من پنجشنبه و جمعه 28 و 29 اردیبهشت نیستم ......
30 سال پیش
سال 1361 در گردان مقداد ، تیپ محمد رسول الله (ص) در غرب کشور
1362 روستای عرب لنگ ، سقز ، کردستان
1362 با کاکا صوفی امان الله در روستای عرب لنگ
نمای کناره مسجد روستای عرب لنگ 1362
برچسبها: خاطرات جبهه
لطفا روی هر کدام از مطالب به صورت جداگانه کلیک کنید ، اطلاعات به صورت پیوست می باشد .... شاد باشید
کوله پشتی (1) ، راهنمای خرید و تنظیم کوله پشتی ،
چادر کوهنوردی (1) ، چادر زدن در برنامه های کوهنوردی ، انواع چادر ،
کفش کوهنوردی (1 ) ، نگهداری از کفش کوه ، کفش کوهنوردی(2) ، بندکفش ، کفش کوه(3) ،
کیسه خواب (1) ، انتخاب کیسه خواب ،
باتون کوهنوردی استفاده بکنیم یا نکنیم ؟ ، باتون (1) ،
دستکش ،
برچسبها: مطالب آموزشی, تجهیزات کوهنوردی

- زمان برگزاري: سه شنبه 26 اردیبهشت ماه از ساعت 15 الی 17
- مكان برگزاري: بزرگراه فتح (جاده قدیم کرج) - کیلومتر 20 - واقع در شهر قدس - میدان قدس - بلوار امام خمینی (ره) - مسجد جامع شهر قدس
برچسبها: جعفر ناصری
بندیخچال در کنار دوست گرامی عزیزالهی بودیم ، در هوایی خوب و دل انگیز پنجشنبه 910221 ، کنار سنگ مریم ، همراه با فرشید داوودی ، بشیر شادروان و من ....بسیار خوش گذشت ، امیدوارم بازهم بتوانیم در کنار هم ، دوستی ها ارزشمندتر از آنند که در نوشتار بگنجند ...
از راست : فرشید داوودی ، بشیر شادروان ، عبداله عزیزالهی و من

موضوع اصلی به بهانه این نوشتار نامگذاری سنگ های موجود در منطقه بندیخچال و سایر قسمت ها می باشد ،نام سنگ ها در این منطقه هویت دارند ، سنگ مریم ، سنگ چکمه ، سنگ شکاف ، سنگ مثلثی، سنگ قورباغه و .... بسیاری از سنگ های دیگر در این منطقه نامی آشنا برای سنگنوردان است ، اسامی در میان بسیاری از اهل فن جا افتاده است و من فکر می کنم همین موضوع یکی از دغدغه های کارآموزان جدید است ، این بحث را با استاد مبارکی در کنار یکی از این سنگ ها داشتیم ، موضوع نامگذاری و بکاربردن نام های اصلی از دغدغه های ایشان هم بود ، و اینکه به دلایل زیست محیطی نصب تابلویی مجزا برای هر سنگ مقدور نیست ، حتی ایشان معتقد بود که بسیاری از اسامی آنچه هستند معرفی نمی شود مثلاً دیواره معروف به دیواره شروین ، نام اصلی اش دیواره بندیخچال است ، یا چشمه جعفر که همه کسانی که به منطقه بندیخچال می روند و از آن چشمه آب بر می دارند نام اصلی اش چشمه سرخو می باشد، یا سنگ آلبرت به جای سنگ شکاف بکار برده می شود ،
در هر صورت اینکه کدام نام اصلی و کدام یک نام های بعدی هستند مد نظر این نوشتار نمی باشد طرح این مسئله از آن جهت حائز اهمیت است که دوستان علاقمند دراین خصوص اطلاعات خود را جمع بندی نموده و به عنوان مرجعی که مورد پذیرش اکثریت دوستان کوهنورد باشد منتشر نمایند . تا عزیزانی که تازه به خیل عظیم کوهنوردان پیوسته اند بتوانند با بکار بردن نامی یکسان ، زبان مشترک را نیز مورد استفاده قرار دهند .
البته این سیری است که برای قله ها ، چشمه ها ، مسیرها و .... باید طی شود .
منتظر نظرات شما بزرگواران در این خصوص هستیم

پی نوشت :
عکس ها از : عزیزالهی ضمن تشکر فراوان از ایشون
به نقل از پایگاه اطلاع رسانی فدراسیون کوهنوردی :
"امید آمحمدی" یکی از 3 کوهنورد ایرانی که به صورت مستقل در صعود اخیر به "ماناسلو" حضور داشته است، پس از بازگشت به کمپ اصلی این قله، طی تماسی از بروز حادثه برای همنورد خود "جعفر ناصری" خبر داد.
وی اظهار داشت: روز پنجشنبه 21 اردیبهشت، براساس پیشبینی هوای مناسب اقدام به صعود قله نمودیم و در ساعت 18 موفق به صعود قله شدیم؛ اما در مسیر بازگشت که در شرایط تاریکی شب، دید کم و هوای دگرگونشده و نامساعد انجام گرفت، متأسفانه "جعفر ناصری" به صورت ناگهانی در شیبی تند سقوط کرد و جستوجوهای اولیهی ما در منطقهی سقوط بی نتیجه ماند.
وی تصریح کرد: ما به دلیل دید کم و شرایط نامساعد جوی مجبور به بیواک (شبمانی) در حدود ارتفاع 8000 متری شدیم.
"امید آمحمدی" با اشاره به اینکه به دلیل تمام شدن شارژ تلفنهای ماهوارهای امکان تماس فراهم نبود، روز بعد نیز به جستوجو ادامه دادیم که بازهم بینتیجه بود و در نهایت تصمیم به بازگشت گرفتیم. ضمن اینکه در ارتفاع 7500 با یک تیم مشترک ایتالیایی و کانادایی برخورد کردیم که به سمت قله در حرکت بود و به آنها موضوع حادثه و مختصات محل سقوط را ارائه کردیم.
وی و دیگر همنوردش "حسین صالحی" دیشب را در کمپ 3 به ارتفاع 7300 متری سپری میکنند و حوالی ظهر امروز به کمپ اصلی بازگشتهاند.
"امید آمحمدی" در مورد خبر ارسالی تیم مشترک ایتالیا و کانادا که دو نفر از آنان نیز موفق به صعود قله "ماناسلو" شدند؛ افزود: سایر نفرات این تیم مشترک بر اساس مختصات ارائه شده، ضمن فرود تا بخشی از مسیر سقوط و جست و جوی محل؛ متأسفانه اثری از فرد حادثه دیده مشاهده نکردند. ضمن این که بر اساس ارتباط برقرار شده با شرکت نپالی طرف قرارداد؛ هم اکنون به دلیل ارتفاع بروز حادثه و شرایط نامساعد جوی؛ امکان جست و جوی هوایی و یا از طریق شرپاها وجود ندارد.
"جعفرناصری" متولد 1356 و اهل تهران بوده و در کارنامهی خود صعود به قله "موستاق آتا" به صورت مستقل و صعود به قله ی "نان" در قالب تیم هیئت استان تهران را داشته است.
اخبار تکمیلی متعاقبا اعلام خواهد شد.
آخرین دیدار با جعفر ناصری :
آخرین روزهای اعزام به ماناسلو بود ، در فدراسیون بودم و جعفر ناصری را با کلی آزمایشات پزشکی جهت اخذ مجوز صعود برون مرزی می دیدم ، خوش و بشی و یادی از ملاقات او همراه با ساجده کشمیری و علی قادر در میدان راه آهن تهران نمویدم ، صعود زمستانی به دماوند با طنابی که من در اختیارشان قرار داده بودم ، بهانه ایی شده بود برای دوستی های بعدی و افسوس ...... دوستان یکایک پر می کشند . یادشان ماندگار
برچسبها: حوادث کوه نوردی
جمعه ایی دیگر همراه شدیم با گروه کوهنوردی سازمان فضایی ایران ، به مناسب گرامی داشت ولادت بانوی بزرگوار اسلام حضرت زهرا (3) و روز مادر ، 22 اردیبهشت ماه 91 را در دل طبیعت زیبای شمال تهران منطقه کلکچال ، مسیر پارک جمشیدیه تا اردوگاه کلکچال بودیم ، حضور بانوان محترم در این برنامه برایمان بسیار ارزشمند و قابل تقدیر بود . تشکر از حضور عزیزانی که بودند و تبریک به خانمهای کوهنوردی که فرصت حضور در برنامه را نداشتند .
پارک سنگی جمشیدیه که به لطف گلهای زیبا و لاله های رنگارنگ بهاریش زیباتر شده است

