کوهنوردی ، کوه پیمایی، طبیعت گردی ،آموزشی ،گردشگری مسئولانه ، اکوتوریسم ،داستان کوتاه

حالا که رفته ای

هيچ اتفاق تازه ای نمی افتد

فقط من

ذره ذره

ایوب می شوم…

گردش دور قمر را نه تو دانی و نه من                      وقت اعلام سفر را نه تو دانی و نه من

تا که هست سایه پر مهر پدر برسر ما                      به خدا قدر پدر را نه تو دانی و نه من

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آذر1392ساعت 18:32  توسط پرویز ستوده شایق  | 

امروزه علم پزشکی ثابت کرده که  درصد سکته های قلبی هنگام صبح...
به خاطر این است که ما قبل از خواب و یا عصر روز قبل آب نخورده ایم
 
یک لیوان آب بعد از بیدار شدن از خواب کمک میکند ارگانهای بدن فعال بشوند
 
خوردن یک لیوان آب نیم ساعت قبل از غذا به هضم آن کمک میکند
خوردن یک لیوان آب قبل از حمام به کاهش فشار خون کمک میکند
 
یک لیوان آب قبل از خواب از سکته قلبی جلوگیری میکند
 

برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 شهریور1393ساعت 2:35  توسط پرویز ستوده شایق  | 

نقل از کوه نوشت:

دوره آموزشی و مسابقه تیراندازی با کمان بر فراز «سبلان»!
کوه‌نوردان استقبال کردند

برای نخستین بار مسابقه تیراندازی با کمان در ارتفاع ۴۸۱۱ متری قله «سبلان» در استان اردبیل برگزار شد که با استقبال کوه‌نوردان نیز همراه گردید.

رئیس هیئت تیراندازی با کمان شهرستان مشگین شهر گفت: این مسابقه با شرکت ۱۲ نفر از تیراندازان شهرستان مشگین شهر و در کنار دریاچه سبلان برگزار شد که با پیوستن سه تیرانداز خارجی از کشورهای انگلیس، نروژ و آلمان موجب جذابیت بیشتر مسابقه شد.

نعمتی گفت:در پایان این مسابقه آقایان «مهدی قنبری» و تیرانداز انگلیسی به ترتیب اول و دوم شدند.

وی افزود: در کنار برگزاری این مسابقه دوره آموزش یک روزه تیراندازی با کمان نیز در پناهگاه ضلع شرقی برگزار شده بود که با استقبال کوه‌نوردان مواجه شد.

 


برچسب‌ها: اخبار کوهنوردی
+ نوشته شده در  دوشنبه 24 شهریور1393ساعت 8:28  توسط پرویز ستوده شایق  | 

ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه . تادهنشو وا می کرد آب می رفت تو دهنش نمی تونست بگه . دست کردم تو آکواریوم درش آوردم . شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن . دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو . اینقده بالا پایین پرید خسته شد خوابید .
دیدم بهترین موقع تا خوابه دوباره بندازمش تو آب. ولی الان چندساعته بیدار نشده . یعنی فکرکنم بیدار شده دیده انداختمش اون تو قهر کرده خودشو زده به خواب .\...
 
این داستان رفتار بعضی از آدم هایی است که کنارمونند . دوستشون داریم و دوستمون دارند ولی ما رونمی فهمند و فقط تو دنیای خودشون دارند بهترین رفتار را با ما  میکنند.

برچسب‌ها: داستان کوتاه
+ نوشته شده در  یکشنبه 23 شهریور1393ساعت 6:24  توسط پرویز ستوده شایق  | 

پل معلق کاپیلانو در این پارک یکی از جاذبه های توریستی و محبوب ترین در بریتیش کلمبیا است. دلیل آن ساده است، چیزهایی بسیاری هستند که برای دیدن وجود دارد! فقط چند دقیقه دورتر از شلوغی مرکز شهر ونکوور، یکی از جاذبه هاست که در این پارک هست و ترکیبی منحصر به فرد از ماجراجویی، تاریخ و فرهنگ ساخت این مجموعه و جاذبه های توریستی ونکوور را می توان تجربه کرد. 

