وندار قبراست
تقواست كه سرنوشت ساز است...
براے رسیدن به کبریا باید نه "کبر"داشت نه "ریا"....مواظب باشیم که " تقوا"  ، بایک  "تق"  ، "وا"  نرود.....


برچسب‌ها: داستان کوتاه
+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۰ بهمن۱۳۹۳ساعت 22:12  توسط پرویز ستوده شایق  | 

A
Accept
پذيرا باشيد. ديگران را همانگونه كه هستند و اعتقاد دارند بپذيريد حتي اگر با باورها،انگيزه ها و اعمالشان مشكل داريد.
B
Break away
رها شويد. 
خود را از تمام چيزهايي كه مانع رسيدن شما به اهدافتان در زندگي مي شود رها سازيد.
C
Create
خلق كنيد.
خانواده اي از آن دوستانتان تشكيل دهيد كه بتوانيد اميدها،آرزوها، ناراحتي ها و شادي هايتان را با آنها شريك شويد.
D
Decide
تصميم بگيريد.
تصميم بگيريد كه هر اتفاقي هم بيفتد در زندگي  موفق باشيد، در آن صورت شادي راهش را به طرف شما پيدا ميكند.
E
Explore
كاوشگر باشيد.
جستجو و آزمايش كنيد، دنيا چيزهاي زيادي براي كشف شدن دارد و شما قادريد چيزهاي زيادي را كشف كنيد . هر زمان كه چيز جديدي را امتحان مي كنيد خودتان را بيشتر خواهيد شناخت.
F
Forgive
ببخشاييد.
ببخشاييد و فراموش كنيد.كينه فقط شما را سنگين تر ميكند و ناراحتي و غصه به همراه دارد. آن را پشت سر بگذاريد و به خاطر داشته باشيد كه هر كسي امكان دارد اشتباه كند.
G
Grow
رشد كنيد.
عادات و احساسات نادرست خود را ترك كنيد تا مانع و سد راه شما براي رسيدن به اهدافتان نشوند.
H
Hope
اميدوار باشيد.

برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  سه شنبه ۳۰ دی۱۳۹۳ساعت 10:54  توسط پرویز ستوده شایق  | 

دوست عزیزی از راهی دور و با موفقیت به میهن بازگشته و باعث غرورمان گشته است. چقدر داشتن چنین دوستان بسیار ارزشمند برای ما مایه مباهات است و می بالم به پدری که این چنین، دوستانش جذب رفتار بسیار مهربانانه اش شدند و هنوز یادی از ایشان می کنند.

جناب جلالی عزیز با این نوشته برای نشاط کوهستان عکسهایی از صعودشان به قله ۶۹۶۲ متری آکونکاگوا در کشور آرژانتین را ارسال نموده اند که از ایشان بسیار سپاسگزارم.

با سلام 
   توی برنامه های مختلفی با استاد بودم این همه انرژی مثبت رو تو کمتر کسی دیدم -   توبرنامه آمادگی قله لنین تو چشمه شاهی با هم بودیم و هردو برای آمادگی و حضور توی برنامه لنین تلاش می کردیم  ولی بدلیل مشکلات موفق به حضور تو برنامه نشدیم - حضور تو یه یرنامه هفت هزاری تو سرم بود که با پیشنهاد قله آکونکا گوا روبرو شدم و به بخاطر بزرگداشت زنده یاد ستوده و اینکه بگم هنوز هم خاطراتشون توی ذهنمون باقی مونده این تصاویر رو تقدیم می کنم...
 
 
 
 

برچسب‌ها: گزارش برنامه, صعود برون مرزی
+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۹ دی۱۳۹۳ساعت 13:32  توسط پرویز ستوده شایق  | 


برچسب‌ها: شعر, کافه کوه
+ نوشته شده در  یکشنبه ۲۸ دی۱۳۹۳ساعت 15:15  توسط پرویز ستوده شایق  | 

گفتم: ای جنگل پیر تازگیها چه خبر؟

پوزخندی زد و گفت: هیچ، کابوس تبر...

گفتم از چوب درختان بهار چه کسان بهره برند؟

گفت: آنان که درختند و به ظاهر تبرند...

گفتم اما مگر از جنس خودت نیست تبر؟

پوزخندی زد و گفت: 

تازگیها چه خبر؟!...

 


برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  یکشنبه ۲۸ دی۱۳۹۳ساعت 7:11  توسط پرویز ستوده شایق  | 

 کافه کوه همیشه خاطره هایی پشت خود دارد....