در این برنامه که از ساعت 7 صبح با کمی تاخیر آغاز شد ، 27 نفر از اعضاء گروه کوهنوردی سازمان فضایی ایران و همراهانشان راهی شدیم به سمت کلکچال ، کوهی که برای بسیاری از کوهنوردان آشناست ، مسیری که از پارک جمشیدیه تا اردوگاه کلکچال و مقبره نورالشهداء در ارتفاعات نزدیک اردوگاه درخت کاری شده است و آبی که از پای درختان تقریبا در تمام فصول سال جریان دارد ، ساخت و سازهایی که عرصه را بر این کوهستان زیبا تنگ و تنگ تر می کند و هر سال که می گذرد ساخت و سازهای جنوبی آن از دره گلابدره و دره کلکچال به بالا و بالاتر کشیده می شوند .
ساعت 7:46 افراد گروه در مسیر حرکت

مهیاد و نمایی از برج کلکچال

مسیرها امسال به لطف بارش خوب پر آب می باشند

گردهم آمدنمان به بهانه صبحانه در رستوران اردوگاه کلکچال

گرامی باد روز مادر
عکس تکی !!! از گروه ، برج کلکچال و حلقه های دوستی ها

و بانوان کوهنورد که این برنامه به مناسب روز آنها اجرا گردید

افراد گروه در آمفی تئاتر روباز کلکچال
تبریکات روز مادر و روز زن ، توضیحات مبحثی از کوهنوردی

گل های درخواستی ،رویش گل شنگ حتی در مسیرها ، حتی دوست نداشتم این چیده شود ، عکسی از آن تقدیم تمام زیبا پسندان

با توقف در مقبره شهدای گمنام فاتحه ایی به روح مقدس این شهدا هدیه نمودیم
مقبره شهدای گمنام ، روحشان شاد

شاید ژاپنی ها به گونه ایی با برگزاری جشن شکوفه های گیلاس شکر گزاری از نعمت های الهی را به جای می آورند ، در باع شهدای گمنام در ارتفاعات چنین شکوفه هایی چشم نواز هر بیننده ایی است ، آیاوقت آن نیست که ما نیز شکر گزار این نعمت های الهی باشیم و روزی را برای شکوفه های باغ های آبادمان داشته باشیم ....

دوره های پرنده نگری ام را مرور خواهم کرد ، چشمانم همیشه به دنبال پرواز خواهد بود و پرندگانی که آزادانه در پرواز اند را همیشه دوست خواهم داشت ، دیگر پارک جمشیدیه خودش یک بستر پرنده نگری شده است ، پرندگان پارک جمشیدیه
این دو کلاغ زاغی magpie که سرخوش اند در کنار هم

بر می گردیم به تهران ، با اینکه می بینم تا حلق در آلودگی فرو رفته است ولی چاره ایی جز بازگشت نیست

و خاطراتی که در قاب عکس خواهند نشست ، تا روز خوش دیگری را ورق بزنیم

باز می گردیم با بدرقه گل های عاطفه ، گلهای بهاری و هوای پاک ، تا روزی دیگر گام برداشتن در چنین فضایی را تجربه کنیم

و این جاده رفتنی است ، استمرار جریان به همت من و توست

آخرین توقف ما برای صرف ناهاری مختصر در کنار بز ، بزی که فلزی است ، این بز خودش سنگ صبور که نه ، فلز صبوری شده است تا بسیاری از جوانان و بازدید کنندگان پارک در کنار آن ، یا در بسیار موارد سوار بر آن عکسی به یادگار می گیرند ، اگر از نزدیک آنرا ندیده اید حتماً ببینید ، در کنارش آبشاری زیباست و گل های زیبایی که در مسیر دیدن آن منتظرتان هستند

