تبليغاتX
نشاط كوهستان
کوهنوردی ، کوهپیمایی ، طبیعت گردی ، توریستی ، آموزشی ، داستان کوتاه

با سلام دوستان
برنامه صعود به قله کلک چال در روز جمعه ۶ آذر ۸۸ انجام شد.با اینکه برنامه با تاخیر در ابتدای برنامه آغاز شده ولی الحمدلله تحت شرایط آب و هوایی مناسب در حالی که بالاتر از اردوگاه کلک چال برف بود و میزان برف در حد فاصله گردنه اسپیلت و قله کلک چال زیاد بود با موفقیت اجرا گردید .

+ نوشته شده در  شنبه 7 آذر1388ساعت 0:13  توسط پرویز ستوده شایق  | 

فرزندم برنج بخور، من گرسنه نیستم." و این اوّلین دروغی بود که به من گفت.

زمان گذشت و قدری بزرگتر شدم. مادرم کارهای منزل را تمام می‎کرد و بعد برای صید ماهی به نهر کوچکی که در کنار منزلمان بود می‏رفت. مادرم دوست داشت من ماهی بخورم تا رشد و نموّ خوبی داشته باشم. یک دفعه توانست به فضل خداوند دو ماهی صید کند. به سرعت به خانه بازگشت و غذا را آماده کرد و دو ماهی را جلوی من گذاشت. شروع به خوردن ماهی کردم و اوّلی را تدریجاً خوردم.

مادرم ذرّات گوشتی را که به استخوان و تیغ ماهی چسبیده بود جدا می‎کرد و می‎خورد؛ دلم شاد بود که او هم مشغول خوردن است. ماهی دوم را جلوی او گذاشتم تا میل کند. امّا آن را فوراً به من برگرداند و گفت:
"بخور فرزندم؛ این ماهی را هم بخور؛ مگر نمی‎دانی که من ماهی دوست ندارم؟" و این دروغ دومی بود که مادرم به من گفت.

قدری بزرگتر شدم و ناچار باید به مدرسه می‎رفتم و آه در بساط نداشتیم که وسایل درس و مدرسه بخریم. مادرم به بازار رفت و با لباس‎فروشی به توافق رسید که قدری لباس بگیرد و به در منازل مراجعه کرده به خانم‎ها بفروشد و در ازاء آن مبلغی دستمزد بگیرد.
شبی از شب‎های زمستان، باران می‏بارید. مادرم دیر کرده بود و من در منزل منتظرش بودم. از منزل خارج شدم و در خیابان‎های مجاور به جستجو پرداختم و دیدم اجناس را روی دست دارد و به در منازل مراجعه می‎کند. ندا در دادم که، "مادر بیا به منزل برگردیم؛ دیروقت است و هوا سرد. بقیه کارها را بگذار برای فردا صبح." لبخندی زد و گفت:
"پسرم، خسته نیستم." و این دفعه سومی بود که مادرم به من دروغ گفت.

به روز آخر سال رسیدیم و مدرسه به اتمام می‎رسید. اصرار کردم که مادرم با من بیاید. من وارد مدرسه شدم و او بیرون، زیر آفتاب سوزان، منتظرم ایستاد. موقعی که زنگ خورد و امتحان به پایان رسید، از مدرسه خارج شدم.
مرا در آغوش گرفت و بشارت توفیق از سوی خداوند تعالی داد. در دستش لیوانی شربت دیدم که خریده بود من موقع خروج بنوشم. از بس تشنه بودم لاجرعه سر کشیدم تا سیراب شدم. مادرم مرا در بغل گرفته بود و "نوش جان، گوارای وجود" می‏گفت. نگاهم به صورتش افتاد دیدم سخت عرق کرده؛ فوراً لیوان شربت را به سویش گرفتم و گفتم، "مادر بنوش." گفت:
"پسرم، تو بنوش، من تشنه نیستم." و این چهارمین دروغی بود که مادرم به من گفت.

بعد از درگذشت پدرم، تأمین معاش به عهده مادرم بود؛ بیوه‎زنی که تمامی مسئولیت منزل بر شانهء او قرار گرفت. می‏بایستی تمامی نیازها را برآورده کند. زندگی سخت دشوار شد و ما اکثراً گرسنه بودیم. عموی من مرد خوبی بود و منزلش نزدیک منزل ما. غذای بخور و نمیری برایمان می‏فرستاد. وقتی مشاهده کرد که وضعیت ما روز به روز بدتر می‏شود، به مادرم نصیحت کرد که با مردی ازدواج کند که بتواند به ما رسیدگی نماید، چه که مادرم هنوز جوان بود. امّا مادرم زیر بار ازدواج نرفت و گفت:
"من نیازی به محبّت کسی ندارم..." و این پنجمین دروغ او بود.

درس من تمام شد و از مدرسه فارغ‎التّحصیل شدم. بر این باور بودم که حالا وقت آن است که مادرم استراحت کند و مسئولیت منزل و تأمین معاش را به من واگذار نماید. سلامتش هم به خطر افتاده بود و دیگر نمی‏توانست به در منازل مراجعه کند. پس صبح زود سبزی‎های مختلف می‏خرید و فرشی در خیابان می‏انداخت و می‏فروخت. وقتی به او گفتم که این کار را ترک کند که دیگر وظیفهء من بداند که تأمین معاش کنم. قبول نکرد و گفت:
"پسرم مالت را از بهر خویش نگه دار؛ من به اندازهء کافی درآمد دارم." و این ششمین دروغی بود که به من گفت.

درسم را تمام کردم و وکیل شدم. ارتقاء رتبه یافتم. یک شرکت آلمانی مرا به خدمت گرفت. وضعیتم بهتر شد و به معاونت رئیس رسیدم. احساس کردم خوشبختی به من روی کرده است. در رؤیاهایم آغازی جدید را می‏دیدم و زندگی بدیعی که سراسر خوشبختی بود. به سفرها می‏رفتم. با مادرم تماس گرفتم و دعوتش کردم که بیاید و با من زندگی کند. امّا او که نمی‏خواست مرا در تنگنا قرار دهد گفت:
"فرزندم، من به خوش‏گذرانی و زندگی راحت عادت ندارم."
و این هفتمین دروغی بود که مادرم به من گفت.