به طور کلی این پل در سال ۱۸۸۹ ساخته شده است، امتداد این پل معلق در حدود ۱۳۷ متر و ۷۰ متر بالاتر از رودخانه کاپیلانو قرار دارد. از آن زمان تا حالا بیست و هفت هکتار به پارک اضافه شده است.

عکسهای این پل بسیار زیبا تقدیم به شما...

افراد مختلف در حال عبور از پل

 

 

 

اتفاقی جالب که باور کردنی نبود... بر اثر طوفان و سرمای شدید در منطقه در نوامبر ۲۰۰۶ یک درخت بسیار تنومند قطع شده (عکس بالا) و بر روی این پل عظیم می افتد. اما ناباورانه پس از مدتی که این درخت بر روی پل افتاده بود، هیچ آسیبی به پل وارد نمی شود. 

نمایی از رودخانه زیر پل

و در حال بازگشت...

دریافت گواهی عبور از پل معلق (I made it)

منتظر قسمت سوم گزارش من باشید...

شاد باشید

قسمت اول این گزارش ...

 


برچسب‌ها: گردشگری, کانادا
+ نوشته شده در  یکشنبه 23 شهریور1393ساعت 5:6  توسط پرویز ستوده شایق  | 

به نقل از مکث:

آخرین پنجشنبه ی هرماه یاد آور خاطرات زیادی است، آخرین پنجشنبه ی هر ماه نوید قدوم انسانهایی ست که دوستی را بهانه ی دیدار خویش کرده اند...تا کافه کوه برایشان روزنه ای باشد تا در کنار هم تمرین کنند بودن در فضایی حقیقی که وبلاگ های مجازی شان بهانه اش شده.

وقتی  به آخرین پنجشنبه ی هرماه نزدیک میشویم شوق دیدار کافه کوهیان دل را پُر میکند از بشارت دوستی و لبخند...و در انتظار می نشینیم برای ساعت سه ظهر، همان کافه، همان نگاه ها که دوستی را زمزمه میکنند و مهربانی را...

درست هنگامی که ساعت چند بار نواخت با خود گفتم اینبار گفتنی ها بسیار است و شنیدنی ها بیشتر!

 

دوستانم، کافه کوه این ماه سی ام شهریور ، ساعت 3ظهر، کافه محمد تهرانی.

 


برچسب‌ها: کافه کوه
+ نوشته شده در  شنبه 22 شهریور1393ساعت 1:21  توسط پرویز ستوده شایق  | 

شنبه گذشته ۱۵ شهریور بازدید چند ساعته ای از یک پارک بسیار دیدنی در شهر ونکوور داشتیم. این پارک از ۳ قسمت مجزا تشکیل شده است که هر کدام از آنها به گونه ای بسیار زیبا بود. به علت عکس های متعددی که از این منطقه تهیه شده، ترجیح دادم در ۳ پست مجزا به دیدن این پارک شما را دعوت کنم...

قسمت اول: راه رفتن بر روی Cliffwalk 
این قسمت از پارک در تاریخ ۳ ژوئن۲۰۱۱ افتتاح شد ، در این محدوده شما قلب منطقه که از طریق پوشش گیاهی جنگل های حاره ای و به حالت معلق از صخره گرانیتی بالای رود Capilano قرار دارد را می بینید. این پل ها که به صورت معلق در آسمان و با یک سری اتصالات به صخره ها متصل است، به صورت بالا و باریک است و در برخی از بخش های آن، شیشه (شیشه ای بسیار قوی) است که از دره عمیق و باریک و بسیار پایین تر جدا می کند.  

ورودی پارک

نقشه پارک که در قسمت ورودی قرار گرفته بود

نمادهای شهر ونکوور در قسمت ورودی پارک 

حالا داخل این پارک هستیم و به سمت پل های کنار صخره حرکت می کنیم

و این پل های هیجان انگیز

محل اتصال پل ها به صخره ها

دره ای عمیق زیر پل

همراه همیشگی ام به روی پل های باریک!

و درخت هایی که نه به سمت دره بلکه به سمت آسمان در حرکت اند

و نمایی دیگر

نمایی از آبشار و رودخانه این پارک 

قسمت بالای پل ها و نمایی بسیار زیبا

و قسمت انتهایی پل ها و دیدن این خانه قدیمی

این گزارش ادامه دارد...