و آخرین نگاه های بز برای دور شدمان

خنده گل ها تقدیم شما

شاد و بانشاط باشید

تا درودی دیگر ..... بدرود
عکس ها با دوربین خودم : Canon IXY 50s
پی نوشت :
بدلیل عمومی بودن مسیر ،گزارش هم عمومی است .
برچسبها: گزارش برنامه, کوه های ایران
از نخستین روز خلقت بشر، تا کنون در هر کجای دنیا و در میان هر قوم و نژاد و ملتی، با هر آداب و آیینی، وقتی نام مادر برده میشود، کوچک و بزرگ، همه و همه، سرشار از شور و حرارت و مهر و الفت میشوند و قلبشان پر تپشتر میزند. اسلام نیز برای مادر، مقام و ارزش فوق العاده ای قائل شده است تا آنجا که رسیدن به بهشت را با رضای مادر میسر میداند.
مقام مادر از منظر پیامبر اکرم
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ضمن روایتی فرمودند: بهشت زیر پای مادران است.
یعنی رسیدن به آخرین مرحله کمال انسانی با جلب رضای مادر تامین میشود.
جنان در زیر گام مادران است
بکش بر دیده ، خاک زیر گامش
مکن بر روی او تندی که بر تو
خدا فرموده واجب احترامش
البته منظور این نیست که اگر کسی رضایت مادر را تامین کند ولی به بقیه وظایف مذهبی و شرعی خویش نپردازد، به بهشت خواهد رفت بلکه مقصود این است که اگر فردی وظائف دینی و اسلامی خویش را انجام دهد ولی مادر از فرد راضی نباشد، قطعا در بهشت الهی جایی برایش نخواهد بود.
در بیان توصیه به احترام و تکریم مادر، باز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:
" هر که پیشانی مادر خویش را ببوسد، از آتش مصون شود." و نیز توصیه فرمودند: هر گاه پدر و مادر هر دو تواما تو را صدا کردند، ابتدا اجابت مادر نما. و در مورد احسان و نیکوئی در حق مادر، توصیه و تاکید بسیاری فرمودند، چنانکه فرمودند: مادر خود، مادر خود، مادر خود را رعایت کن، سپس پدر خود را و سپس کسانی را که به تو نزدیکترند."
همچنین بنا به فرمایش ایشان خشنودی و خشم خدا در گرو خشنودی و خشم پدر و مادر است.
همنشین موسی در بهشت
بیان داستان زیر موید این مطلب است:
نقل شده که موسی بن عمران – علی نبینّا و آله علیه السلام – روزی هنگام مناجات با خداوند، از پروردگار در خواست میکند که هم مقام و رفیق او را در بهشت به وی معرفی فرماید.
خطاب آمد جوانی است در فلان ناحیه که همنشین و هم مقام تو در بهشت برین است. حضرت موسی به سراغ او آمد. دید جوانی است قصاب، از دور مراقبت کرد تا ببیند چه عمل فوق العاده و کار پر ارزشی از وی صادر میگردد که لیاقت چنین مقامی را پیدا کرده است تا در مقام یک پیغمبر قرار گیرد. ولی هر چه بیشتر مراقبت کرد، کمتر موفق گردید. تا شب هنگام که جوان، محل کار خود را ترک کرده و رهسپار خانه شد.
حضرت موسی بدون آنکه خود را معرفی کند، نزد وی آمد و از او خواست تا آن شب را میهمان جوان باشد و در خانه وی بسر برد تا شاید از این راه به ارتباط خاصش با خداوند پی برده و رمز علو مقام او را در بهشت در یابد.
جوان در خواست حضرت را پذیرفت و او را با خود خانه برد.
وی دید هنگامی که جوان وارد خانه شد، قبل از هر چیز غذایی آماده ساخت. آنگاه به سراغ پیرزنی که دست و پایش فلج شده و از کار افتاده بود، رفت و با صبر و حوصله خاصی، لقمه لقمه از آن غذا در دهان آن زن گذاشت تا سیرش کرد. سپس لباس او را عوض نمود و او را در انجام قضا حوائجش با مهربانی کمک کرد. آنگاه زن را در جای مخصوص وی قرار داد.
حضرت موسی که مراقب آن جوان بود، دید در آن شب جز وظایف مذهبی خود، عمل دیگری انجام نداده، نه دعای نیمه شبی دارد نه ناله و آه و مناجاتی و نه هیچ عمل فوق العادهای دیگر.
فردای آن شب، پیش از آنکه از خانه خارج گردند، حضرت موسی دید جوان به آن غذا داد و صمیمانه در انجامش کارهایش به او کمک کرد.
هنگام خداحافظی حضرت موسی از جوان پرسید: این زن که بود و پس از آنکه تو به او غذا میدادی چشمی به سوی آسمان میدوخت و کلماتی بر زبان میراند آن کلمات چه بوده است؟
نتیجه رعایت مقام مادر
جوان گفت: این زن مادر من است و هر بار که من به او غذا میدهم و او را سیر میکنم درباره من دعا میکند و میگوید خدایا به پاداش این خدماتی که فرزندم نسبت به من انجام میدهد او را همنشین و رفیق موسی بن عمران در بهشت برین گردان.
هنگامی که حضرت موسی این جریان را شنید تکانی خورد و به جوان مژده داد که دعای مادر درباره تو مستجاب گردیده است.
رعایت نمودن حقوق پدر و مادر، اینگونه موفقیتهای دنیوی و معنوی نصیب فرزندان میسازد پس در احترام به آنها و ادا حقوق آنان کوشا باشیم
منابع
اسماعیل گوهری، ارزش پدر و مادر در قرآن و روایات.
نهج الفصاحه، مترجم ابوالقاسم پاینده.
جعفر میر عظیمی، حقوق والدین.
و زن :
زن
و لبخند و ترانه
زن و یک شاخه تبسم
زن و آرامش خانه
زن و
پاکی و نجابت
زن و شادی و طراوت
زن و ایمان و صبوری
زن و
ایثار و محبت
روزتان مبارک
برچسبها: روز مادر
سد مخزنی ماملو در شرقی ترین بخش تهران ، در منطقه خجیر واقع شده است ، انتهای رودخانه جاجرود به این سد منتهی می شود ، در تاریخ 18/ 2/ 91 بازدیدی از این سد به صورت گذرا داشتیم که بسیار زیبا و امیدوار کننده بود ، هر چند سدها می توانند منشاء خیر و برکت فراوان باشند ، آسیب هایی نیز در اثر آبگیری سد و به زیر بردن بسیاری از زمین ایجاد به همراه دارند .
آنچه از قسمت آب تجمع یافته پشت سد رویت شد ایجاد جزیره های کوچک و بیرون ماندن بخش هایی از تپه ها که می تواند محل امنی برای پرندگان و بسیاری از جانداران دیگر باشد ... دریاچه تشکیل شده سد بسیار محل مناسبی برای آبزیان و تشکیل اکوسیستم آبی مناسب می گردد .
سد ماملو (دروازه)، سدی است در استان تهران، در ۴۵ کیلومتری جنوب شرقی تهران، بر روی رودخانه جاجرود. هدف از احداث سد ماملو، تأمین آب کشاورزی، آب شرب و برق است.
ابعاد این سد حدود 800 متر عرض و 3000 متر طول است


تصاویری از این سد که با موبایل نوکیا مدل ایکس6 تهیه شده تقدیم شما
Nokia X6 by:Parviz Sotoudeh



غروبی دل انگیز در منطقه خجیر

و گرگ ها در کنار جاده

باد و سرعت در تقاطع بزرگراه بابای و خیابان دماوند

| سد ماملو | ||
|---|---|---|
| اطلاعات کلی | ||
| نام رسمی: | سد ماملو | |
| کشور: | ایران |
|
| رودخانه: | جاجرود | |
| محل: | ۴۵ کیلومتری جنوب شرقی تهران | |
|
|
||
| نوع سد: | خاکی با هسته رسی | |
| ارتفاع از پی: | ۸۹ متر | |
| طول تاج: | ۸۰۷ متر | |
| تاریخ آغاز ساخت: | ۱۳۷۶ | |
| تاریخ ساخت: | ۱۳۸۹ | |
| اطلاعات مخزن | ||
| حجم مخزن: | ۲۵۰ میلیون متر مکعب | |
عکس هوایی از سید محسن سجادی
لطفا روی هر کدام از مطالب به صورت جداگانه کلیک کنید ، اطلاعات به صورت پیوست می باشد .... شاد باشید
کوله پشتی (1) ، راهنمای خرید و تنظیم کوله پشتی ،
چادر کوهنوردی (1) ، چادر زدن در برنامه های کوهنوردی ، انواع چادر ،
کفش کوهنوردی (1 ) ، نگهداری از کفش کوه ، کفش کوهنوردی(2) ، بندکفش ، کفش کوه(3) ،
کیسه خواب (1) ، انتخاب کیسه خواب ،
باتون کوهنوردی استفاده بکنیم یا نکنیم ؟ ، باتون (1) ،
دستکش ،
برچسبها: گردشگری و ایرانگردی, سدهای ایران
زمان برگزاری: چهارشنبه20 اردیبهشت 91
(بانوان: ساعت 13:30 الي 14:30 / آقایان: ساعت 14:30 الي 16:30)
مکان برگزاری: خيابان دامپزشكي - بعد از چهار راه استاد معين - خيابان آيت الله سعيدي - كوچه شهيد حيدريان - ورزشگاه شهيد خوراكيان
* توجه: بديهي است بعد از اتمام زمان مقرر شده انجام آزمون امكان پذير نمي باشد.
برچسبها: اخبار کوهنوردی
دقایقی پیش و بر اساس تماس تلفنی «فرخنده صادق»، وی خبر از صعود «عظیم قیچی ساز» بر فراز قلهی ۸۰۹۱ متری «آناپورنا» داد.
بنا
بر این گزارش: «عظیم قیچی ساز» ساعت ۷:۵۵ بامداد به وقت محلی و ساعت
۶:۴۵هفدهم اردیبهشت ۹۱ به وقت «ایران» موفق شد برای اولین بار این قله را
به نام «ایران» و «ایرانی» صعود کند.
بر خود لازم میدانیم این صعود
افتخارآمیز را به «عظیم قیچی ساز» عزیز، خانوادهی گرامی وی و یکایک
ایرانیان، خاصه مردم شریف آذربایجان و جامعهی کوهنوردی و صعودهای ورزش
کشور صمیمانه تبریک عرض نمائیم.
امید است: وی و سایر همنوردانش با بازگشتی ایمن، صحت و سلامت به کمپهای پائینتر بازگردند.