مادرم پیر شد و به سالخوردگی رسید. به بیماری سرطان ملعون دچار شد و لازم بود کسی از او مراقبت کند و در کنارش باشد. امّا چطور می‏توانستم نزد او بروم که بین من و مادر عزیزم شهری فاصله بود. همه چیز را رها کردم و به دیدارش شتافتم. دیدم بر بستر بیماری افتاده است. وقتی رقّت حالم را دید، تبسّمی بر لب آورد. درون دل و جگرم آتشی بود که همهء اعضاء درون را می‏سوزاند. سخت لاغر و ضعیف شده بود. این آن مادری نبود که من می‎‏شناختم. اشک از چشمم روان شد. امّا مادرم در مقام دلداری من بر آمد و گفت:
"گریه نکن، پسرم. من اصلاً دردی احساس نمی‎کنم." و این هشتمین دروغی بود که مادرم به من گفت.

وقتی این سخن را بر زبان راند، دیدگانش را بر هم نهاد و دیگر هرگز برنگشود. جسمش از درد و رنج این جهان رهایی یافت.
این سخن را با جمیع کسانی می‎گویم که در زندگی‎اش از نعمت وجود مادر برخوردارند. این نعمت را قدر بدانید قبل از آن که از فقدانش محزون گردید.
این سخن را با کسانی می‎گویم که از نعمت وجود مادر محرومند. همیشه به یاد داشته باشید که چقدر به خاطر شما رنج و درد تحمّل کرده است و از خداوند متعال برای او طلب رحمت و بخشش نمایید.
مادر دوستت دارم. خدایا او را غریق بحر رحمت خود فرما همانطور که مرا از کودکی تحت پرورش خود قرار داد.



چهارشنبه 4 آذر1388 ساعت: 14:3 توسط:ع- نوری از اصفهان

آقاي ستوده
باسلام:
داستان بسيار جالبي بود باور بفرماييد وقتي مي خواندمش صورتم را از اشكهايم پاك مي كردم بي جهت نيست كه وقتي گفته مي شود بهترين مصداق كلمه مهربان را بيان كنيد گويند مادر است باخواندن اين داستان به ياد اشعاري از مرحوم دولت آبادي افتادم
كه در اشعاري جواني تحت تاثير معشوقه اش مادرش را به قتل ميرساند وبراي محو كردن آثار جرم جسد مادرش را در درون چاهي قرار مي دهد كه از ته چاه از جسد بي جان مادرش اين صدا را احساس مي كند "كه اي فرزندم مواظب باش به داخل چاه سقوط ننمايي"
مطلب ديگر اينكه براي استفاده از سايتي كه جهت پشتيباني تصاوير معرفي نمودم بنده هم نتوانستم پيدا كنم كه چگونه مي توانم درآن سايت آرشيوي از تصاوير راداشته باشيم

 

پنجشنبه 5 آذر1388 ساعت: 12:49 توسط:اسد سیفیان

به نام خدا
از خواندن داستان جالبی که مرقوم فرموده بودید بینهایت دلم روشن وصفای دلم افزون گردید واشک شوق ومهر مادر از چشمانم سرازیر شد ودل را از غبار دنیای بی ارزش زدودم وبه مادر فکر کردم که چقدر خداوند متعال به این مادران خوب صبر وتواضع داده است که همه چیز را برای فرزندش می خواهد از شما متشکر وسپاس گزارم

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 آذر1388ساعت 23:43  توسط پرویز ستوده شایق  | 

با سلام
دوستانی که موفق به دیدن عکس های برنامه غار کهک نشدند می تونند به لینک زیر مراجعه کنند . امیدوارم مشکل برطرف بشه .......شاد باشید

سه شنبه 3 آذر1388 ساعت: 14:27 توسط:مسعود قلعه
سلام.
تصاویر در وبلاگ (بجز دو تا) قابل مشاهده نیست اما در آلبوم تصاویرتان همه را دیدم. خوش بحال دوستان جهادی که مثل شما را دارند.البته از اینکه دیگران را نیز به فیض می رسانی از جنابعالی متشکرم. همیشه استفاده می کنم و همیشه هم منتظر سفرهای جدیدی
از شما دوست گرامی هستم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 آذر1388ساعت 14:21  توسط پرویز ستوده شایق  | 

   دل نیومد از غار ننویسم  پس بخونید :
     سکوت محض رو همه بچه ها تجربه کردند ، بقول یکی از بچه ها یاد مرگ و بعد مرگ و حین مرگ و قبر و هر چی که فکرشو بکنی میاد تو ذهنت ، به همه چیز و هیچ چیز می خواهی فکر کنی ، حالا یه شمع تو تاریکی مطلق گویای بسیاری از نورهاست . نور عشق و ایمان ، نور معرفت ، نور صمیمیت و نور یکرنگی ، نور دوستی و نور همراهی ، آنجا که اگه کسی نباشه انگار انتهای دنیا ایستادی ، اونجایی که تنهایی را حس می کنی ، بوی تنهایی در دل غار خودشو به شما نشون می ده و همه به امید هم و همه به امید خدا  از تاریکی خارج می شن ، دیگه می دونن تاریکی چیه ، دیگه حس غریب تنهایی رو در آغوش گرفتن و دیگه می فهمن در تاریکی هم زیبایی هست ، زیبایی که سیاهی بدون نور اونو نشون نمی ده ، ندیدن معنی نبودن نیست ، نمی بینی ولی حس می کنی که همه جا زیباست ، تو با قلب دیگه باید ببینی ، با شامه ات باید زیبایی را حس کنی ، چه اشکالی دارد زیبایی را با حس دیگر غیر از بینایی ببینی ، وقتی کسی دستتو تو تاریکی می گیره ، گرمای دستش یک دنیا برات امیده ، وقتی در دالانی گیر افتادی همراهان برای تو واقعاً همراهند و گویی زندگی رو می شه در تاریک هم جستجو کرد . شاید نشه به همه بگی بیا به اعماق زمین تا ندیدنی ها رو ببینی ولی اگه دیدی همیشه می خوای اونو ببینی ، چکیده و چکنده و صحنه های بی بدیل طبیعی ، نقاشی های پنهان خدا هستند . سفر باید کرد ، هیجان سفر ، اصطراب به همراه دارد ، دلهره به اوج خود می رود ، راهی را که طی می کنی برای بازگشت هزار و یک جور فکر و خیال احاطه ات می کند ، نداشتن روحیه قوی با مرگ هیچ تفاوتی ندارد ، باید انعطاف  فکر و بدنی تواماً داشته باشد . هیچ دوربینی نمی تواند حس بودن در آنجا را انتقال دهد ، هیچ تصویری گویایی زیبایی مناظر طبیعی نیستند و هیچ ذهنی نمی تواند هر آنچه را که می بیند در بایگانی ذخیره نگه دارد ، باد دید و گذشت ، باید صعود و فرود و عبور را در درون خویش آغاز کرد . عبوری به یاد ماندی که هیچ جایگزینی ندارد .