شهر ونکوور - کانادا


برچسب‌ها: گردشگری, کانادا
+ نوشته شده در  جمعه 21 شهریور1393ساعت 8:28  توسط پرویز ستوده شایق  | 

یک شخص جوان با تحصیلات عالی برای شغل مدیریتی در یک شرکت بزرگ درخواست داد. در اولین مصاحبه پذیرفته شد؛ رئیس شرکت آخرین مصاحبه را انجام داد. رئیس شرکت از شرح سوابق متوجه شد که پیشرفت های تحصیلی جوان از دبیرستان تا پژوهشهای پس از لیسانس تماماً بسیار خوب بوده است، و هرگز سالی نبوده که نمره نگرفته باشد.
رئیس پرسید: ((آیا هیچ گونه بورس آموزشی در مدرسه کسب کردید؟))
جوان پاسخ داد: ((هیچ.))
رئیس پرسید: ((آیا پدرتان بود که شهریه های مدرسه شما را پرداخت کرد؟))
جوان پاسخ داد: ((پدرم فوت کرد زمانی که یک سال داشتم، مادرم بود که شهریه های مدرسه ام را پرداخت می کرد.))
رئیس پرسید: ((مادرتان کجا کار می کرد؟))
جوان پاسخ داد: ((مادرم بعنوان کارگر رختشوی خانه کار می کرد.))
رئیس از جوان درخواست کرد تا دستهایش را نشان دهد.
جوان دو تا دست خود را که نرم و سالم بود نشان داد.
رئیس پرسید: ((آیا قبلاً هیچ وقت در شستن رخت ها به مادرتان کمک کرده اید؟))
جوان پاسخ داد: ((هرگز، مادرم همیشه از من خواسته که درس بخوانم و کتابهای بیشتری مطالعه کنم. بعلاوه، مادرم می تواند سریع تر از من رخت بشوید.))
رئیس گفت: ((درخواستی دارم. وقتی امروز برگشتید، بروید و دستهای مادرتان را تمیز کنید، و سپس فردا صبح پیش من بیایید.))
جوان احساس کرد که شانس او برای بدست آوردن شغل مدیریتی زیاد است.
وقتی که برگشت، با خوشحالی از مادرش درخواست کرد تا اجازه دهد دستهای او را تمیز کند.
مادرش احساس عجیبی می کرد، شادی اما همراه با احساس خوب و بد، او دستهایش را به مرد جوان نشان داد. جوان دستهای مادرش را به آرامی تمیز کرد. همانطور که آن کار را انجام می داد اشکهایش سرازیر شد. اولین بار بود که او متوجه شد که دستهای مادرش خیلی چروکیده شده، و اینکه کبودی های بسیار زیادی در پوست دستهایش است. بعضی کبودی ها خیلی دردناک بود که مادرش می لرزید وقتی که دستهایش با آب تمیز می شد.
این اولین بار بود که جوان فهمید که این دو تا دست هاست که هر روز رخت ها را می شوید تا او بتواند شهریه مدرسه را پرداخت کند. کبودی های دستهای مادرش قیمتی بود که مادر مجبور بود برای پایان تحصیلاتش، تعالی دانشگاهی و آینده اش پرداخت کند.
بعد از اتمام تمیز کردن دستهای مادرش، جوان همه رخت های باقیمانده را برای مادرش یواشکی شست.
آن شب، مادر و پسر مدت زمان طولانی گفتگو کردند.
صبح روز بعد، جوان به دفتر رئیس شرکت رفت.
رئیس متوجه اشکهای توی چشم های جوان شد، پرسید:
((آیا می توانید به من بگویید دیروز در خانه تان چه کاری انجام داده اید و چه چیزی یاد گرفتید؟))
جوان پاسخ داد: ((دستهای مادرم را تمیز کردم، و شستشوی همه باقیمانده رخت ها را نیز تمام کردم.))
رئیس پرسید: ((لطفاً احساس تان را به من بگویید.))
جوان گفت:
1-اکنون می دانم که قدردانی چیست. بدون مادرم، من موفق امروز وجود نداشت.
2-از طریق با هم کار کردن و کمک به مادرم، فقط اینک می فهمم که چقدر سخت و دشوار است برای اینکه یک چیزی انجام شود.
3-به نتیجه رسیده ام که اهمیت و ارزش روابط خانوادگی را درک کنم.
رئیس شرکت گفت: ((این چیزیست که دنبالش می گشتم که مدیرم شود.))
می خواهم کسی را به کار بگیرم که بتواند قدر کمک دیگران را بداند، کسی که زحمات دیگران را برای انجام کارها بفهمد، و کسی که پول را بعنوان تنها هدفش در زندگی قرار ندهد. شما استخدام شدید.
بعدها، این شخص جوان خیلی سخت کار می کرد، و احترام زیردستانش را بدست آورد.
هر کارمندی با کوشش و بصورت گروهی کار می کرد. عملکرد شرکت به طور فوق العاده ای بهبود یافت.
 