.
پینوشت:
گفتنیست: در این گزارش تصریح شد: کوهنورد شایسته و توانمند کشورمان حتی زودتر از شرپاها و با اختلاف زمانی حداقل دو ساعت زودتر از سایر کوهنوردان خارجی توانسته این قله را صعود کند!
این هشتمین صعود «عظیم قیچی ساز» به قلل بالای هشت هزار متر دنیاست.
***
تکمیلی-1:
به
گزارش رسیده: تا این لحظه تنها «عظیم» و «شرپا هالون» (شرپای ایرانیها
در صعود به دائولاگیری) قله را صعود کرده اند! ... «قیچی ساز» از قله
بازگشته و هم اکنون در کمپ 4 به سر میبرد ... این گزارش حاکیست: وی به
رغم خستگی زیاد قصد دارد امروز خود را به کمپ 3 برساند!
تکمیلی-2:
«قیچی ساز» دقایقی پیش به کمپ ۳ رسید ... وی بنا دارد فردا به کمپ اصلی بازگردد.
.
با سپاس از ”عباس رنجبری” به جهت پیگیری و ارسال این خبر
عجب روز زیبایی بود ، خدایا شکرت ، فرصت صعودی در زیرباران بر روی یکی از قله های زیبای تهران را عنایت کرد .جای دوستانی که دوست داشتند باشند و به هر دلیلی فرصت حضور دراین برنامه را از دست دادند خالی بود .... امیدوارم با این تصاویر زیبا شما هم در حال و هوای صعود دارآباد در زیر باران باشید ، هوایی فوق العاده مفرح و پاک که من بارها و بارها خداوند را شکرگزاری کردم که توانستم از این محیط پاک استفاده نمایم .
گاهی برخی از برنامه ها خاص می شن این یکی از اون برنامه هایی بود که برایم ویژه بود ، حیفم اومد گزارشی تصویری از این برنامه نداشته باشم با اینکه عکس برداری در این شرایط متغییر کار چندان راحتی نیست ولی شرایط خاص منطقه و اینکه این مناظر قابل تکرار نخواهند بود انگیزه ثبت برخی لحظات هم برایم غنیمتی بود تا چشم زیبابین دوستانم را به این منطقه جلب کنم به خصوص در نم باران های اردیبهشت ماه که سراسر رحمت است ... امیدوارم گزارش تصویری مورد توجه شما بزرگواران قرار بگیره ....
نمایی از تهران ، میدان دارآباد و کافه قیدی از ارتفاعات دارآباد

ریواس در ارتفاعات تهران که با هجوم افراد و برداشت غیر اصولی شاید در آینده ایی نزدیک به رویا تبدیل شود

همراه من ، کوله ام در روزی که قرار بود دوستان همراه باشند

چشمه درازلش ، جریان زندگی در باغ های دارآباد

در مسیر ، هنوز منطقه با برف پوشیده شده و هوای سرد ، همراه با باد و باران


زندگی حتی روی یک تکه سنگ جریان دارد


مسیر نزدیک به قله دارآباد


رقص ابر در ارتفاعات توچال ، عکس از مسیر داراباد به سمت غرب گرفته شده است ، رقص ابر موزن و غیر تکراری بود ، حتی اگر می خواستی هم نمی توانستی تمام آنرا ثبت کنی ، به یک باره پدیدار می شدند و تا سرت را بر می گرداندی به شکل دیگر تبدیل می شدند ، به سرعت دور می شدند و .... خلاصه فوق العاده چشم نواز بود ... درود بر ابر ها ، درود و سلام بر خالق ابرها و خدا را صدها هزار بار شکر برای نشان دادن این همه زیبایی در طبیعت

ارتفاعات شمال از بلندای دارآباد

باز هم توچال زیبا از بلندای دارآبادی زیباتر

جریان زندگی در دره آب زندگانی ، جریان آبی که از ارتفاعات از غرب به سمت شرق سرازیر است دره ایی است به نام دره آب زندگانی ، در این تصویر منشاء و کل دره به تصویر کشیده شده است

جانپناه قله دارآباد

خط الراس دارآباد به قله توچال

دره آب زندگانی و دره منتهی به باغچه خلیل در منطقه دارآباد در یک تصویر

جانپناه قله دارآباد از نمایی نزدیک تر

و ساعت 10:18 قله دار آباد

در پشت سرم خط الراس دارآباد به توچال ، پوشیده از برف و سنگ

مه می آید که جانپناه را در آغوش کشد من هم راز و نیاز قله و بازگشت را در پیش می گیرم

صحنه های مه گرفته در بازگشت از بلندی های توچال

در ارتفاع 2980 متری هنگام بازگشت

گل های بهاری تقدیم شما

طراوت بهاری هم تقدیم شما

عکس ها از پرویز ستوده شایق
دوربین دیجیتال Canon IXY 50s
شنبه 16 اردیبهشت1391 ساعت: 13:34 توسط:رضا محمودی
کوه بودی نازنین تنها چرا ................... دارآباد بودی ولی بی ما چرا
گر رفیقان نا رفیقی کرداند .................. اخم تخمت می کنی بر ما چرا
نازنینا زیر باران رفته ای ....................... رعد و برقی است آن بالا چرا
سبزه و گل کرده ات جادو ولی ............ بر رخت ردیست از سرما چرا
ژست عکست غربتی دارد بدل.............. گو که میگوید بشین سربا چرا
حرف طنز وشوخیم جدی مگیر .............. ای بهشتی در بهشت تنها چرا
من که در یک ذره اش وامانده ام............ جاهلم بر جهل خود هاشا چرا
عارفا این نقطه ار در یافتی................... گو به ما این جنبش غوغا چرا
سر اسرارالهی کس نداند محمودی ..........گر تو را این باوری است بلوا چرا
این قصه رو هم از من بشنوید :
شعرت ار قاطی شده محمودی جان
من ندانستم پیش و پس را آنچنان
تو بیان کردی ولی نظم تو نثرآمده
آمدم نظمش دهم گر نشد خرده برما چرا؟
| شنبه 16 اردیبهشت1391 ساعت: 11:23 | توسط:علی سعیدی - نقاب کوهستان | ||||
بادرود و خسته نباشید
با وجود اینکه مریض حال بودم و تا شیرپلا بیشتر نرفتم ولی اگر میدانستم شما
تنها هستید حتما میامدم دارآباد تا بار دیگر از وجود شما و طبیعت زیبای
منطقه لذت ببرم بخصوص از دیدن آن زنبق های وحشی زرد رنگ و ریواس های
زیبا که میدانم جمعیت زیادی از فروشندگان ریواس که حدودا بالای 100 نفر
هستند الان در منطقه دارآباد مشغول چیدن ریواس و قارچ و والک و
غیره...هستند بطوری که طبق فرمایش شما تا چند سال آینده دیگر خبری از این گیاهان نخواهد بود/با تشکر از این عکس های زیبا بخصوص قله های زیبای اطراف که از روی قله دارآباد بخصوص در زمستان و بهار زیبایی خاصی دارند خط الراس زیبای دارآباد به توچال که در زمستان همانند هیمالیا سخت و زیبا میباشد دره آب زندگانی که چشمه زیبا و خوش طعم آب زندگانی که در مسیر آن پر
از گل پر و در ارتفاعات آن والک میباشد البته تا آخر اردیبهشت نمی توان به
چشمه آب زندگانی رفت امیدوارم تمام کسانی که به این چشمه نرفته اند حتما
بروندو از این آب خوش مزه و کلیه ساز نوش جان کنند | |||||
برچسبها: گزارش برنامه, کوه های ایران
مراسم ختم امیر شاه قدمی الگوی مجسمه کوهنورد در میدان سربند ( همان میدان مجسمه ) ، در روز پنجشنبه 14 اردیبهشت ماه 91 در قنات کوثر تهران برگزار شد ، بسیار برایم تعجب بر انگیز بود که تمامی کوهنوردان با مجسمه این مرد عکسی به یاد گار گرفته اند و نماد کوهنوردی را همراه با او به دوستانشان نشان داده اند ولی در مراسم ختم او به اطراف مجلس که نگاه می کردم تعداد انگشت شمار از کوهنوردان را هم نمی شد دید ، عجب رسمیه رسم زمونه ، ای کاش بشناسیم الگوهایی ورزشی را ، و کسانی که به عنوان سمبل به جامعه و جوانان معرفی می شوند ، قدر آنها را بدانیم ، بیاییم قدر یکدیگر بدانیم ، فردا روزی هر یک از ما چشم انتظار یاران و همنوردان خواهیم بود ....
زندگی صحنه زیبای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد



روحش شاد

برچسبها: مجسمه کوهنورد
جمعه 15 / 2 / 91
برنامه دارآباد
زمان حرکت : ساعت 7 صبح
مکان دیدار: میدان دارآباد ،کنار تابلو راهنمای صعود
مبداء صعود دارآباد ، کنار تابلو بزرگ راهنما ( همین تابلو )

اگه تشریف می آورید کامنت بگذارید ( قسمت ... نظر )
برچسبها: برنامه آزاد

آقای کاوه اشکشی و تلاش او و گروه کلکچال در اجرای برنامه

سالن محل همایش ، قبل از ورود مدعوین

گل هایی که تقدیم حضار خواهد شد

مجری توانای برنامه همایش دوست عزیزم آقای امیرحسن شاکری

استاد محمد خاکبیز ( نفر وسط ) که امسال همایش به یاد ایشان برگزار شد

اعضاء تیم ترانگو ، آماده اعزام برای فتح بلندترین صخره و دیواره جهان

عکس های یادگاری از پیشکسوتان کوهنوردی




من و جاوید در کنار استاد خاکبیز



گرامیداشت بزرگان کوهنوردی ایران


تقدیر از فعالان امر آموزش در کوهنوردی

رئیس محترم هیات کوهنوردی استان تهران و عکس های یادگاری

گپ و گفت های همایشی ، دوستانه و صمیمی


نمای نزدیک از استاد خاکبیز و جناب آقای حاتمی رئیس کارگروه کوه پیمایی فدراسیون کوهنوردی

برچسبها: گزارش همایش ها, کوهنوردان بزرگ

- سالن ناشران دانشگاهي: نشر روان، نشر ويرايش
همچنين كتابهاي عكاسي و تصويربرداري در غرفههاي "نشر خانه هنرمندان، انتشارات ميردشتي، نشر بيهق كتاب در سالن ناشران عمومي" نيز قابل دسترس مي باشد.
برچسبها: کتابهای کوهنوردی
بسیاری از کوهنوردان شروع خاطرات شان را ار میدان مجسمه کوهنورد دارند ، سمیل و نماد کوهنوردی در شمال پایتخت و تمام قرارهای کوهنوردی از اینجا آغاز می شود ، استیل کوهنوردی مجسمه یک نمونه و نماد برای کوهنوردا شده است ، بی آنکه در مورد شخصیت الگوی این مجسمه بدانیم ولی افسوس که زنده یاد امیر شاه قدمی که پیکر تندیس مجسمه کوهنورد از روی او ساخته شده در گذشت ... نشاط کوهستان درگذشت این بزرگ مرد کوهنوردی را تسلیت عرض می نماید .