سید حمید مصطفوی  - صحنه های رمانتیک کار آقای مصطفویه ، که با یه شمع ملتو گذاشته سر کار ،                                

جلال رحیم پور

محمدی - یوسفیه

تالار آینه ، سرویس مبلمان - الفتی

گفتش هر وقت بیام اینجا باید برم رو مبل این تالار بشینم ، ما گفتیم خوب بشین مگه چی !!! خدایش جای قشنگی بود . ولی یه نمه خطرناکه نکنه هوس کنید شما هم برید اونجا ، جای حمایت هم نداره

و ....... من 


+ نوشته شده در  شنبه 30 آبان1388ساعت 15:3  توسط پرویز ستوده شایق  | 

علی محمدی

تالار اصلی - حسن پور

+ نوشته شده در  شنبه 30 آبان1388ساعت 13:44  توسط پرویز ستوده شایق  | 

با سلام
تصاویری از برنامه غارنوردی کهک که در روز پنجشنبه مورخ 28 آبان 1388 توسط گروه کوهنوردی پژوهشکده مهندسی جهاد کشاورزی تهران اجرا گردیده است تقدیم حضورتان می گردد . امیدوارم تصاویر قابل رویت باشه
نفرات شرکت کننده در برنامه

۱- علی محمدی (سرپرست برنامه )
۲- غلامرضا اینانلو
۳- اصغر یوسفیه
۴- کریم حسن پور
۵- جلال رحیم پور
۶-سیدحمید مصطفوی
۷- غلامرضا حبیبی فر
۸- ابراهیم امیری
۹- محمدرضا مهرابی
۱۰-صمد نجفی
۱۱-احمد غریب زاد
۱۲- پرویز ستوده شایق
۱۳-فریبرز الفتی - راهنما و سرپرست فنی تیم  مدیر موسسه فرهنگی ورزشی آسو فراز آریا - قم

دهانه ورودی غار


تالار آینه : از راست الفتی - ستوده - غریب زاد

تالار اصلی


عبور از دالان - یوسفیه
محمدی - دنبال بقیه قسمت های بدنش نباشید چون داخل دالان گیر کرده
+ نوشته شده در  شنبه 30 آبان1388ساعت 12:10  توسط پرویز ستوده شایق  | 

نشاط کوهستان

نشاط کوهستان

نشاط کوهستان

+ نوشته شده در  جمعه 29 آبان1388ساعت 12:6  توسط پرویز ستوده شایق  | 

با سلام به دوستان
برنامه غارنوردی گروه کوهنوردی پژوهشکده مهندسی جهاد کشاورزی در غار کهک در شهرستان دلیجان روستای کهک روز پنجشنبه مورخ ۲۸آبان ۱۳۸۸ اجرا شد .

نفرات شرکت کننده در برنامه :
۱- علی محمدی (سرپرست برنامه )
۲- غلامرضا اینانلو
۳- اصغر یوسفیه
۴- کریم حسن پور
۵- جلال رحیم پور
۶-سیدحمید مصطفوی
۷- غلامرضا حبیبی فر
۸- ابراهیم امیری
۹- محمدرضا مهرابی
۱۰-صمد نجفی
۱۱-احمد غریب زاد
۱۲- پرویز ستوده شایق
۱۳-فریبرز الفتی - راهنما و سرپرست فنی تیم  مدیر موسسه فرهنگی ورزشی آسو فراز آریا - قم

گزارش برنامه و تصاویر بزودی

+ نوشته شده در  جمعه 29 آبان1388ساعت 0:39  توسط پرویز ستوده شایق  | 

در دانشگاه استنفورد ، استاد در حال شرح دادن مفهوم بازاريابي به دانشجويان خود بود:

* شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن". به اين ميگن بازاريابي مستقيم.

* شما در يك مهماني به همراه دوستانتون ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله يكي از دوستاتون ميره پيش دختره ،به شما اشاره مي كنه و مي گه : " اون پسر ثروتمنديه ، باهاش ازدواج كن". به اين مي گن تبليغات.

* شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و شماره تلفنش رو مي گيرين ، فردا باهاش تماس مي گيرين و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن". به اين ميگن بازاريابي تلفني.

* شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله كراواتتون رو مرتب مي كنين و ميرين پيشش ، اون رو به يك نوشيدني دعوت مي كنيين ، وقتي كيفش مي افته براش از روي زمين بلند مي كنين ، در آخر هم براش درب ماشين رو باز مي كنين و اون رو به يك سواري كوتاه دعوت مي كنين و ميگين : " در هر حال ،من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج مي كني؟". به اين ميگن روابط عمومي.

*شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين كه داره به سمت شما مياد و ميگه : "شما پسر ثروتمندي هستي ، با من ازدواج مي كني؟". به اين مي گن شناسايي علامت تجاري شما توسط مشتري.

* شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، بلافاصله اون هم يك سيلي جانانه نثار شما مي كنه. به اين ميگن پس زدگي توسط مشتري.

* شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفي مي كنه. به اين مي گن شكاف بين عرضه و تقاضا.

* شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، ولي قبل از اين كه حرفي بزنين ، شخص ديگه اي پيدا مي شه و به دختره ميگه : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن". به اين ميگن از بين رفتن سهم توسط رقبا.

* شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، ولي قبل از اين كه بگين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، همسرتون پيداش ميشه. به اين ميگن منع ورود به بازار.

* شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. سعي مي كنيد به ش كم محلي كنيد تا از شما خوش اش بياد، اون هم فمينيست از آب در مي آد و برايِ در اومدنِ چشِ شما دستِ دوست تون رو مي گيره و با هم مي رن سان فرانسيسكو. به اين مي گن اشتباهِ استراتژيك در بازاريابي.

* شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مؤدبانه يه يه شاخه گلِ سرخ به ش مي ديد و مي گيد: �من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن�، اما اون گل رو توي سرتون مي زنه، چون شديداً استقلاليه. به اين مي گن اشتباهِ تاكتيكي در بازاريابي.

* شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن؛همون لحظه يه دختر ديگه كه قبلا با همين كلمات گولش زده بوديد سروكلش پيدا مي شه و رسواتون ميكنه. به اين ميگن تاثيرسوء سابقه در بازار.

*شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن؛همون لحظه پاتون ميره روي پوست موز و جلوي طرف ولو مي شيد. به اين ميگن ضايع شدگي مفرط يا فقدان ثبات در بازار.

*شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي خواهيد بگيد: من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن؛ كه يك هو يك دختر زيباتر از اون رو پشت سرش مي بينيد فورا مسير رو عوض مي كنيد و به سمت دختر جديد مي ريد. به اين ميگن چشم چراني، نه ببخشيد تحليل لحظه به لحظه بازار.

* شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن؛ اونهم با شعف خاصي برمي گرده و لبخند مي زنه ، شما كه باديدن چهره 60 ساله اون به اشتباه خودتون پي برديد سرخ و سفيد شده و مجبوريد براي رهايي آسمون ريسمون ببافيد. به اين ميگن بدبياري يا خطاي بازار.

* شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. به جايِ اين كه جلو بريد و بگيد: من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن؛ به مادرتون مي گيد كه با مادرش تماس بگيره و قرار خواستگاري رو بذاره. به اين مي گن بازاريابي سنتي.

* شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد:من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن؛ اون هم با دوست اش صحبت مي كنه و در موردِ شما توضيح مي ده و شما با هردوي اونا ازدواج مي كنيد. به اين مي گن بازاريابي دهان به دهان!

* شما در يك مهماني ، دخترِهاي بسيار زيبايِ فراواني رو مي بينيد و ازشون خوش تون مي آد. سرگردان مي شيد كه جلو كدوم بريد و بگيد: من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن بعد ما مي تونيم با هم بيش از دوبچه داشته باشيم. به اين ميگن فقدان استراتژي در بازار.

از : هیدالو

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 آبان1388ساعت 17:1  توسط پرویز ستوده شایق  | 

               2 نوامبر 2009 – چند کشور ( و کدام یک ) حداقل دارای یک کوه نورد صعود کننده به تمام 14 قله 8000 متری هستند ؟
در ادامه مطلبی را در این مورد از رودریگو گرانزوتو پرون می خوانید .

چندین کشور حداقل یک کوه نورد صعود کننده به تمام 14 قله 8000متری دارند :
ایتالیا و کره جنوبی هر کدام با سه مرد کوه نورد مقام اول را به خود اختصاص داده اند و پس از آن لهستان و اسپانیا قرار دارد.
کشورهای دیگر به این ترتیب هستند :
سویس ( ارهارد لورتان ) ،
مکزیک ( کارلوس کارسولیو ) ،
ایالات متحده ( اد ویستورس ) ،
اکوادور ( ایوان والخو ) ،
قزاقستان ( دنیس اوروبکو ) ،
آلمان ( رالف دوجموویتس ) ،
فنلاند ( ویکا گوستافسون ) ،
و از ماه گذشته ، استرالیا ( آندرو لاک ).

    چون آمارهای فعلی تفاوتی بین صعود های با اکسیژن و بدون اکسیژن قائل نمی شود ، ذکر این نکته می تواند مهم باشد که دو نفر از سه صعود کننده ایتالیایی به 14 قله 8000 متری ( مسنر و موندینلی ) همه این قلل را بدون اکسیژن صعود کردند ، در حالیکه تمام کوه نوردان کره ای از کپسول اکسیژن حداقل در بخشی از صعود های شان استفاده کردند.
   هر دو کوه نورد لهستانی در اورست از اکسیژن استفاده کردند ، و با وجود این صعود های آنان قابل توجه بود :
    کوکوشکا از مسیری جدید صعود کرد و صعود ویلیکی صعودی زمستانی بود.
   در مورد اسپانیایی ها ، هر دو نفرشان بدون اکسیژن 14 قله 8000 متری را صعود کردند – اویارزابال در اولین صعودش به اورست از اکسیژن استفاده کرد ، اما امسال این صعود را بدون اکسیژن تکرار کرد.

                                     قوی ترین نامزدها : پرتغال ، روسیه و اتریش

در مورد کشورهای در حال نزدیک شدن به اتمام 14 قله 8000 متری ، آینده نزدیک به شرایط هر کوه نورد بستگی دارد. هینکس بریتانیایی ، بیانبا زاخی ، سرینگ دوجه ، لودو تبتی ( چینی ) و ژائو گارسیا پرتغالی 13 قله 8000 متری صعود کرده دارند.

اما ، در حالیکه ژائو گارسیا امیدوار است در بهار 2010 آخرین قله اش را ( آناپورنا ) صعود کند ، آلن هینکس ادعا می کند که قبلا تمام 14 صعود را کامل کرده است ( که به علت صعود مورد اختلاف در مورد چو اویو مورد قبول واقع نشده است ). بنابه گزارش بیانبا زاخی ، سرینگ دوجه ، لودو قصد ندارند صعود به برود پیک را تکرار کنند ، با وجود اینکه عملا در قله فرعی آن توقف کردند.

مجرب ترین کوه نورد اکراین ولادیسلاو ترزیول پنج سال قبل به هنگام فرود از ماکالو ، دوازدهمین 8000 متری اش کشته شد. سرگئی بوگومولوف روسیه و هیروتاکا تاکه اوچی ژاپن سخت مشغول کار در پروژه 14 قله 8000 متری شان هستند : که در صورت کامل کردن صعود به این قلل اولین نفر در کشورشان می شوند. نکته جالب اینکه ، نویدبخش ترین کوه نورد اتریش از این جنبه ( با 12 قله 8000 متری صعود کرده ) یک خانم – گرلینده کالتنبرونر – است.