نتیجه :
یک بچه، که حمایت شده و هر آنچه که خواسته است از روی عادت به او داده اند، ((ذهنیت مقرری)) را پرورش داده و همیشه خودش را مقدم می داند. او از زحمات والدین خود بی خبر است. وقتی که کار را شروع می کند، می پندارد که هر کسی باید حرف او را گوش دهد، زمانی که مدیر می شود، هر گز زحمات کارمندانش را نمی فهمد و همیشه دیگران را سرزنش می کند. برای این جور شخصی، که ممکن است از نظر آموزشی خوب باشد، ممکن است یک مدتی موفق باشد، اما عاقبت احساس کامیابی نمی کند.
او غر خواهد زد و آکنده از تنفر می شود و برای بیشتر بدست آوردن می جنگند. اگر این جور والدین حامی هستیم، آیا ما داریم واقعاً عشق را نشان می دهیم یا در عوض داریم بچه هایمان را خراب می کنیم؟
 
شما می توانید بگذارید بچه هایتان در خانه بزرگ زندگی کنند، غذای خوب بخورند، پیانو بیاموزند، تلویزیون صفحه بزرگ تماشا کنند. اما هنگامی که دارید کاری در خانه انجام می دهید، لطفاً اجازه دهید آن را تجربه کنند. بعد از غذا، بگذارید بشقاب و کاسه های خود را همراه با خواهر و برادر هایشان بشویند.
برای این نیست که شما پول ندارید که مستخدم بگیرید، می خواهید که آنها درک کنند، مهم نیست که والدین شان چقدر ثروتمند هستند، یک روزی موی سرشان به همان اندازه مادر شخص جوان سفید خواهد شد.
مهم ترین چیز اینست که بچه های شما یاد بگیرند که چطور از زحمات و تجربه سختی قدردانی کنند و یاد بگیرند که چطور برای انجام کارها با دیگران کار کنند.
 

برچسب‌ها: داستان کوتاه
+ نوشته شده در  جمعه 21 شهریور1393ساعت 6:53  توسط پرویز ستوده شایق  | 

تاریخ تولدت مهم نیست, تاریخ " تبلورت "  مهمه ! 
 
اهل کجا بودنت مهم نیست ,
 
" اهل و بجا بودنت "  مهمه ...!
 
منطقه زندگیت مهم نیست ,
 
"منطق زندگیت " مهمه ...!
 
و
 
گذشته ی زندگیت مهم نیست ,
 
امروزت مهمه که چه گذشته ای رو واسه فردات می سازی !

برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  جمعه 21 شهریور1393ساعت 4:16  توسط پرویز ستوده شایق  | 

یکسال از آخرین دیدارمان گذشت و من هنوز ناباورانه در فرودگاه امام به دنبالت میگردم...

همان روز در نشاط پستی گذاشتی...خاصیت فرودگاه اینه که آدما میرن ، یا میان که برن ...

این جریان زندگی است که می مونه .... زندگی یعنی امید و حرکت 

شاید زندگی آن جشنی نباشد که به آن دعوت شده ای ولی حالا که دعوت شده ای سعی کن خوب شادی کنی .

و من دلم خوش به همه ی جملات پر از احساس و مثبت ات بابا...