با عرض تأسف و تأثر با خبر شدیم «امیرشاه قدمی» پیکر تندیس میدان «سربند» در سن ۸۲ سالگی و به دلیل کسالت شدید دار فانی را وداع گفت.
وی از مربیان و پیش کسوتان کوه نوردی، چتربازی و مربی ممتاز اسکی بود و بر اساس طرحی در 49 سال پیش مجسمه اش در میدان سربند تهران نصب شد. این مجسمه با ارتفاعی در حدود سه متر، نمادی برای کوهنوردی در پایتخت محسوب میشود.
مرجع خبر : سایت فدراسیون کوهنوردی
متن زیر از وبلاگ آناپورنا در اینجا درج شده است :
شاه قدمی معروف به شاه بابا علاوه بر فتح قله های مختلف، به دلیل همکاری در عملیات مربوطه به نجات یک فروند هواپیمای آمریکایی سقوط کرده در قله زردکوه بختیاری به ارتفاع 3870 متر در سرمای 30 درجه زیر صفر در سال 1340 که موفق به نجات افراد آن گشته از طرف رییس جمهور وقت آمریکا (کندی) مدال لیاقت نیز دریافت کرد.
از طرفی در سال۱۳۳۷، حسن وجدانخوش، از کوهنوردان با سابقه کشور، پیشنهاد نصب یک مجسمه کوهنوردی را ارائه کرد که مورد تأیید سایر کوهنوردان قرار گرفت. وجدان خوش پیشنهاد خود را نزد رئیس فدراسیون کوه نوردی، سرهنگ بیات، برد. این پیشنهاد تایید شد و مهام، شهردار وقت تهران، هزینه ساخت آن را قبول کرد. سرهنگ بیات که رئیس مرکز آموزش کوهستانی ارتش نیز بود، امیر شاه قدمی، گروهبان ارتش و مربی کوهنوردی مرکز آموزش کوهستانی و مربی اسکی کشور را به عنوان مدل به استاد رضا لعل ریاحی، استاد دانشکده هنرهای زیبا، مجسمهساز و سرهنگ ارتش معرفی کرد و شهرداری مبلغ ۱۰۰۰۰ تومان هزینه ساخت مجسمه را پرداخت.
درسال ۱۳۳۸، مدل گچی آن آماده و در میدان سربند نصب و طی مراسمی از آن پردهبرداری شد. متأسفانه در زمستان همان سال، به علت بارندگی و یخزدگی، دست و قسمتی از بدنه مجسمه خرد شد. این قسمت مدتها با پرچم ایران پوشانده شده بود. درسال ۱۳۴۱، با پیگیری استاد رفعتی افشار، رئیس وقت فدراسیون، مجسمه سیمانی آماده شد و خلیل میلانی و عبدالحسین امین از طرف فدراسیون مأمور نصب آن شدند. این مجسمه هنوز پا برجا است. در آبانماه سال۱۳۵۰، بنا به پیشنهاد فدراسیون کوهنوردی ایران و موافقت انجمن شهر و شهرداری تهران، نام میدان سربند به میدان کوهنوردان تغییر یافت.
ماجرای ساخت تندیس دربند را از زبان "شاه بابای ورزش ایران" در ادامه مطلب بخوانید :
جمعه 17 تیر 1390
ماجرای زردکوه و نجات جان آمریکاییها توسط «امیر شاه قدمی» که در روزنامه اطلاعات آن دوره هم به چاپ رسید: «هواپیمای آمریکایی به دلیل مه آلوده بودن هوا به قله زردکوه برخورد کرده و بدون آنکه آتش بگیرد واژگون میشود. این اتفاق در زمستان رخ داد و پیش از اینکه به ما مأموریتی داده شود، چتربازی از آلمان را برای نجات سرنشینان این هواپیما فرستادند. اما خود امدادگر آلمانی هم زمانیکه میخواهد فرود بیاید، چترش به صخره گیر میکند و آویزان در هوا میماند. سرانجام ارتش ایران به من و آقای نورانی دستور نجات آنها را داد.»
«تا به حال از خودتان پرسیدهاید تندیسی که در میدان ورودی دربند وجود دارد، مربوط به چه کسی است؟ چه سالی ساخته شده یا به چه دلیلی آنرا نصب کردهاند؟! مطمئناً هرچه شنیده بودیم بسیار مختصر بوده، به همین دلیل سراغ «امیر شاه قدمی» رفتیم تا از این تندیس و از بسیاری خاطرات دیگر که در سالهای متمادی در دنیای ورزش و ارتش ایران داشته است، برایمان بگوید...»
***
آقای شاه قدمی شما را به نام قربانعلی میشناسند یا امیر؟
در شناسنامه نامم قربانعلی است، اما در ارتش مرا امیر صدا میکردند، حتی برخی از حکمهایم با نام امیر نگاشته شده است. البته ملقب به «شاه بابا» هم هستم.
متولد چه سالی هستید؟
متولد 1309 در قوچان.
از چه سالی وارد ارتش شدید؟
در سال 1327 که حدود 17سال داشتم وارد ارتش شدم. در آن دوران هر کسی که از لحاظ مالی پشتوانهای نداشت، به ارتش میآمد. آن هم برای اینکه شغلی دولتی محسوب میشد و مزایای خوبی داشت. هنگامیکه سربازبودم به دانشگاه نظامی مرکز آموزشگاه کوهستانی با «درجه گروهبانی» پیوستم و ورزش کوهنوردی را از آنجا آغاز کردم.
توسط مربی سرشناسی تعلیم داده شدید؟
بله، آقای «گیلانپور» بنیانگذار رشته کوهنوردی در ایران و سرهنگ «خاکبیز» از مربیان با تجربه آن زمان بودند که من هم زیرنظر آنها کار کردم.
پیش از اینکه وارد ارتش شوید، به ورزش خاصی علاقه داشتید؟
بله، دوومیدانی کار میکردم و علاقه داشتم که این ورزش را به گونهای حرفهای دنبال کنم و بتوانم به قهرمانی برسم. البته آن زمان بدین شکل به ورزش، جدی نگاه نمیشد. قهرمانیها فقط در اندازه یک اسم بود. تقدیر یا مدالی هم در کار نبود.
این را قبول دارید که اگر به ارتش نمیآمدید، ورزشکار حرفهای نمیشدید؟
خیر، ارتش راه را برایم باز کرد، اما اگر به ارتش هم نمیرفتم، راهم را ادامه میدادم.
تمرینات کوهنوردیتان در کدام منطقه انجام می شد؟
تمام تمریناتمان در منطقه سربند شمیران بود و زمانیکه کارمان تمام میشد برمیگشتیم پادگان لشگرک.
در دوران شما هم کوهنوردی ورزش گرانی بود؟
خیر، خود من اوضاع مالی خوبی نداشتم. البته هر هزینه ای بود ارتش برعهده میگرفت و ما را برای آموزش به کشورهای دیگر میفرستاد. در گذشته تمامی وسایل یک کوهنورد فقط یک طناب معمولی، یک کلنگ و یک کفش بود. ما با آن وسایل و تجهیزات به کوهنوردی میرفتیم. مانند الان نبود که کوهنوردها با امکانات کامل صعود میکنند و با خطر کمتری روبرو میشوند. اگر حالا در آمدها ماهی یک میلیون تومان باشد، باید بابت خرید یک جفت اسکی یک میلیون و پانصد هزار تومان پول بدهی، در حالیکه آن زمان درآمد ماهی 300تومان بود و پول یک جفت اسکی یک تومان میشد.
در آن ایام فدراسیون با ثباتی وجود داشت؟
خیر، 10 روز به 10 روز رؤسا تعویض میشدند و در کل، فدراسیونها دارای نظم و قانون ثابتی نبودند.
چتربازی را پس از کوهنوردی شروع کردید؟
بله، هنگامیکه در ارتش خدمت میکردم و در دانشگاه نظامی بودم، کوهنوردی را فرا گرفتم و حدود 15سال بعد هم به سوی چتربازی رفتم و اسکی را هم در همان دوران آموزش دیدم.
زمانیکه برای نخستین بار از هواپیما پریدید، چه حسی داشتید؟
مانند این بود که تازه متولد شدهام. به هیچ وجه ترس نداشتم و هیچ چیزی جز شادی و هیجان را در خودم نمیدیدم.
درست است که برای تازه واردها، دستگاهی وجود دارد که آنها را هدایت میکند؟
بله، دستگاهی است که اگر بخواهید خودتان دخالتی نداشته باشید و چتر به صورت اتوماتیک بازشود، وجود دارد. این دستگاه را به چتر میبندند. درجهای روی آن وجود دارد که فشار هوا را میسنجد و هنگام لزوم، چتر باز میشود.
با چند پرش، ترس ارتفاع از بین میرود؟
دست کم 10پرش که انجام بدهید، دیگر ترسی نخواهید داشت.
آیا مکانی خاص برای فرود درنظر گرفته میشود؟
مربی پارچه سفیدی را روی زمین پهن میکند و چترباز باید خود را به گونهای کنترل کند که روی آن پارچه فرود بیاید. در ابتدای کار، مربی با قسمت کنترل پرواز که مربوط به هواپیمایی است تماس میگیرد، تا از مناسب بودن جو مطمئن شود. به محض اینکه مربی دستور میدهد، چترباز ازهواپیما میپرد.
تمرینات چتربازیتان را بر روی کوهها انجام میدادید؟
خیر، در دوران آموزش دستگاههایی وجود دارد به نام «برجک» که ما روی آنها تمرین میکردیم.
خاطره ای از دوران چتر بازیتان دارید؟
بله، در یکی از پرشها، سرهنگی که سنش از من بالاتر بود با ما به هواپیما آمد. تمام تلاشم را میکردم که حواسم به او باشد. وقتی پرواز کردیم گفت آقای شاه قدمی اجازه بدهید که من، نفر اول بپرم. قبول کردم، در هواپیما بازشد و زمانیکه همه چیز آماده بود، گفتم (با اصطلاح ارتشی، آماده، به در، رو...) اما او به جای اینکه خودش را به جلو پرتاب کند؛ نشست و در را گرفت و پس از کمی مکث پرید. من مقداری دیر جنبیدم و نتوانستم او را هل بدهم. ناگهان دیدم که یکی از انگشتان دستش کنده شد و داخل هواپیما افتاد. سریع انگشتش را برداشتم و گذاشتم توی جیبم تا کسی از بچهها آنرا نبیند. همه را که به پایین هدایت کردم و تنها شدم، انگشتش را در آوردم و دیدم که روی انگشت، حلقه ازدواجش است. به پایین که رسیدیم، بلافاصله او را به بیمارستان بردیم تا انگشتش را احیا کنیم. خوشبختانه عمل جراحی با موفقیت انجام شد و آسیب چندانی به او نرسید. بعدها از او پرسیدم کی متوجه شدی که انگشت نداری؟ گفت: چترم که بازشد خوشحالی کردم و اما تازه متوجه شدم که جای انگشتم خالی است...
