X
تبلیغات
نشاط کوهستان
کوهنوردی ، کوه پیمایی، طبیعت گردی ،آموزشی ،گردشگری مسئولانه ، اکوتوریسم ،داستان کوتاه

حالا که رفته ای

هيچ اتفاق تازه ای نمی افتد

فقط من

ذره ذره

ایوب می شوم…

گردش دور قمر را نه تو دانی و نه من                      وقت اعلام سفر را نه تو دانی و نه من

تا که هست سایه پر مهر پدر برسر ما                      به خدا قدر پدر را نه تو دانی و نه من

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آذر1392ساعت 18:32  توسط پرویز ستوده شایق  | 

دوستان من گندمند یعنی یک دنیا برکت و نعمت

نبودنشان قحطی و گرسنگی است ...

و من چه خوشبختم که زردی خوشه های گندم در اطرافم موج می زنند!


سه شنبه 2 اردیبهشت1393 ساعت: 12:23توسط:الف.
چند روز بعد از عاشورای سال قبل و درگذشت زنده یاد ستوده سری به نشاط کوهستان زدم تا امروز که می بینم نشاط کوهستان هنوز جاریست متشکرم خانم ستوده ی عزیز

یکشنبه 24 فروردین1393 ساعت: 13:21   توسط:محمد

سلام دختر سرزمین من! عکس ها و گفتارهایت بمانند دوست عزیزم میباشد.

پس بمان تا بماند در فضای مجازی که دلها ماوای اوست و میماند.ممنون از تصاویر زیبای شما.


و...



برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  سه شنبه 2 اردیبهشت1393ساعت 10:59  توسط پرویز ستوده شایق  | 

زیباترین واژه بر لبان آدمی واژه مادر است

زیباترین خطاب مادر جان است

مادر واژه ایست سرشار از امید و  عشق

واژه ای شیرین و مهربان که از ژرفای جان بر می آید

روزت مبارک مادر…

مادر ای لطیف ترین گل بوستان هستی ، تو شگفتی خلقتی.

تو لبریز عظمتی ، تو را دوست دارم و می ستایمت

دست بر دعا بر می دارم و از خدای یگانه برایت برکت ، رحمت و عزت می طلبم…

...دوستت دارم مادرم...


برچسب‌ها: مناسبت ها
+ نوشته شده در  یکشنبه 31 فروردین1393ساعت 8:0  توسط پرویز ستوده شایق  | 

نقل از کلاغ ها

روز پنج شنبه ، کافه محمد تهرانی ...  در فضایی بسیار صمیمانه و با نشاط ، کافه کوه فروردین برگزار شد ...

 

عکس از فرامرز نصیری



برچسب‌ها: کافه کوه
+ نوشته شده در  شنبه 30 فروردین1393ساعت 11:49  توسط پرویز ستوده شایق  | 


گزارش این برنامه را در 


بخوانید...

برچسب‌ها: گزارش برنامه
+ نوشته شده در  شنبه 30 فروردین1393ساعت 11:43  توسط پرویز ستوده شایق  | 

نقل از : نسیم کوه

 

تقدیر و تشکر از 30سال تلاش ارزشمند جناب آقای غلامرضا اینانلو


پژوهشکده سامانه های حمل و نقل سازمان فضایی ایران

آرزوی موفقیت روز افزون برای این استاد عزیز داریم

 

پ.ن: نشاط کوهستان آرزوی سلامتی و نشاط برای جناب آقای اینانلو عزیز را دارد.

        خاطره: وقتی تازه با آقای اینانلو و خانواده محترمشان آشنا شدم و چند برنامه گلگشت هم با هم بودیم، از آن به بعد به آقای اینانلو در خانه می گفتم دوست جون بابا… چون همیشه و همه جا در کنار پدرم بودند…

         امیدوارم همیشه شاد باشید آقای اینانلو عزیز … بازنشستگی تان هم مبارک... 


برچسب‌ها: اخبار کوهنوردی, عمومی
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 فروردین1393ساعت 11:12  توسط پرویز ستوده شایق  | 

 ۱۹ خرداد ۹۱ صعود به قله قلعه دختر 
 

۲۱ اردیبهشت ۹۱ منطقه بند یخچال

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 فروردین1393ساعت 10:35  توسط پرویز ستوده شایق  | 

به نقل از مکث:

کافه کوهیان عزیز:

اسبتونو زین کنید که باید به تاخت بریم سمت کافه کوه:)


وعده دیدار: 

آخرین پنجشنبه ماه، کافه محمد تهرانی: ساعت 15


گپ و گفت دوستانه دیگری را در کافه کوه شاهد خواهیم بود ، خیلی ها ابراز علاقه کرده بودند که در کافه کوه های بعدی باشند ، خوب اینهم کافه کوه فروردین ماه ، اگر دوست داشتید تشریف بیاورید ، برنامه ریزی هاتون را تنظیم کنید که پنجشنبه ۲۸ فروردین ماه ۹۳ در کافه محمد تهرانی باشید . 