فهرست کامل بر اساس کشورها :

14 Italy (Reinhold Messner, Sergio Martini, Silvio Mondinelli)
14 S Korea (Park Young-Seok, Um Hong-Gil, Han Wang-Yong)
14 Poland (Jerzy Kukuczka, Krzyzstof Wielicki)
14 Spain (Juanito Oiarzabal, Alberto Iñurrategi)
14 Switzerland (Erhard Loretan)
14 Mexico (Carlos Carsolio)
14 USA (Ed Viesturs)
14 Ecuador (Ivan Vallejo)
14 Kazakhstan (Denis Urubko)
14 Germany (Ralf Dujmovits)
14 Finland (Veikka Gustafsson)
14 Australia (Andrew Lock)

13 UK (Alan Hinkes)
13 Tibet/China (Bianba Zaxi, Cering Doje, Lodue)
13 Portugal (João Garcia)

12 Ukraine (Vladislav Terzyul)
12 Russia (Serguey Bogomolov)
12 Austria (Gerlinde Kaltenbrunner)
12 Japan (Hirotaka Takeuchi)

11 France (Jean-Christophe Lafaille)
11 Nepal (Serap Jangbu Sherpa)

10 Slovenia (Viktor Groselj)

09 Czech Republic (Radek Jaros)

08 Hungary (Zsolt Eross)

07 Colombia (Fernando Gonzalez-Rubio)
07 Brazil (Waldemar Niclevicz)
07 Slovakia (Peter Hamor)

06 Latvia (Ilgvars Pauls)
06 India (Chering Norbu Bodh)

05 Georgia (Gia Tortladze, Bidzina Gujabidze)
05 Iran (Mohammad Oraz)
05 New Zealand (Rob Hall)
05 Pakistan (Rajab Shah, Nazir Sabir, Hassan Asad Khan, Nisar Hussain)
05 Serbia (Isso Planic)

تذکرات :

) این فهرست تا اکتبر 2009 بروز شده است.

2) برخی اسامی شرپا مشابه هم هستند ، اما کوه نوردان متفاوتی هستند.

3) تنها قله های اصلی تایید شده مورد پذیرش هستند. ادعاهای اثبات نشده ، قلل فرعی ( مانند شیشا پانگما مرکزی ، قله فرعی صخره ای برود پیک ، قله فرعی گاشربروم 2 ، قله فرعی ماکالو ، قله فرعی ماناسلو و غیره ) و قلل مورد اختلاف مورد توجه نیستند.

4) برخی صعود ها هنوز هم در حال بررسی هستند ، به این خاطر برخی موارد ممکن است در ماه های آینده مورد تجدید نظر قرار گیرند و احتمالا تصحیحاتی چند انجام شود.

 ترجمه از منبع : http://www.mounteverest.net/news.php?id=18843

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 آبان1388ساعت 9:13  توسط پرویز ستوده شایق  | 

عطار نیشابوری میگوید:

عبدالله مبار ک غلامی داشت که با او قرار داد بسته بود اگر قیمت خود را با کار کردن به من بپردازی من تو را آزاد خواهم کرد .

روزی شخصی به عبدالله گفت :

غلام تو شبانه نبش قبر میکند و کفن اموات را از بدن اموات بیرون میآورد و بفروش میرساند و از فروش کفن درهم و دینار بتو میپردازد .

عبدالله از این خبر بسیار غمگین شد . شبی بدون خبر دنبال غلام رفت تا بگورستان رسید دید غلام وارد قبری شد و با پوشیدن جامه ای بسیار کهنه و انداختن زنجیری به گردن صورت بر خاک گذاشت و با نیازمندی هر چه تمامتر به درگاه بی نیاز به مناجات و دعا و گریه و زاری مشغول شد .

عبدالله با دیدن آن حال به گوشه ای خزید و آرام آرام مشغول گریه شد . غلام تا نزدیک سحر مناجات و دعایش را ادامه داد . سپس از قبر بیرون آمد و رو به جانب شهر گذاشت و با رسیدن به شهر به اولین مسجدی که رسید وارد مسجد شد و به نماز صبح ایستاد و پس از نماز گفت :

ای مولای راستین . شب به روز رسید هم اکنون مولای مجازی من از من درهم و دینار میخواهد . خدایا چاره ساز بیچارگان توئی و سرمایه بخش به مفلسان و گدایان توئی .................

در آن حال نوری پدیدار شد و از میان نور دیناری زر در دست غلام قرار گرفت . عبدالله با مشاهده این حال بی طاقت شد بسوی غلام رفت و سر غلام را به سینه گرفت و گفت :

هزار جان چون منی فدای چنین غلامی باد ای کاش تو خواجه بودی و من غلام . غلام چون این وضع بدید گفت :

خدایا  تا الآن کسی جز تو از راز من خبر نداشت اکنون که رازم فاش شد این زندگی را نمیخواهم مرا به نزد خود ببر .

در زمزمه مناجات بود که در آغوش عبدالله جان به جان آفرین تسلیم کرد .

عبدالله او را با همان جامه بسیار کهنه دفن کرد . همان شب رسول خدا (ص) را در خواب دید که با حضرت ابراهیم بر براقی سوارند و بسوی او میآیند چون به عبدالله رسیدند فرمودند :

چرا آن دوست و محبوب ما را با جامه کهنه به خاک سپردی  ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 آبان1388ساعت 9:31  توسط پرویز ستوده شایق  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 آبان1388ساعت 8:45  توسط پرویز ستوده شایق  | 

شايد مرا ديگر نشناسي، شايد مرا به‌ ياد نياوري. اما من‌ تو را خوب‌ مي‌شناسم. ما همسايه‌ شما بوديم‌ و شما همسايه‌ ما و همه‌مان‌ همسايه‌ خدا.
يادم‌ مي‌آيد گاهي‌ وقت‌ها مي‌رفتي‌ و زير بال‌ فرشته‌ها قايم‌ مي‌شدي. و من‌ همه‌ آسمان‌ را دنبالت‌ مي‌گشتم؛ تو مي‌خنديدي‌ و من‌ پشت‌ خنده‌ها پيدايت‌ مي‌كردم.
خوب‌ يادم‌ هست‌ كه‌ آن‌ روزها عاشق‌ آفتاب‌ بودي. توي‌ دستت‌ هميشه‌ قاچي‌ از خورشيد بود. نور از لاي‌ انگشت‌هاي‌ نازكت‌ مي‌چكيد. راه‌ كه‌ مي‌رفتي‌ رد‌ي‌ از روشني‌ روي‌ كهكشان‌ مي‌ماند.يادت‌ مي‌آيد؟ گاهي‌ شيطنت‌ مي‌كرديم‌ و مي‌رفتيم‌ سراغ‌ شيطان. تو گلي‌ بهشتي‌ به‌ سمتش‌ پرت‌ مي‌كردي‌ و او كفرش‌ درمي‌آمد.