برچسب‌ها: شخصی
+ نوشته شده در  سه شنبه 18 شهریور1393ساعت 9:1  توسط پرویز ستوده شایق  | 

نقل از زیست نیوز:
 
قارچ ها بازیافت کنندگان طبیعی در جنگل ها هستند که تنوع آنها تقریبا به میزان تنوع موجود در کل قلمرو حیوانات است. عکاسی از طبیعت به طور معمول با تمرکز بر گونه های بزرگتر گره خورده و اغلب زیبایی و تنوعی که قارچ ها ارائه می کنند را از دست می دهیم. اما "استیو اکسفورد" یکی از علاقمندان پر و پا قرص دنیای قارچ ها است و یافته های خود در این دنیا را با دیگران به اشتراک می گذارد.
اکسفورد در منطقه رودخانه های شمالی در نیو ساوت ولز استرالیا ساکن است اما به سراسر جهان سفر می کند تا از حیوانات و گیاهان نادر و افراد مختلفی که با آنها ملاقات می کند، عکاسی کند. با این وجود، حوزه مورد علاقه اکسفورد در عکاسی قارچ ها هستند که وی به شیوه ای الهام بخش و هنری از آنها عکاسی می کند.
 

 

 


برچسب‌ها: محیط زیست
+ نوشته شده در  دوشنبه 17 شهریور1393ساعت 13:9  توسط پرویز ستوده شایق  | 

عکس از آرش سعیدی... کوه گراس ، ونکوور 


برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  یکشنبه 16 شهریور1393ساعت 7:50  توسط پرویز ستوده شایق  | 

عکس توسط: علی موسوی


برچسب‌ها: دماوند
+ نوشته شده در  شنبه 15 شهریور1393ساعت 18:45  توسط پرویز ستوده شایق  | 

نقل از کوه نامه:

نخستین همایش تحقیقی کوهنوردی و فضای مجازی ایران 13 شهریور ماه از ساعت 9 تا 14 با حضور تعدادی از وبلاگنویسان و کوهنوردان آغاز به کار کرد . بر اساس برنامه اعلام شده در ابتدا 6 مقاله پذیرفته شده توسط نویسندگان مقالات ارائه شد و در ادامه همایش یادی شد از اولین های دنیای مجازی کوهنوردی و کوهنویسانی که دیگر در بین ما نیستند.

در ابتدای همایش" رضا زارعی " رئیس فدراسیون که خود نیز یکی از وبلاگ نویسان فعال دنیای کوهنوردی است درباره دنیای مجازی کوهنوردی صحبت نمودند .

مجری برنامه " مهدی هنرمند " از روابط عمومی فدراسیون بود که خود ایشان نیز ار وبلاگ نویسان دنیای کوهنوردی می باشند .

لیست مقالات ارائه شده در همایش به شرح زیر می باشد :

  1. جایگاه و نقش وبلاگ نویسان در کوهنوردی ایران ( خانم شهناز قلی زاده - عضو هیات مدیره انجمن کوهنوردان ایران - فوق لیسانس علوم ارتباطات )
  2. بازاریابی ورزشی ، فضای مجازی و فدراسیون کوهنوردی ( محمد حسین میرسلیمانی : کارشناس ارشد میریت ورزشی - محمد رضا میرسلیمانی -سازمان محیط زیست استان فارس )
  3. معرفی و بررسی سایتهای کوهنوردی برتر دنیا - بررسی سایت کوهنوردی climbing.com ( شیوا درسازان ملایری : کارشناس سخت افزار کامپیوتر - فهیمه درسازان ملایری : داور درجه 2 سنگنوردی و کارشناس نرم افزار کامپیوتر )
  4. بهره گیری از داده های مکان - مبنای جمع آوری شده توسط مردم در پیشبرد ورزش کوهنوردی و طبیعت گردی  ( نوید خدیوی ، سیامک کارگر ، رضیه شاهدی : کارشناسی مهندسی نقشه برداری دانشگاه تهران )
  5. کوهنوردی ، اینترنت ، مباحث حقوقی ( مژگان همتی ، کوهنورد کارشناس حقوقی )
  6. نیاز به نقد در کوهنوردی ، حفاظت کوهستان ( عباس محمدی ، عضور هیات مدیره انجمن کوهنوردان - مربی کوهنوردی - کنشگر محیط زیست )

 

اسامی کوهنویسان تقدیر شده در همایش :