با هر بار دور هم جمع شدن در کافه محمد تهرانی ساعت ۱۵ یادمان می آیند کسانی که هستند در کنارمان و باید قدرشان را بدانیم و کسانی که تا همین دیروز در جمع مان خاطره شدند و رفتند...

نشاط کوهستان سومین سال برپایی کافه کوه را گرامی میدارد و از دوستانی که پنجشنبه گذشته دور هم صمیمانه گپ و گفتگویی داشتند تشکر میکند... 

 

 

پ.ن: از مادرم بابت ارسال عکسها تشکر می کنم.


برچسب‌ها: کافه کوه
+ نوشته شده در  شنبه ۲۷ دی۱۳۹۳ساعت 19:33  توسط پرویز ستوده شایق  | 

+ نوشته شده در  شنبه ۲۷ دی۱۳۹۳ساعت 13:38  توسط پرویز ستوده شایق  | 

روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است.

ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود.

بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودکان که در بیرون انبار مشغول بازی بودند مدد خواست و وعده داد که هر کسی آن را پیدا کند جایزه ای دریافت نماید.

کودکان به محض این که موضوع جایزه مطرح شد به درون انبار هجوم آوردند و تمامی کپّه های علف و یونجه را گشتند امّا باز هم ساعت پیدا نشد.

کودکان از انبار بیرون رفتند و درست موقعی که کشاورز از ادامۀ جستجو نومید شده بود، پسرکی نزد او آمد و از وی خواست به او فرصتی دیگر بدهد.

کشاورز نگاهی به او انداخت و با خود اندیشید، "چرا که نه؟ به هر حال، کودکی صادق به نظر میرسد."

پس کشاورز کودک را به تنهایی به درون انبار فرستاد.

بعد از اندکی کودک در حالی که ساعت را در دست داشت از انبار علوفه بیرون آمد.

کشاورز از طرفی شادمان شد و از طرف دیگر متحیّر گشت که چگونه کامیابی از آنِ این کودک شد.

پس پرسید، "چطور موفّق شدی در حالی که بقیه کودکان ناکام ماندند؟"

پسرک پاسخ داد، "من کار زیادی نکردم؛ روی زمین نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صدای تیک تاک ساعت را شنیدم و در همان جهت حرکت کردم و آن را یافتم."

ذهن وقتی که در آرامش باشد بهتر از ذهنی که پر از مشغله است فکر میکند.

هر روز اجازه دهید ذهن شما اندکی آرامش یابد و در سکوت کامل قرار گیرد و سپس ببینید چقدر با هوشیاری به شما کمک خواهد کرد زندگی خود را آنطور که مایلید سر و سامان بخشید.


برچسب‌ها: داستان کوتاه
+ نوشته شده در  شنبه ۲۷ دی۱۳۹۳ساعت 7:16  توسط پرویز ستوده شایق  | 

دانستنی های نشاط کوهستان 

اگر قطب‌نمایی به همراه نداشتید، ولی اتفاقاً یک سوزن یا میخ کوچک در جیبتان یافتید، این روش کمک‌کار شما در ساخت یک قطب‌نما خواهد بود. البته احتمال استفاده از آن در شرایط واقعی کم است، ولی انجام آن کاری سرگرم‌کننده است.

با مالش دادن یک سوزن فقط در یک جهت به آهن ربا یا حتی احتمالاً چاقوی خودتان یا مالیدن آن فقط در یک جهت به پارچه ی ابریشمی یا پنبه‌ای، سوزن مغناطیسی یا قطبی می شود؛ مانند سوزن قطب‌نما. (مثلاً با ۳۰ بار مالش دادن سوزن به آهن ربا از طرف خودتان به سمت بیرون، سوزن به اندازه ی کافی خاصیت آهن ربایی پیدا می کند. همچنین مالش سر سوزن از پایین به بالا بر پارچه ی ابریشمی باعث می شود که سر سوزن نقطه شمال را نشان دهد). حتی می‌توانید آن‌را در یک جهت میان موهای سر خود بکشید. توجه کنید که همیشه فقط در یک جهت مالش دهید.