گزارش کافه کوه های قبلی 


برچسب‌ها: کافه کوه
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 فروردین1393ساعت 16:30  توسط پرویز ستوده شایق  | 

گم شدم در خود چنان كز خويش ناپيدا شدم              شبنمي بودم ز دريا غرقه در دريا شدم

سايه اي بودم  ز اول بر زمين افتاده خوار               راست كان خورشيد پيدا گشت ناپيدا شدم

ز آمدن بس بي نشان و ز شدن بي خبر                      گو بيا يك دم برآمد كامدم من يا شدم

نه، مپرس از من سخن زيرا كه چون پروانه اي               در فروغ شمع روي دوست ناپروا شدم

در ره عشقش قدم در نِه، اگر با دانشي                 لاجرم در عشق هم نادان و هم دانا شدم

چون همه تن مي بايست بود و كور گشت             اين عجايب بين كه چون بيناي نابينا شدم

خاك بر فرقم اگر يك ذره دارم آگهي                  تا كجاست آنجا كه من سرگشته دل آنجا شدم

چون دل عطار بيرون ديدم از هر دو جهان                          من ز تأثير دل او بيدل و شيدا شدم



برچسب‌ها: شعر
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 فروردین1393ساعت 8:8  توسط پرویز ستوده شایق  | 

زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با ریش های بلند جلوی در دید.

به آنها گفت: 
« من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.» 
آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟» 
زن گفت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.» 
آنها گفتند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم.»

عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد. 
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائید داخل.» 
زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمی شویم.» 
زن با تعجب پرسید: « چرا!؟» یکی از پیرمردها به دیگری اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پیرمرد دیگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقیت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنید که کدام یک از ما وارد خانه شما شویم.» 
زن پیش شوهرش برگشت و ماجرا را تعریف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنیم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولی همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟» 
عروس خانه که سخنان آنها را می شنید، پیشنهاد کرد:« بگذارید عشق را دعوت کنیم تا خانه پر از عشق و محبت شود.» 
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بیرون رفت و گفت:« کدام یک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.» 
عشق بلند شد و ثروت و موفقیت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسید:« شما دیگر چرا می آیید؟»
پیرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت می کردید، بقیه نمی آمدند ولی هرجا که عشق است ثروت و موفقیت هم هست! »


برچسب‌ها: داستان کوتاه
+ نوشته شده در  شنبه 23 فروردین1393ساعت 19:32  توسط پرویز ستوده شایق  | 

۵ تا ۷ آوریل (۱۸-۱۶ فروردین) در چین روزی است که آن را گرامی می دارند و تعطیل رسمی است. این روز به عنوان نگه داشتن خاطرات کسانی که در این دنیا نیستند برگزار می شود. 

این روز به زبان چینی (Qingming Jie (清明节  یا فستیوال چینگ مینگ نامگذاری شده است. 

ما هم با وجود این تعطیلی، فرصت را غنیمت شمرده و راهی هانگجو شدیم!

هانگ جو با پيشينه تاريخی در حدود ۲۲۰۰ سال يكی از ۷ مركز باستانی چين و هم اكنون مركز استان جه جيانگ است و در شرق چين قرار گرفته است. هانگ جو يكی از شهرهايی است كه بايد ديد تا زيبايی افسونگر به جا مانده آن از دوران باستان را نظاره گر بود.

شنبه صبح آغاز حرکت و مواجه شدن با ترافیک سنگین! (خروجی شانگهای)

باز هم از راهمان مانده… ( ۹۹ کیلومتر تا هانگجو)

توقف کوتاهی در مسیر برای استراحت (Jia Xing Service Area)

و بالاخره پس از ۴ ساعت به هانگجو رسیدیم…

هانگجو به دلیل داشتن یک دریاچه (West Lake) بسیار زیبا در قلب شهر بسیار معروف است

موقعیت دریاچه روی نقشه شهر

پ.ن: بابت تاخیر در نوشتن این پست پوزش می خواهم…

       از آرش جان بابت همراهی در سفر و عکسهایش ممنونم…

       این بود گزارش من …..