عباس جعفری ( یادبود همایش به نیابت از طرف خانواده عباس جعفری توسط احسان بشیر گنجی دریافت شد )

ساجده کشمیری ( یادبود همایش به نیابت از طرف خانواده ساجده کشمیری توسط آنا فراهانی دریافت شد )

پرویز ستوده شایق ( یادبود همایش توسط همسر ایشان دریافت شد )

 

همچنین یادی شد از اولین وبلاگ نویس کوهنوردی ایران " علی پارسایی " و هدیه ایشان نیز توسط فدراسیون برایشان ارسال خواهد شد . همچنین از یکی از کوچکترین وبلاگ نویسان کوهنورد کشور" شیدا آفرین زاد " نویسنده وبلاگ سنگنورد کوچک تقدیر شد .

در پایان از دکتر بهپور هیمالیا نورد و رئیس کارگروه پزشکی فدراسیون نیز دعوت شد تا سخنرانی کنند که ایشان گلایه هایی از برخی وبلاگ ها و وبلاگ نویسان زرد دنیای مجازی کوهنوردی داشتند. و همچنین گلایه از وبلاگ نویسانی که در این همایش شرکت نکرده و مقالات خود را ارائه نکرده بودند.

در راستای معرفی گردهمایی های وبلاگ نویسان کوهنوردی کشور دو گردهمایی اصلی کشور نیز معرفی شد که " کافه کوه " و " صعود قلم " بود .

در انتهای همایش هدایایی نیز تقدیم هیئت داوران ، نفرات ارائه دهنده مقاله و دبیر همایش شد.

این برنامه حواشی جالبی نیز داشت که شاید اصلی ترین مورد مباحث حقوقی دنیای مجازی بود و بسیار مورد توجه وبلاگ نویسان حاضر در برنامه قرار گرفت و حتی در برنامه نهار بعد از همایش نیز ادامه داشت.

همچنین در خاتمه برنامه از دبیر همایش " امین معین " نیر تقدیر شد و لوحی به یادبود به ایشان داده شد .

 با دعوت حسین رضایی عکسی به یادگار با حضور تمام افراد حاضر در سالن همایش گرفته شد .

 

پ.ن: برای دیدن عکسها به سایت کوه نامه مراجعه کنید.

        بابت ارسال این مطلب از جناب پورعلی سپاسگزارم.

+ نوشته شده در  جمعه 14 شهریور1393ساعت 14:26  توسط پرویز ستوده شایق  | 

ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ ،
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﻋﺸﻘﺖ ﺭﺍ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﺪ ...
ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺩﺷﻤﻨﺖ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ ،
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﻗﺪﺭﺗﺖ ﺭﺍ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﺪ ...
ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺗﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ،ﺭﻭﺑﺮﻭ
ﺷﺪﯼ ،
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﭘﺸﯿﻤﺎﻧﯽ ﮐﻨﺪ ...
ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﺍﯼ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ ،
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﭘﺎﺳﺨﺖ ﺭﺍ ﺩﻫﺪ ...
ﺍﯾﻦ ﺭﻣﺰ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﺗﻮﺳﺖ ...

ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﺳﻬﺮﺍﺏ ﺳﭙﻬﺮﯼ؛
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺎ ﻫﻤﻪﯼ ﻭﺳﻌﺖ ﺧﻮﯾﺶ
ﻣﺤﻔﻞ ﺳﺎﮐﺖ ﻏﻢ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻧﯿﺴﺖ
ﺣﺎﺻﻠﺶ ﺗﻦ ﺑﻪ ﺟﺰﺍ ﺩﺍﺩﻥ ﻭ ﺍﻓﺴﺮﺩﻥ ﻧﯿﺴﺖ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻭ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻥ ﻧﯿﺴﺖ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺟﻨﺒﺶ ﺟﺎﺭﯼ ﺷﺪﻥ ﺍﺳﺖ
ﺍﺯ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺎﻫﻪ ﺁﻏﺎﺯ ﺣﯿﺎﺕ ...
ﺗﺎ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ ...