يادت‌ مي‌آيد؟ گاهي‌ شيطنت‌ مي‌كرديم‌ و مي‌رفتيم‌ سراغ‌ شيطان. تو گلي‌ بهشتي‌ به‌ سمتش‌ پرت‌ مي‌كردي‌ و او كفرش‌ درمي‌آمد. اما زورش‌ به‌ ما نمي‌رسيد. فقط‌ مي‌گفت: همين‌ كه‌ پايتان‌ به‌ زمين‌ برسد، مي‌دانم‌ چطور از راه‌ به‌ درتان‌ كنم.
تو شلوغ‌ بودي، آرام‌ و قرار نداشتي. آسمان‌ را روي‌ سرت‌ مي‌گذاشتي‌ و شب‌ تا صبح‌ از اين‌ ستاره‌ به‌ آن‌ ستاره‌ مي‌پريدي‌ و صبح‌ كه‌ مي‌شد در آغوش‌ نور به‌ خواب‌ مي‌رفتي.
اما هميشه‌ خواب‌ زمين‌ را مي‌ديدي. آرزويي‌ روياهاي‌ تو را قلقك‌ مي‌داد. دلت‌ مي‌خواست‌ به‌ دنيا بيايي. و هميشه‌ اين‌ را به‌ خدا مي‌گفتي. و آن‌ قدر گفتي‌ و گفتي‌ تا خدا به‌ دنيايت‌ آورد. من‌ هم‌ همين‌ كار را كردم، بچه‌هاي‌ ديگر هم، ما به‌ دنيا آمديم‌ و همه‌ چيز تمام‌ شد.
تو اسم‌ مرا از ياد بردي‌ و من‌ اسم‌ تو را، ما ديگر نه‌ همسايه‌ هم‌ بوديم‌ و نه‌ همسايه‌ خدا. ما گم‌ شديم‌ و خدا را گم‌ كرديم...
دوست‌ من، همبازي‌ بهشتي‌ام! نمي‌داني‌ چقدر دلم‌ برايت‌ تنگ‌ شده. هنوز آخرين‌ جمله‌ خدا توي‌ گوشم‌ زنگ‌ مي‌زند: «از قلب‌ كوچك‌ تو تا من‌ يك‌ راه‌ مستقيم‌ است، اگر گم‌ شدي‌ از اين‌ راه‌ بيا».
بلند شو. از دلت‌ شروع‌ كن. شايد دوباره‌ همديگر را پيدا كنيم.
‌عرفان‌ نظرآهاري‌

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 آبان1388ساعت 9:39  توسط پرویز ستوده شایق  | 

از راست : غلامرضا اینانلو - احمد غریب زاد - آقای احمدیان - کاوه اشکشی - پرویز ستوده شایق


+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 11:39  توسط پرویز ستوده شایق  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 9:41  توسط پرویز ستوده شایق  | 

روزي كه اين وبلاگ ايجاد شد و نامش را گذاشته بودم "كوه-فلسفه" گمان نمي‌كردم زماني فراخواهد رسيد كه براي ارائه‌ي كارگاهي با عنوان فلسفه‌ي كوهنوردي دعوت شوم. "كوه" براي من سمبل طبيعت بود و "فلسفه" سمبل فرهنگ. من بهترين لحظه‌ها را در انس با اين دو سمبل سپري كرده بودم. فكر كردم مي‌شود تأملاتم در باب طبيعت و فرهنگ را تحت نامي مركب از اين دو سمبل با مخاطبانِ آشنا، از ديده و نديده، در ميان بگذارم.

کوه - فلسفه
+ نوشته شده در  سه شنبه 19 آبان1388ساعت 15:54  توسط پرویز ستوده شایق  | 

کوه بخشی از لیتوسفر ( زیست کره ) و بخش ویژه ای از طبیعت است که دارای مشخصات زیر می باشد

1-     ارتفاع بلندتر از سایر زمین های اطراف دارد

2-     آب و هوای متمایز  دارد

3-     بانک مهم ژنتیک در زیست کره ، زیست گاه مهم گیاهان و ماَوای حیات وحش می باشد

4-     تامین کنند آب نواحی مختلف زمین از طریق باران زایی  است

5-     تامین انرژی الکتریکی از طریق رود و آب سد ها و باد امکان پذیر می باشد .

علاوه بر موارد فوق می توان به موارد دیگری اشاره کرد که کوه و کوهستان را از دیگر مناطق زمین متمایز نموده است .

1-     کوه مامن انسان ، دهکده ها ، متمایز کننده تمدن هاست

2-     کوه منبع زیبایی هاست

3-     کوه الهام بخش انسان در آفرینش هنری است

4-     کوه الهام بخش انسان در تجربه های دینی است

5-     کوه دارای ارزش اقتصادی فراوانی از جمله معادن مختلف می باشد

6-     کوه ارزش ژئوپلیتیک دارد

7-     ............

سوال اساسی در اینجاست که چرا کوهنوردی و طبیعت گردی و اکوتوریسم  را  انتخاب کردم . برای پاسخ به این سوال دیدگاه های زیر به عنوان شاخص مطرح می باشد که در سایر رشته های ورزشی شاید کمتر آثاری از آن بتوان یافت .