حال اگر آن‌را روی یک چوب‌پنبه یا پوشال کوچک قرار دهید(سوزن را به چوب‌پنبه چسب بزنید، یا درون آن فرو کنید، یا در دو طرف سوزن چوب‌پنبه‌هایی کوچک فرو کنید)، و روی آب (آب راکد یا ظرفی پر از آب) شناور نمایید، مانند یک قطب‌نما عمل می کند، و سر سوزن رو به شمال می‌چرخد. برای این‌که سمت شمال و جنوب سوزن را اشتباه نکنید، این نکته را در نظر بگیرید که -در نیم کره ی شمالی زمین- آن سمت قطب‌نما که تقریباً رو به خورشید و ماه است، سمت جنوب است، زیرا آن‌ها در قسمت جنوبی آسمان قرار دارند. همچنین می‌توانید سوزن را با یک آهن ربا امتحان کنید، و سپس سمت شمال را با علامتی روی آن مشخص نمایید.

روش دیگر ساخت آهن ربا این است که یک میله یا سوزن آهنی یا فولادی را در جهت میدان مغناطیسی زمین تراز کنیم، و سپس آن‌را حرارت داده یا بر آن ضربه وارد کنیم. حال اگر این آهن ربا را روی سطحی با اصطکاک کم قرار دهیم (روی یک تکه چوب کوچک در آب شناور سازید، یا مثلاً سوزن را با یک ریسمان غیرفلزی آویزان(معلق) نمایید) قطب‌نمای ما کار می کند؛ یعنی میله آن‌قدر می‌چرخد تا در راستای میدان مغناطیسی زمین (شمالی-جنوبی) قرار گیرد.

مغناطیسی کردن سوزن با باتری: اگر سیمی را دور سوزن بپیچانید و برای چند دقیقه سر سیم را به ته باتری وصل کنید، سوزن مغناطیسی می شود.

به دلیل کشش سطحی آب، می‌توان سوزن را به تنهایی روی سطح آن شناور کرد. مثلاً می‌توان سوزن را روی کاغذی گذاشت، و کاغذ را روی آب گذاشت. اگر کاغذ روی آب بماند که بهتر، و اگر کاغذ در آب فرو برود احتمالاً سوزن روی آب باقی می‌ماند. اگر سوزن را با گریس یا روغنی غیرقابل‌حل در آب چرب کنید (مثلاً با مالش سوزن به موهای خود سوزن را چرب نمایید)، کار آسان‌تر خواهد شد. چرب بودن سوزن سبب می شود که سوزن روی سطح آب شناور بماند.


برچسب‌ها: مطالب آموزشی
+ نوشته شده در  جمعه ۲۶ دی۱۳۹۳ساعت 18:53  توسط پرویز ستوده شایق  | 

 

+ نوشته شده در  جمعه ۲۶ دی۱۳۹۳ساعت 6:52  توسط پرویز ستوده شایق  | 

شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند ، و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین
:با خودم می گفتم
زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
هیچ!!!
زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی در همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم
سهراب

برچسب‌ها: شعر
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۰ دی۱۳۹۳ساعت 11:23  توسط پرویز ستوده شایق  | 

همایش سرعین شناسی باحضور مدیران ارشد استان اردبیل وشهرستان سرعین به منظور معرفی چهره ی زیبا ومنحصر بفرد نگین استان اردبیل شهر چشمه های بهشتی سرعین در روز یکشنبه 7دیماه سال 93از ساعت 14الی 17در سالن همایش برج میلاد تهران تشکیل می شود .حضور فرد فرد شما عزیزان در این همایش سبب ارج نهادن به زادگاه خود ونیز به قهرمانان خطّه سبلان سرافراز  وآبروی  استان خواهد بود .

قابل توجه دوستان 

یکشنبه 93/10/7درهمایش سرعین شناسی  ساعت 15الی 17  دربرج میلاد تهران از خانواده های محترم مرحوم

1-استاد مهندس پرویزستوده شایق (بعنوان استادسازمان فضایی ایران واستاد حرفه ایی گردشگری و کوهنوردی  بین المللی  سرعین )

2-خانواده محترم مرحوم استاد حاج علی بذری( چهره ی ماندگار فرهنگی سرعین )

3-خانواده مرحوم علی اسدی (کوهنوردی حرفه ایی وبین المللی سرعین)

از طرف مقامات کشوری واستانی تجلیل بعمل می آید از اهالی محترم شایقی های مقیم تهران ودوستانی که علاقمند به شرکت در این همایش شکوهمند باشند با حضور خویش به همایش جلوه ویژه وخاص ببخشید .

 
+ نوشته شده در  شنبه ۶ دی۱۳۹۳ساعت 7:53  توسط پرویز ستوده شایق  | 

علی موسوی 

+ نوشته شده در  جمعه ۲۱ آذر۱۳۹۳ساعت 9:36  توسط پرویز ستوده شایق  | 

 
http://www.blogfa.com/layouts/mblue/leftc.gif