خاطره دیگری که برای خودم اتفاق افتاد از این قرار بود که وقتی از هواپیما پریدم، پس از 60 ثانیه هرچه تلاش کردم، چترم باز نشد. چند باری در هوا چرخیدم، اما تأثیری نداشت و چترم گیر کرده بود. هزارمتر به زمین مانده بود و به موقعیت خطرناکی رسیده بودم. در پایان، چتر کمکی ام را بازکردم. تا چتر باز شد به زمین خوردم و زانویم شکست، اما خوشبختانه آسیب جدی ندیدم.
آخرین باری که پریدید، به چه سالی برمیگردد؟
سالش را به خاطر ندارم اما می دانم حدود 61سال داشتم.
چه اتفاقی افتاد که شما به سمت رشتههای ورزشی این چنینی علاقهمند شدید؟
از دوران نوجوانی به ارتفاع علاقه داشتم، همیشه هنگامیکه در ارتفاعات قرار میگرفتم، روی لبه پرتگاه میایستادم و دره را تماشا میکردم. (هنگام پاسخ دادن چنان با اشتیاق از جا بلند میشود که انگار روی لبه پرتگاه ایستاده است!)
در این رشتهها مربیگری هم کردهاید؟
بله، در دانشگاه پس از فراگیری، در کلاسهای مربیگری شرکت میکردیم و با تأیید صلاحیت، به تازه واردها آموزش میدادیم. ضمن آن در مسابقات هم شرکت میکردم و در بیشتر دورهها مقام نخست را بدست میآوردم. مربیگری بار ریزسنگین از هواپیمای C130، سقوط آزاد، گواهینامه چتربازی و کایت را برعهده داشتم. البته آموزش گارد شاه هم برعهده من و چند تن دیگر از دوستانم بود. جالب است بدانید در تمام این مدت من فوتبال هم بازی میکردم و دروازهبان بودم.
از چه رشتهای خوشتان نمیآید؟
بوکس تنها رشتهای است که تجربهاش نکردهام و به آن هیچ علاقه ندارم.
با چه درجهای بازنشسته شدید؟
زمانیکه وارد ارتش شدم آن قدر زرنگ بودم که به سرعت درجه سرجوخه را به من دادند و با درجه استواریکم هم بازنشسته شدم. در آن دوران به ارتشیها بیشتر از استواریکم درجهای داده نمیشد.
ماجرای زردکوه و نجات جان آمریکاییها توسط شما را که در روزنامه اطلاعات آن دوره هم به چاپ رسید، بازگو میکنید؟
هواپیمای آمریکایی به دلیل مه آلوده بودن هوا به قله زردکوه برخورد کرده و بدون آنکه آتش بگیرد واژگون میشود. این اتفاق در زمستان رخ داد و پیش از اینکه به ما مأموریتی داده شود، چتربازی از آلمان را برای نجات سرنشینان این هواپیما فرستادند. اما خود امدادگر آلمانی هم زمانیکه میخواهد فرود بیاید، چترش به صخره گیر میکند و آویزان در هوا میماند. سرانجام ارتش ایران به من و آقای نورانی دستور نجات آنها را داد.
بعد چه اتفاقی افتاد؟
به ما فقط چند قرص انرژی زا دادند و راهیمان کردند. هنگامیکه به دره رسیدیم 2جنازه، همینطور 2مجروح را پیدا کردیم. یکی از کمر آسیب دیده بود و دیگری هم اوضاع خوبی نداشت. ابتدا گروهبان را که حالش وخیم بود، با اسکیهایی که به صورت تخت، درست کرده بودیم؛ حدود 2کیلومتر بالا کشیدیم. سپس اسکیهایمان را پایمان کردیم و لیزخوردیم تا کاپیتان را نجات دهیم. او دچار ضعف شدیدی شده بود. تصمیم گرفتم یکی از آن قرصها را به او بدهم، اما او در آن شرایط میپرسید: (?What is it) من هم در جواب گفتم: چه میدونم اینها چی هستن! فقط بگیر بخور بابا!
خاطره دیگری از آن اتفاق دارید؟
بله، به ما دستور داده شد تا مدارک موجود در هواپیما را پیدا کنیم. عطا نورانی پایین ماند و من تنها به سمت هواپیما رفتم. هنگامیکه به هواپیما رسیدم، هوا تاریک شده بود و از شدت سرما تمام بدنم میلرزید، دیگر نمیتوانستم برگردم. به سختی چمدانها را برداشتم و جلوی در چیدم که سرمای کمتری وارد هواپیما شود. بوی بنزین کلافهام کرده بود. با هر سختی بود شب را تا صبح گذراندیم. بعد به سختی در هواپیما را که مملو از برف شده بود، بازکردم. شروع کردم به صدا کردن عطا نورانی. اما هیچ جوابی نمیشنیدم. وحشت تمام وجودم را فرا گرفت. کمی که جلوتر رفتم، دیدم او در گودالی نشسته و خیلی راحت سیگار میکشد.
در آن وضعیت سیگار از کجا آورده بود؟
(با خنده) شب قبل تمام سیگارهای داخل هواپیما به او رسید و شکلاتهایش به من. او تمام هیزمها را سوزانده بود تا از سرما یخ نزد، برف هم با حرارت آتش آب شده، پایین رفته بود و او در گودالی قرار گرفته بود.
سرنوشت امدادگر آلمانی چه شد؟
او 2 روز تمام در هوا آویزان مانده بود، مجبور شدم با کفش اسکی که بسیار لیز است، پایین دره بروم تا او را بالابکشم. عطا هم طنابم را نگهداشته بود که به پایین دره پرت نشوم. سرانجام پس از نجات او، با هلیکوپتر به تهران برگشتیم.
این مأموریت چند روز زمان برد؟
حدود یک هفته طول کشید. هنگام مأموریت در رسانهها شایعه شد که شاه قدمی فوت کرده است. پس از آنکه شاه متوجه شد زنده هستیم، ما را به کاخش دعوت کرد و از سوی رئیس جمهور وقت آمریکا (کندی) مدال لیاقت به ما اهدا شد. البته به جای اینکه از ما به صورت مالی تشکر کنند، فقط با یک مدال حلبی سروته قضیه را هم آوردند.
ارتفاع قله زردکوه چقدر است؟
دقیقاً نمیدانم، اما هواپیما در ارتفاع 3780 متری سقوط کرده بود. دمای آنجا هم حدود 30 درجه زیرصفر بود.
و بعد هم که شما به عنوان مدل تندیس میدان دربند انتخاب شدید؟
خیر، پس از آن شاه و همسرش در دربند جشنی را ترتیب دادند. به من دستور داده شد که در همان ابتدای دربند که 2 قله روبروی هم هستند؛ حرکات نمایشی انجام دهم. دوستم را به عنوان مصدوم بر روی دوشم گذاشتم و به روی کوه رفتم. به او گفتم هرحرکتی خواستی انجام بده، فقط با دستان من کاری نداشته باش. سپس شروع کردم به دویدن روی کوه. شاه از حرکات نمایشیام بسیار لذت برده بود. پس از آن به پیشنهاد سرهنگ «خاکبیز» و آقای «بیات» که رؤسای وقت فدراسیون کوهنوردی بودند و به فرمان شاه، دستور ساخت مجسمه دربند داده شد.
این مجسمه توسط چه کسی تراشیده شد؟
سرهنگ «لعل ریاحی» پیکرتراش و نقاش معروف ایرانی. حدود 8 ماه روزی 7 ساعت پیش ریاحی میرفتم و به همان شکلی که مجسمه را میبینید میایستادم تا او بتواند پیکرم را بتراشد.
برای این کار ریاحی چقدر دستمزد گرفت؟
در سال 1341 حدود 10هزار تومان.
اوایل، جنس این مجسمه گچی بود؟
بله، اما پس از چندی متوجه شدند براثر باد و باران از بین میرود و مدل سیمانی آنرا ساختند. اکنون هم رنگ مسی بر روی آن زده شده است.
با همسرتان چگونه آشنا شدید؟
(با خنده) آهان، رسیدیم جای خوب داستان. زمانیکه برای مأموریت به شیراز رفته بودم، خانهای را اجاره کردم که همسرم، دختر صاحبخانه بود. پس از مدتی از خانوادهاش خواستگاری کردم و آنها هم باوجود شرایط کاریام، پیشنهادم را قبول کردند.
چند فرزند دارید؟
فقط یک دختر دارم.
درست است که میگویند ارتش انسان را خشن و سرسخت بار میآورد؟
خیر، ارتش من را ساخت. (دخترامیر شاه قدمی اضافه میکند: اتفاقاً همه چیز در خانه ما مانند ارتش منظم بود. پدرم بداخلاق نبودند، اما در خانه ما همه چیز براساس نظم خاصی اداره میشد. حتی خود من هم مانند پدرم با انضباط هستم. البته میدانید اگر نظمی وجود نداشت، پدرم نمیتوانست این همه رشته ورزشی را آموزش ببیند و به مربیگری بپردازد.)
خانواده از اینکه شما مدام در سفر بودید گلایهمند نبودند؟
اوایل پدر و مادرم سرزنشم میکردند، اما بعد که دیدند به افتخارات زیادی دست پیدا کردهام، خودشان مشوق اصلیام شدند. (این بار همسر امیر شاه قدمی میگوید: من هم خیلی افتخار میکردم که ایشان به مأموریت میروند و موجب نجات جان سایرین میشوند. در رشتههای ورزشی هم نظیر ندارند.
از میان تمامی رشتههای ورزشی که انجام دادهاید، کدامیک را بیشتر دوست دارید؟
اسکی و چتربازی، البته همه آنها را دوست داشتم. اما در چتربازی زمانیکه در هواپیما باز میشد و من باید 50 شاگردم را به بیرون هواپیما هدایت میکردم، برایم بسیار لذت بخش بود.
× با گذشت بیش از نیم قرن، تندیس گروهبان امیر شاه قدمی نماد کوهنوردان کشور است.×
...
( منبع : وبسایت ارتش جمهوری اسلامی ایران)
برچسبها: مجسمه کوهنورد
کوهستان سبز ، کوهستان سرسبز ، کوهستان امید بخش و کوهستان با نشاط ، به برکت بارش نزولات آسمان ، باران و برفت چهره ایی زیبا به خود گرفته است ، هر طرفش را می نگری نقطه ایی از امید و زندگی رو در آن می بینی ، گیاهان کوهستان ، این نعمت های الهی که سرسبزی و طراوت را نومید می دهند در بهار واقعاً قابل ستایش اند ، دره و دشت پر می شود از گل و گیاه ، تنوع رنگ و عطرو بوی بهاری ، سرمست می شوی اگر پای به دشت ها ، و ارتفاعات بگذاری ، آنجا که آب است سرشار از زندگی است ، عکس هایی از گیاهان کوهستان تقدیم شما ، میدانم شما بسیاری از اینها را دیده و از آن بهره مند شده اید با این حال هدیه به شما