برچسب‌ها: گردشگری, چین
+ نوشته شده در  شنبه 23 فروردین1393ساعت 7:15  توسط پرویز ستوده شایق  | 




گزارش این برنامه در حال آماده سازی است...

برچسب‌ها: گردشگری, چین
+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 فروردین1393ساعت 18:56  توسط پرویز ستوده شایق  | 

 اگر سری به تفرجگاههای نزدیک تهران یعنی درکه ، فرحزاد و دربند بزنید حتماً چشمتان به جمال سینی های لواشک با طعم های گوناگون و نیز آلو و قیسی و .... روشن می شود که با جلای خاصی زیر نور چراغ های کم مصرف و پر مصرف برق می زنند. بسیاری از فروشندگان این کالاها نام های مختلفی بر روی محصولات چیده شده خود بخصوص لواشک ها می گذارند .
 دیروز دوست آگاهی برایم سرگذشت این محصولات را گفت. از آنجا که می دانم بسیاری به  ویژه بانوان عزیز مشتاق این محصولات هستند آن را بازگو می کنم تا هر یک از ما به نوعی در این زمینه اطلاع رسانی کنیم.
دوستم داستان را از قول یک قهوه چی بیان می کرد . روزی که دوستم از زرق و برق محصولات با قهوه چی سخن به میان آورده بود، قهوه چی شیشه ای که حاوی گَردی بود را از زیر سینک شستشوی ظروف خویش به در آورده بود و یک سطل پر از آب کرده بود. نوک قاشق چایخوری از آن گرد را داخل آب ریخته بود و در چشم بر هم زدنی آن آب همانند آب لبو قرمز شده و رفته رفته هر چه می گذشت به قرمزی آن افزوده می شد.
گفته بود این را بر روی آلو و لواشک ها می ریزند و چون  نمیخواهند بهداشت با بازرسی مغازه متوجه شود آن را در نزد من گذاشته و هر هنگام که نیاز پیدا کنند به من مراجعه کرده و به مقدار نیاز گرفته و 
استفاده می کنند.
دوستم پرسیده بود که این گرد چیست ؟
فکر می کنید پاسخ چه بود ؟ 
 "رنگ فرش "
بله؛ رنگ فرش . مخلوطی از جوهر لیمو و رنگ فرش بر روی لواشک ها ریخته و هر بخت برگشته ای که یک مدل را تست کند به واسطه جوهر لیموی موجود چنان راه بر ذائقه او می بندد که طعم بقیه محصولات را متوجه نمیشود و گمان می کند همه ترش هستند و یکی از یکی ترش تر. در حقیقت او مشغول تست جوهر لیمو به  همراه رنگ فرش است! حال لواشک ها از کجا می آیند و آن برگه های هلو و زردآلو و ...در برخی روستاها ، مردها به باغداری اشتغال دارند و زنها به تهیه لواشک. مردها محصولات باغها شامل آلو و زردآلو و هلو و گردو و ... را می فروشند. از هر درخت ، تعدادی میوه بر زمین ریخته و می گندد.کرم می زند و ... این نوع میوه ها جمع آوری شده و به درون دستگاهی ریخته شده و چرخ می شود و سپس با آب  مخلوط و بر بالای بامی پر از خاک و سایر نباید ها پهن می شود و بدین ترتیب لواشک بدست می آید. 

قهوه چی تعریف کرده بود که پسرش به همراه یک نفر دیگر جهت خرید یک تن لواشک به روستایی  رفته بودند و به لحاظ جو امنیتی ناشی از ترس از اداره بهداشت ، اکثر ساکنین لواشک های تولیدی را به طرز ماهرانه ای در زیرزمین خود و زیر نایلون محبوس کرده و رویش لحاف تشک هم انداخته اند و جلویش هم دیواری که اگر مأمور آمد بگویند چیزی به نام لواشک نداریم !