ﺗﻘﺪﻳﻢ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ خوبانﻛﻪ ﺩﻟﺸﻮﻥ ﺩﺭﻳﺎﺳﺖ ﻭ ﭘﻨﺪﺍﺭ ﻫﺎ ﻭ ﮔﻔﺘﺎﺭﻫﺎ ﻭ ﻛﺮﺩﺍﺭﻫﺎﺷﻮﻥ ﺳﺮﺷﺎﺭ ﺍﺯ ﻧﻴﻜﻲ ﻭ ﻧﻮﺭ.


برچسب‌ها: عمومي
+ نوشته شده در  دوشنبه 10 شهریور1393ساعت 15:8  توسط پرویز ستوده شایق  | 

امروز امروز است
امروز هر چقدر بخندی و هر چقدر عاشق باشی
از محبت دنیا کم نمیشه پس بخند و عاشق باش
امروز هر چقدر دلها را شاد کنی
کسی به تو خورده نمیگیره پس شادی بخش باش
امروز هرچقدر نفس بکشی
جهان با مشکل کمبود اکسیژن رو به رو نمیشه
پس از اعماق وجودت نفس بکش
امروز هر چقدر آرزو کنی چشمه ی آرزوهات خشک نمیشه پس آرزو کن
امروز هر چقدر خدا را صدا کنی خدا خسته نمیشه
پس صدایش کن
او منتظر توست
او منتظر آرزوهایت
خنده هایت
گریه هایت
ستاره شمردن هایت
و عاشق بودن هایت است
امروز امروز است.

امروزتان زیبا دوستان


برچسب‌ها: عمومي
+ نوشته شده در  شنبه 8 شهریور1393ساعت 7:41  توسط پرویز ستوده شایق  | 

بخوان ما را 
منم پروردگارت
خالقت از ذره اي ناچيز
صدايم كن مرا، آموزگار قادر خود را
قلم را ، علم را، من هديه ات كردم 
بخوان ما را 
منم معشوق زيبايت 
منم نزديك تر از تو به تو 
اينك صدايم كن
رها كن غير مارا ، سوي ما بازا
منم پروردگار پاك بي همتا 
منم زيبا ، كه زيبا بنده ام را دوست مي دارم
تو بگشا گوش دل ، پروردگارت با تو مي گويد
تو را در بيكران دنياي تنهايان 
رهايت من نخواهم كرد
بساط روزي خود را به من بسپار 
رها كن غصه ي يك لقمه نان و آب فردا را
تو راه بندگي طي كن
عزيزا ، من خدايي خوب مي دانم
تو دعوت كن مرا بر خود
به اشكي ، يا خدايي ، ميهمانم كن
كه من چشمان اشك آلوده ات را دوست مي دارم
طلب كن خالق خود را


عزیز دل خداوند مهربانی همواره همراهت باشد

پ.ن: بخشی از سروده زیبای استاد شاهبداغی تقدیم به شیمای عزیز


برچسب‌ها: شعر
+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 شهریور1393ساعت 20:6  توسط پرویز ستوده شایق  | 

چه زود دیر می شود!

در باز شد... برپا !... بر جا !

درس اول : بابا آب داد ، ما سیرآب شدیم. بابا نان داد ، ما سیر شدیم...

اکرم و امین چقدر سیب و انار داشتند در سبد مهربانی شان... و کوکب خانم چقدر مهمان نواز بود و چقدر همه منتظر آمدن حسنک بودند...

کوچه پس کوچه های کودکی را به سرعت طی کردیم و در زندگی گم شدیم. همه زیبایی ها رنگ باخت...! و در زمانه ی سنگ و سیمان قلب هایمان یخ زد! نگاهمان سرد شد و دستانمان خسته...

دیگر باران با ترانه نمی بارد! و ما کودکان دیروز دلتنگ شدیم ، زرد شدیم ، پژمردیم... و خشکزار زندگیمان تشنه آب شد... و سال هاست وقتی پشت سرمان را نگاه می کنیم، جز رد پایی از خاطرات خوش بچگی نمی یابیم، و در ذهنمان جز همهمه زنگ تفریح ، طنین صدایی نیست...!

و امروز چقدر دلتنگ "آن روزها" ییم و هرگز نفهمیدیم ، چرا برای بزرگ شدن این همه بی تاب بودیم...!؟

یادمان باشد هر از گاهی دفتر خاطراتمان را با دقت مرور کنیم، شاید یک تلنگر کوچک کافی باشد تا مسیر درست را بیابیم.