1-     پناه بردن به طبیعت ، تفریح و انبساط خطر

2-     احساس لذت از کشف جلوه های نوین ، زیبا و بدیع

3-     تجربه کمپینگ و زندگی در شرایط بدوی و وحشی

4-     دوستی با طبیعت و دغدغه حفاظت از آن

5-     کارکردهای ورزشی

6-     کارکردهای روان شناختی

برخی کارکردهای روان شناختی کوهنوردی به قرار زیرند :
>  افزایش خودآگاهی و اعتماد به نفس
>  کنترل استرس و اضطراب (نگرانی ، برانگیختگی روحی )
>  تمرکز
>  مهارت های حل مشکل و مسئله
>  ......

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 آبان1388ساعت 14:9  توسط پرویز ستوده شایق  | 

 موضوع: برگزاري دوره‌ي آموزشی "فلسفه طبیعت گردی و کوه نوردی"

  احتراما بدینوسیله به استحضار می رساند "بخش فرهنگی و محیط زیست" این هیئت کوهنوردی و صعودهای ورزشی در نظر دارد با همکاری انجمن کوهنوردی دانشجویان دانشگاه تهران دوره‌ي آموزشی "فلسفه‌ي طبیعت گردی و کوه نوردی" را در آبان ماه 1388 برگزار نماید.

    سر فصل‌ها: فلسفه‌ي فراغت در دنیای مدرن، دوگانه‌ي طبیعت و تمدن، کارویژه های ورزشي کوه‌نوردی، کارویژه های روحی – روان شناختی کوه‌نوردی، اخلاق کوه‌نوردی

    مدرس: اردشیر منصوری

  (کارشناسي ارشد فلسفه‌ی علم از دانشگاه صنعتی شریف، 20سال سابقه کوه نوردی، مدرس کارگاه‌های آموزشی طبیعت گردی و مهارت‌های زندگی، رهبری و سرپرستی، مدیریت بحران، اخلاق حرفه ای، فلسفه‌ي طبیعت گردی و کوه‌نوردی ، جهت یابی و مولف مقالاتی در زمینه های فرهنگی)

   زمان: دوشنبه 18آبان ماه 1388، از ساعت 15 تا 20

   مكان: خيابان 16آذر، معاونت دانشجويي دانشگاه تهران، باشگاه دانشجويان

در این دوره بنده به اتفاق احمد غریب زاد و غلامرضا اینانلو شرکت کردم . ریاست محترم هیئت کوهنوردی استان تهران آقای مهندس کاشفی و آقای کفاش از هیئت استان حضور داشتند و آقای دکتر سپهری نیز توضیحاتی در مورد دوره بعدی که هواشناسی در کوهنوردی بود ارائه فرمودند .
نگاه جدید به فلسفه کوه و کوهنوردی ، در این دوره مطرح شده که بسیار قابل تامل و اندیشه بود ، بسیاری از چراهای کوهنوردی در این دوره مطرح گردید ، تازه های مطالعاتی و دانشگاهی که در زمینه کوه نوردی و طبیعت گردی مطرح گردید


سه شنبه 19 آبان1388 ساعت: 13:44 توسط:احمد غريب‏زاد
در دوره آموزشی "فلسفه طبيعت‏گردی و کوه‏نوردی" مرور کرديم مزايای کوه‏نوردی را :
- پناه‏بردن به طبيعت، تفريح و انبساط خاطر و استفاده از سکوت و آرامش، هوای پاک، دوری از هياهوی صنعت و شهرنشينی
- احساس لذت از کشف جلوه‏های نوين، زيبا و بديع آفرينش و تحسين خالق آن‏ها
- تجربه زندگی در شرايط سخت (اِنّ مَعَ‏العُسرِ يُسری)
- افزايش خودآگاهی و اعتماد به نفس و وسعت ديد
- ورزيدگی و استقامت
- تمرين کار گروهی، همياری و . . .
طبيعت خانه ما، و حفاظت از آن وظيفه ماست. از آن لذت ببريم، در استفاده از آن متعادل باشيم و سهم آيندگان را حفظ کنيم.


+ نوشته شده در  سه شنبه 19 آبان1388ساعت 8:8  توسط پرویز ستوده شایق  | 

 

نشاط کوهستان

نشاط کوهستان

نشاط کوهستان

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آبان1388ساعت 12:12  توسط پرویز ستوده شایق  | 

نشاط کوهستان

نشاط کوهستان

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آبان1388ساعت 11:38  توسط پرویز ستوده شایق  | 

جمعه ۱۵/۸/۸۸ تعدادی از اعضاء گروه کوهنوردی پژوهشکده مهندسی جهاد کشاورزی تهران صعود به قله اسپیلت در شمال تهران را داشتند . تصاویر افراد و محل اجرای برنامه به صورت اسلاید تقدیم حضورتان می گردد .

اسامی نفرات :
کریم حسن پور (سرپرست ) - رضوان اله حق بیان - مجیدگلدوز - غلامرضا حبیبی فر - غلامحسین محمودانی -صمد نجفی -محمد حسین شفاف - حمید رضا شفاف

نشاط کوهستان

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آبان1388ساعت 11:6  توسط پرویز ستوده شایق  | 

يک سالخورده آلماني همچنان علاقه به کوهنوردي را در سر دارد.

به گزارش شبکه تلويزيوني دويچه وله آلمان؛ پيرمرد آلماني که زماني در دهه هاي هزار و نهصد و پنجاه و شصت از مشهورترين کوهنوردان اين کشور بود زمان پيري هم به کوهنوردي علاقه دارد.

لوتار برَندلِر از کوههايي صعود کرد که تاکنون کسي از انها صعود نکرده بود ، وي علاوه برانکه کوهنوردي مي کرد از کوهنوردي هاي خود فيلم مستند تهيه مي کرد .

وي اکنون هم که هفتاد و سه سال دارد بازهم کوهنوردي مي کند .

گفتني است اين پيرمرد بعد از يک وقفه ده ساله دوباره کوهنوردي را شروع کرده است .هرچند توان بدني وي کم شده اما وي هيچگاه مهارتهاي کوهنوردي را فراموش نکرده است.
وي در جواني سابقه کوهنوردي بدون طناب ايمني را هم در پرونده اش دارد.