آنها در شرایطی کاملا" محرمانه و تحت اعتماد زیاد به مشتریان خود لواشک را در مقیاس های تن می فروشند. حتی برای خرید لواشک باید به نحو مخصوصی بر کلون درب خانه کوفت تا صاحبخانه به بیرون آمده و مشتری را به درون خانه هدایت کند. 
جالب است بدانید عواید حاصل از این کار 
 
نگهداری لواشک ها در آن شرایط موجب افزایش کرم های زنده در لابلای برگه های لواشک می شود. هنگامی که این برگه های چیده شده در مقیاس تن خریداری شده و به تهران آمده و پخش می شوند ، فروشندگان خرد آنها را به مغازه خود برده و ابتدا پارچه ای خیس بر  روی آنها می کشند تا کرم های زنده از روی لواشک ها محو شوند ولی تخم کرم ها همچنان در لابلای لواشک ها موجود است و بسیاری با خوردن آنها گمان می کنند که مشغول خوردن دانه های مثلا" زرشک یا برگه آلو و زردآلو و .....هستند !!!! پس از کرم زدائی سطحی لواشک ها ، مخلوط جوهر لیمو به همراه رنگ فرش بر روی لواشک ها ریخته شده و آماده مصرف ملت بدبخت می شوند! 
 
 معمولا" بانوان و دختران ما بیشتر علاقمند به طعم های ترش و چنین محصولاتی هستند . مردم ما ، از زن و مرد گرفته تا کودک و پیر و جوان هیچیک مستحق خوردن  چنین محصولاتی نیستند .بیائید با انتشار این اخبار تکان دهنده مانع مصرف آنها توسط هر چند نفری که می توانیم گردیم .

منبع: سایت عصر ایران
پ.ن: ممنون از بهاره بابت ارسال این مطلب

برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 فروردین1393ساعت 14:20  توسط پرویز ستوده شایق  | 

کوهنورد و کوهنویس عزیز ایرانی، 


تا زمان تاریخی شدن کوهنوردی ایران ، تنها سه گام باقی مانده است!

دو گام سخت و نفس گیر آن را کوهنورد توانمند ایرانی عظیم قیچی ساز با صعود قله های شیشاپانگما و لوتسه برخواهد برداشت و یک گام ساده و آسان آن را من و شمای کوهنویس با حمایت معنوی از او، برخواهیم داشت!


* از همه کوهنویسان عزیز ( سایت ها و وبلاگ های کوهنوردی ) دعوت می کنم در حمایت معنوی از عظیم قیچی ساز هم اکنون و تا زمان بازگشت او از شیشاپانگما، لوگوی ذیل را در قسمت بالای وبلاگ خود به نمایش در آورند و مصرانه پیام حمایت آمیز خود از عظیم قیچی ساز را به گوش مسئولان برسانند!

http://www.uploadax.com/images/03639876069701669425.jpg

نقل از تهران کوه


برچسب‌ها: عظیم قیچی ساز
+ نوشته شده در  دوشنبه 18 فروردین1393ساعت 16:5  توسط پرویز ستوده شایق  | 

از آنجایی که نشاط کوهستان قرار بود تعطیلات عید مهمان ما باشد و تقدیر فرصت نداد تا چنین سفری مهیا شود، و قطعاً اگر این سفر انجام میشد گزارش های بی شماری در نشاط قرار می گرفت.
تصمیم گرفتم سفرهایی که داخل چین به شهرهای دیگر دارم و منطقه ای که در آن زندگی می کنیم را به شما معرفی کنم. امیدوارم مخاطبان نشاط کوهستان راضی باشند…
راستی... بازدیدهای نشاط کوهستان به بیش از نیم میلیون پس از نزدیک به هفت سال کارش رسید…
خیلی خیلی از این موضوع خوشحالم….

  
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 فروردین1393ساعت 16:13  توسط پرویز ستوده شایق  | 