پ.ن: دختران امروز و دختران دیروز ( مادران اکنون ) روزتان خجسته و شاد ....

        شاد باشید و با نشاط


برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 شهریور1393ساعت 9:40  توسط پرویز ستوده شایق  | 

درویشی در کوهساری دور از مردم زندگی می‌کرد و در آن خلوت به ذکر خدا و نیایش مشغول بود. در آن کوهستان، درختان سیب و گلابی و انار بسیار بود و درویش فقط میوه می‌خورد. روزی با خدا عهد کرد که هرگز از درخت میوه نچیند و فقط از میوه‌هایی بخورد که باد از درخت بر زمین می‌ریزد. درویش مدتی به پیمان خود وفادار بود، تا اینکه امر الهی، امتحان سختی برای او پیش ‌آورد. تا پنج روز، هیچ میوه‌ای از درخت نیفتاد. درویش بسیار گرسنه و ناتوان شد، و بالاخره گرسنگی بر او غالب شد. عهد و پیمان خود را شکست و از درخت گلابی چید و خورد. خداوند به سزای این پیمان شکنی او را به بلای سختی گرفتار کرد.

قصه از این قرار بود که روزی حدود بیست نفر دزد به کوهستان نزدیک درویش آمده بودند و اموال دزدی را میان خود تقسیم می‌کردند. یکی از جاسوسان حکومت آنها را دید و به داروغه خبر داد. ناگهان ماموران دولتی رسیدند و دزدان را دستگیر کردند و درویش را هم جزو دزدان پنداشتند و او را دستگیر کردند. بلافاصله، دادگاه تشکیل شد و طبق حکم دادگاه یک دست و یک پای دزدان را قطع کردند. وقتی نوبت به درویش رسید ابتدا دست او را قطع کردند و همینکه خواستند پایش را ببرند، یکی از ماموران بلند مرتبه از راه رسید و درویش را شناخت و بر سر مامور اجرای حکم فریاد زد و گفت: ای سگ صفت! این مرد از درویشان حق است چرا دستش را بریدی؟

خبر به داروغه رسید، پا برهنه پیش شیخ آمد و گریه کرد و از او پوزش و معذرت بسیار خواست.اما درویش با خوشرویی و مهربانی گفت : این سزای پیمان شکنی من بود من حرمت ایمان به خدا را شکستم و خدا مرا مجازات کرد.

از آن پس در میان مردم با لقب درویش دست بریده معروف بود. او همچنان در خلوت و تنهایی و به دور از غوغای خلق در کلبه‌ای بیرون شهر به عبادت و راز و نیاز با خدا مشغول بود. روزی یکی از آشنایان سر زده، نزد او آمد و دید که درویش با دو دست زنبیل می‌بافد. درویش ناراحت شد و به دوست خود گفت چرا بی خبر پیش من آمدی؟ مرد گفت: از شدت مهر و اشتیاق تاب دوری شما را نداشتم. شیخ تبسم کرد و گفتترا به خدا سوگند می‌‌دهم تا زمان مرگ من، این راز را با هیچکس نگویی.

اما رفته رفته راز کرامت درویش فاش شد و همه مردم از این راز با خبر شدند. روزی درویش در خلوت با خدا گفت: خدایا چرا راز کرامت مرا بر خلق فاش کردی؟ خداوند فرمود: زیرا مردم نسبت به تو گمان بد داشتند و می‌گفتند او ریاکار و دزد بود و خدا او را رسوا کرد. راز کرامت تو را بر آنان فاش کردم تا بدگمانی آنها بر طرف شود و به مقام والای تو پی ببرند.


برچسب‌ها: داستان کوتاه
+ نوشته شده در  یکشنبه 2 شهریور1393ساعت 20:15  توسط پرویز ستوده شایق  | 

اگر روزی تصمیم به محاسبه ثروتت گرفتی

پولهایت را مشمار...

کافیست قطره اشکی بر روی گونه ات بریزی...

تعداد دستانی ک آن را پاک میکنند،

ثروت توست.


برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  سه شنبه 28 مرداد1393ساعت 17:24  توسط پرویز ستوده شایق  | 

 
http://www.blogfa.com/layouts/mblue/leftc.gif