منبع: http://www.iribnews.ir/NewsRoom.aspx?ID=27795908

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 11:36  توسط پرویز ستوده شایق  | 

    پرورش یافته قله های افسانه ایی کوهستان سبلانم و عشق دیار خویش در دل دارم ، طبیعت زیبایش را با دیده احترام می نگرم و عاشقانش را به سوی دامنه های سرسبز سبلان می خوانم ، روستای شایق ( وبلاگ روستای شایق  )  در مسیر پست اسکی آلوارس و ۸ کیلومتری شهرستان سرعین که شاید بسیار از شماها نام آنرا برای اولین بار می شنوید یا می خوانید زادگاه من است . سرزمینی که به آن عشق می ورزم .
در چشمه سارهایش آبهای بهشتی در جریان است ، آب معدنی واتا که از لحاظ کیفیت شهره جهانیان است در این روستا پر می شود و اقلیمی سرد سیر دارد . با مردمان و عشایری خونگرم و دوست داشتنی ، ولی همه جای ایران سرای من است ، کوه ها ، دشت ها ، شهرها و حتی کویرهایش را دوست دارم .

 اینبار سفر کویر نوردی ...............

برگ ریزان پائیز که شروع می شود دیگر دل تو دلت نیست و خوب می دانم که بهانه چه را می گیری. خوب می دانم دلتنگ چه ای؟

آری موعد سفر است. سفری که دیگر تبدیل به یک عادت شده است برای تو و اگر نروی داغ آن روی دلت تا سال دیگر خواهد ماند. نفس عمیقی می کشم. بوی کویر می آید! و براستی کویر، کسی را که یک بار گرفتار افسونش شده باشد هرگز رها نخواهد کرد.  و اما بشرویه

بشرویه قطعه ای از تاریخ است ،شهری کوچک در حاشیه جنوب شرقی دشت کویر ومتاثر از شرایط طبیعی واقلیمی آن با بافتی قدیمی . این شهر در53دقیقه و33 درجه عرض جغرافیایی ودر ارتفاع880 متری از سطح دریا قرار گرفته است .
  از شمال به بردسکن ، از جنوب به دیهوک ،از غرب به طبس واز شرق به فردوس متصل می شود . از نظر آب وهوایی بشرویه در ناحیه نیمه بیابانی ودر کویر داخلی ایران واقع شده ودر نوسان دما در برخی از سال ها تا60درجه سانتیگراد (بین10-و50+)در تغییر است

 این شهر دارای مردمی خونگرم ،نیکوکار وزحمتکش است که شغل اصلی آنها کشاورزی ودامداری است ومحصولات عمده کشاورزی آن گندم ،جو ،پنبه وپسته می باشد وپرورش شتر نیز در منطقه رواج دارد .

هنگامی که در کوچه های این شهر قدم می زنیم بافت قدیمی شهر چنان پیش چشممان خود نمایی میکند که انگار بیانگر گوشه ای از تاریخ است . معماری این شهر شامل بادگیرها وساختمانهای خشت وگلی همه نشان دهنده قدمت منطقه است که بنا به بعضی از اسناد به قبل از سال 778هجری قمری برمی گردد .

 نزدیکی این شهر تا کویر وآسان بودن دسترسی به نواحی کویری وهمچنین نزدیکی به مرکز استان وسهل الوصول و ماشین رو بودن راه های ارتباطی وسادگی در فراهم آوری امکانات وهمچنین منحصر به فرد بودن جاذبه های کویری وقابل مشاهده بودن انواع گونه های گیاهان کویری ونمکزارها ،ماسه بادیها ودق ها که از جذابیت های کویر محسوب می شوند دلایل انتخاب این منطقه برای برگزاری این همایش میباشد.
فاصله حدود ۱۰۰۰ کیلومتر را پیمودیم تا در جمع دوستان در این همایش حضور یابیم ، غافل از اینکه آنجا میهمان نیستی ، آشنایی که از سرزمین ات دور مانده ایی ، شرایط به گونه ایی است که احساس غربت نمی کنی ، دوستانی که گویا سالیان سال با آنها آشنایی ، نزدیک تر از آنی که تصور کنی ....

دیدار از تپه ماسه ای ها  ، نمکزارها  ، دق   ،کازه ها و انواع گونه های گیاهان کویری
برپایی شب شعر موسیقی سنتی ، جشن آتش وکویر، رصد آسمان پر ستاره و زیبای دشت کویر ، شتر سواری وده ها برنامه جذاب دیگر شما را با طبیعت کویر و فرهنگ کویر آشنا می سازد .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 10:30  توسط پرویز ستوده شایق  | 

"گامی بر کویرهای ایران" با «حسین نظر» 

کتاب " گامی بر کویرهای ایران" توسط «حسین نظر» از مربیان نام آشنای فدراسیون و از فعالان رسانه ئی در حوزه ی طبیعت گردی و کوه نوردی؛ نگارش و به چاپ رسید.

این کتاب حاوی اطلاعات مفیدی از کویر های ایران، کاروانسراها و ... به همراه عکس و کروکی می باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 9:41  توسط پرویز ستوده شایق  | 

 
کابینه ی نپال به منظور جلب توجه نسبت به موضوع گرمایش جهانی، در قله ی اورست که بلندترین قله  جهان است، تشکیل جلسه می دهد.

به گزارش تابناک دیپارک بوهارا، وزیر منابع طبیعی نپال، روز دوشنبه گفت جلسه ی هیات دولت اواخر ماه جاری میلادی در قله اورست برگزار می شود.

او گفت این اقدام به منظور جلب توجه نسبت به ذوب شدن یخچال های طبیعی هیمالیا صورت می گیرد.

دانشمندان می گویند گرمایش جهانی سبب شده یخچال های طبیعی با سرعتی نگران کننده ذوب شوند، موضوعی که می تواند جاری شدن سیلاب در رودخانه ها و سپس خشک شدن این رودخانه ها را در پی داشته باشد. این رودخانه ها نقش کلیدی در تامین آب ساکنان منطقه دارند.

اقدام دولت نپال برای تشکیل جلسه در قله اورست در حالی صورت خواهد گرفت که قرار است سازمان ملل متحد به زودی یک کنفرانس بین المللی در مورد گرمایش جهانی برگزار کند.
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 9:30  توسط پرویز ستوده شایق  |