گل والک




ریواس


تره کوهی

مان نا





تشکر از آقای اینانلو بابت تهیه عکس ها از روستای مشانه در آوج استان قزوین
برچسبها: گیاهان کوهستان
اینجا نوش آباد است ، شهر زیر زمینی اویی در زیر این شهر واقع شده است در عمق 4 تا 20 متری در سه طبقه با مهندسی منحصر به فرد که تا زمان قاجاریه نیز مورد استفاده بوده است ، حدود 20 سال پیش کشف و مسیرهای شهر گشایش یافته است ، الان مسیرهایی از این شهر قابل بازدید است ، برای دیدن آن بابد از شهرستان آران وبیدگل به شهر نوش آباد بروید ، آنجا محل شهر زیر زمینی و ورودی آنرا به شما نشان خواهند داد . تصاویری از این شهر که در تاریخ 31 فرودین 91 تهیه تقدیم شما بزرگوارن
توضیحات شهر زیر زمینی اویی :
آنچه به نام شهر زیر زمینی معروف است در واقع ساختارهای متراكم، پیچیده و گسترده ای چون دالانهای باریك تودرتو و اتاقهایی با ابعاد كوچك است. مجموعه اویی در زیر بافت قدیم شهر شكل گرفته و تا سطح كنونی شهر نیز گسترده شده است. وسعت این شهر به دلیل ارتباط میان محلات و حفاظت از جان و مال مردم در مواقع ناامنی زیاد بوده و در دو سطح افقی و عمودی گسترش یافته است. این معماری دست کن در شهر نوش آباد با واژه " اویی " نامیده می شود.
غیر از ورودی اصلی ارتفاع تمام
قسمتهای اویی به قد طبیعی یك انسان و بین 170 تا 180 سانتیمتر است.
بر سطح دیوارها و در فواصل اندك، جای پیه سوز به چشم می خورد. در بعضی
قسمتها نیز درون دیوار، سكو های كوتاهی جهت نشستن ایجاد شده است كه
در بعضی از اتاقها تبدیل به طاقچه جهت قرار دادن اشیاء می شود.
سیستم تهویه شهر زیر زمینی نوش
آباد از طریق كانالهایی بوده كه در طبقه اول و به سطح زمین ایجاد
شده است .چاه های مرتبط طبقات، علاوه بر عملكرد عبور و مرور، باعث جریان یافتن
هوا در طبقات پایین می شده است . این عمل در مورد چاههای قنات نیز
مصداق دارد .
دسترسی به این فضاها ،به دلیل قرار
گرفتن در زیر زمین از طریق یك چاه و كانال باریك و كوتاه
میسر می گردد. موضوع تدافعی و پناهگاه بودن این نوع معماری كه در دل
زمین ایجاد شده تأثیر فراوانی بر چگونگی ارایه پلان معماری آن گذاشته است. بنابراین در خصوص ورودی، دسترسی به این فضاها نمی بایست به سهولت انجام
بپذیرد.
روشنایی این فضاها بوسیله پیه سوز
های سفالی بوده و روغن آنها احتمالا از دو عصار خانه تاریخی
موجود در نوش آباد تهیه می شده است. در مواقع نا امنی و پناه گرفتن در زیر زمین
آب مصرفی اهالی از پایابها و قناتها تامین می شده است. علاوه بر پایابها مسیر
اویی ها بگونه ای بوده كه در بعضی از قسمتها به قنات مرتبط می شده
است .
تاریخ ایجاد و استفاده از این
بناها به دوران ساسانی و اوایل اسلام می رسد كه در دورانهای بعد
یعنی سلجوقی تا صفویه و حتی قاجار مورد استفاده بوده است .
این مجموعه ارزشمند به شماره 15816
و به سال 1385 ثبت در فهرست آثار ارزشمند ملی گردیده است
این ورودی شهر زیر زمینی اویی ( دقیق تر ورودی آب انبار شهر ) می باشد
از بالا به پایین

از پایین به بالا

بنر اطلاعاتی شهر زیر زمینی اویی

سقف آب انبار مجموعه

یکی از چاه های عمودی شهر زیر زمینی اویی

دالان های شهر





تا درودی دیگر بدرود
برچسبها: ایرانگردی و ایرانگردی
عکس ها با گوشی نوکیا مدل X6 در تاریخ اول اردیبهشت ماه 1391 از مقبره امامزاده محمد هلال ابن علی (ع) در آران وبیدگل کاشان گرفته شده است ، تقدیم شما
حضرت محمد هلال(ع)، فرزند بلافصل مولا امیرالمؤمنین علی(ع) و امامه می باشد. امامه ثمره ازدواج ابوالعاص و زینب بوده، که زینب نیز یکی از دختران رسول خداست.
پس از شهادت حضرت فاطمه(س) بنابر وصیت ایشان، حضرت علی(ع) امامه را برای سرپرستی فرزندانش به عقد خود درآورد. بنابراین نسب حضرت از طرف مادر با دو واسطه به رسول گرامی اسلام(ص) می رسد.




برچسبها: ایرانگردی و ایرانگردی