نقل از: آغاز سفر

نوشته شده توسط پروانه کاظمی 


دوستان خوبم

سالی سرشار از شادی، سلامتی و پویایی را برای همه آرزو می کنم.
امروز 15 فروردین 93 برای تلاش بر روی هفتمین قله بلند جهان دائولاگیری راهی نپال شدم.
دائولاگیری یک به ارتفاع 8167 متر در غربی ترین قسمت هیمالیای نپال و در 34 کیلومتری آناپورنای یک واقع است.
این کوه، بلندترین قله از کوهستان 120 کیلومتری دائولاگیری است. 
دائولاگیری در زبان سانسکریت به معنای کوه سفید می باشد و اولین صعود موفق آن در 13 می 1960 توسط تیمی از سویس، اتریش و نپال از مسیر صعود نرمال آن که رخ شمال شرقی می باشد، صورت گرفت.
تا پایان سال 2013 تعداد 2246 تلاش بر روی این کوه صورت گرفته که منجر به 456 صعود و متاسفانه 75 مرگ بوده است.
اولین تلاش ایرانی بر روی این قله در سال 2006 و توسط آقایان امیر حسین جابر انصاری وزنده یاد مهدی اعتمادی فر تا ارتفاع 8000 متری صورت گرفت. در دومین تلاش متاسفانه در بهار 2009 اولین پلنگ برفی ایران زنده یاد مهدی اعتمادی فردر مسیر قله جاودانه شد. در بهار 2010 تیمی 12 نفره از فدراسیون کوهنوردی عازم این قله شد که 5 نفر از اعضای این تیم (آقایان عظیم قیچی ساز، سید محمد واسع سید موسوی ، مجید نعمت الهی، ایرج معانی و محمود هاشمی) موفق به صعود قله شدند و نیز در بهار 2012 زنده یاد مهدی عمیدی دومین پلنگ برفی ایران طی تلاشی به یاد ماندنی و استثنایی موفق به صعود قله شد. 
شرایط هوای نامساعدی که اغلب بر این منطقه غالب است و عدم حضور تیم های بزرگ مشکلات فراوانی در سال های اخیر برای کوهنوردان پدید آورده به طوری که در سال 2013 علی رغم تلاش های فراوان هیچ کس موفق به صعود دائولاگیری نشد.
صعود این کوه مستلزم حضور تیم های قوی در منطقه و همکاری آنان می باشد که ظاهرا امسال متاسفانه به این گونه نخواهد بود و نفرات کمی در منطقه حضور دارند و در نتیجه نیاز به کاری چند برابر می باشد. با این وجود من نهایت تلاشم را خواهم کرد و ریسک تلاش بر روی این قله زیبا را به انتخاب قله دیگری با شانس صعود بیشترترجیح می دهم. 
برنامه من پس از سه روز اقامت در شهر با ترکینگ 7 روزه برای رسیدن به کمپ اصلی آغاز خواهد شد و در کمپ اصلی در حدود یک ماه فرصت صعود خواهم داشت.
از تمام مهربانی ها و حمایت های شما بی نهایت سپاسگزارم.
به امید دیدار دوباره،
پروانه

پ.ن: نشاط کوهستان آرزوی موفقیت و سلامتی برای بانوی ارزشمند کشورمان را دارد.

برچسب‌ها: اخبار کوهنوردی
+ نوشته شده در  شنبه 16 فروردین1393ساعت 14:56  توسط پرویز ستوده شایق  | 

  پسر کوچکي در مزرعه اي دور دست زندگي مي کرد هر روز صبح قبل از طلوع خورشيد از خواب برمي خواست وتا شب به کارهاي سخت روزانه مشغول بود.هم زمان با طلوع خورشيد از نردها بالا مي رفت تا کمي استراحت کند در دور دست ها خانه اي با پنجرهايي طلايي همواره نظرش را جلب مي کرد و با خود فکر مي کرد چقدر زندگي در آن خانه با آن وسايل شيک و مدرني که بايد داشته باشد لذت بخش و عالي خواهد بود . با خود مي گفت : اگر آنها قادرند پنجره هاي خود را از طلا بسازند پس ساير اسباب خانه حتما بسيار عالي خواهد بود .

بالاخره يک روز به آنجا مي روم و از نزديک آن را مي بينم...

يک روز پدر به پسرش گفت به جاي او کارها را انجام مي دهد و او مي تواند در خانه بماند . پسر هم که فرصت را مناسب ديد غذايي برداشت و به طرف آن خانه و پنجره هاي طلايي رهسپار شد . راه بسيار طولاني تر از آن بود که تصورش را مي کرد . بعد از ظهر بود که به آن جا رسيد و با نزديک شدن به خانه متوجه شد که از پنجره هاي طلايي خبري نيست و در عوض خانه اي رنگ و رو رفته و با نرده هاي شکسته ديد . به سمت در قديمي رفت و آن را به صدا در آورد .

پسر بچه اي هم سن خودش در را گشود . سوال کرد که آيا او خانه پنجره طلايي را ديده است يا خير ؟

پسرک پاسخ مثبت داد و او را به سمت ايوان برد . در حالي که آنجا مي نشستند نگاهي به عقب انداختند و در انتهاي همان مسيري که طي کرده بود و هم زمان با غروب آفتاب , خانه خودشان را ديد که با پنجره هاي طلايي مي درخشيد...

 سخن روز : آدمي اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودي موفق ميگردد ولي او مي خواهد خوشبخت تر از ديگران باشد و اين مشکل است زيرا او ديگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور ميکند…مونتسکيو



برچسب‌ها: داستان کوتاه
+ نوشته شده در  جمعه 15 فروردین1393ساعت 14:18  توسط پرویز ستوده شایق  | 

دختری بود نابینا که از خودش بخاطر کور بودنش تنفر داشت. او از همه بجز دوست پسر بامحبتش متنفر بود. آن پسر در همه حال کنارش بود. آن دختر می گفت اگر فقط می توانست دنیا را ببیند، با دوست پسرش ازدواج خواهد کرد.

روزی کسی دو چشم به دختر اهدا کرد و او توانست همه چیز از جمله دوست پسرش را ببیند. پسر از او پرسید، "حالا که می توانی دنیا را ببینی، با من ازدواج می کنی؟"

دختر وقتی دید دوست پسرش هم کور بوده شوکه شد و از ازدواج با او سرباز زد. پسر با اندوه زیاد او را ترک کرد و چندی بعد در نامه ای برایش نوشت:

"فقط از چشمانم خوب مراقبت کن عزیزم."

این داستان نشان می دهد که چگونه وقتی شرایط انسان تغییر میکند، فکرش هم دگرگون می شود. تنها اندک افرادی هستند که گذشته شان را فراموش نمی کنند و در همه حال حتی در سخت ترین موقعیت ها حضور دارند.

زندگی یک نعمت است.


امروز هرگاه خواستید کلمه ای ناخوشایند به زبان آورید، به کسانی فکر کنید که قادر به تکلم نیستند.

قبل از اینکه بخواهید از مزه غذایتان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که اصلاً چیزی برای خوردن ندارد.

قبل از اینکه از همسرتان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که برای داشتن یک همدم به درگاه خدا زاری می کند.

امروز پیش از آنکه از زندگیتان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که خیلی زود هنگام به بهشت رفته است.

قبل از آنکه از فرزندانتان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که آرزوی بچه دار شدن دارد اما عقیم است.

قبل از آنکه شکایت کنید که چرا کسی خانه تان را تمیز نکرده یا جارو نزده، به آدمهایی فکر کنید که مجبورند شب را در خیابانها بخوابند.

پیش از نالیدن از مسافتی که مجبورید رانندگی کنید، به کسی فکر کنید که مجبور است همان مسیر را پیاده طی کند.

و پیش از آنکه از شغلتان خسته شوید و از آن شکایت کنید، به افراد بیکار و ناتوان و کسانی که در آرزوی داشتن شغل شما هستند فکر کنید.

اما قبل از اینکه به فکرِ گرفتن انگشت اتهام به سوی کسی یا محکوم کردن او بیفتید، بیاد بیاورید که هیچ کدام از ما بی گناه نیستیم و همه به یک خالق جواب پس می دهیم.

و زمانی که افکار ناامید کننده در حال درهم کوبیدن شماست، لبخندی بزنید و خدا را بخاطر زنده بودنتان شکر کنید.

زندگی یک نعمت است، از آن لذت ببرید، آنرا جشن بگیرید و ادامه اش دهید



برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  سه شنبه 12 فروردین1393ساعت 14:26  توسط پرویز ستوده شایق  | 

در هر جغرافیا که هستی جهت ها تفاوتی ندارند! تمام دامنه های دلت به سمت خوشبختی.

 نوروزت مبارک!

خدایا    چنان    کن    که    هر    روز    ما

همه    سبز    باشد    چو    نوروز    ما


دل    و    دیده    باشد    ز    مهر    تو    شاد

جهان    نو    شود،    سال    فرخنده    باد    !



برچسب‌ها: نوروز
+ نوشته شده در  سه شنبه 5 فروردین1393ساعت 14:18  توسط پرویز ستوده شایق  | 








نمای بزرگ‌تر عکس 

یک‌شنبه سوم فروردین دوستان کوه‌نورد و وبلاگ‌نویس، با حضور در منزل زنده‌یاد «پرویز ستوده شایق» با خانواده‌ی وی دیدار کردند،و یاد و خاطره‌ی آن عزیز سفر کرده را گرامی داشتند.

پ.ن: از طرف نشاط کوهستان و خانواده از تمام دوستانی که زحمت کشیدند و زمانی را برای دیدار از ما گذاشتند، سپاسگزارم. امیدوارم همیشه شاد باشید و سلامت دوستان عزیزمان…
       از جناب رضایی و ثابتیان بابت عکسها تشکر می کنم.


 

برچسب‌ها: نوروز
+ نوشته شده در  دوشنبه 4 فروردین1393ساعت 13:44  توسط پرویز ستوده شایق  | 

 
http://www.blogfa.com/layouts/mblue/leftc.gif