کوهنوردی ، کوه پیمایی، طبیعت گردی ،آموزشی ،گردشگری مسئولانه ، اکوتوریسم ،داستان کوتاه

حالا که رفته ای

هيچ اتفاق تازه ای نمی افتد

فقط من

ذره ذره

ایوب می شوم…

گردش دور قمر را نه تو دانی و نه من                      وقت اعلام سفر را نه تو دانی و نه من

تا که هست سایه پر مهر پدر برسر ما                      به خدا قدر پدر را نه تو دانی و نه من

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آذر1392ساعت 18:32  توسط پرویز ستوده شایق  | 

علی موسوی 

+ نوشته شده در  جمعه 21 آذر1393ساعت 9:36  توسط پرویز ستوده شایق  | 

نقل از کوه نامه:

سالن « اسوه» امروز شاهد برگزاری دو رویداد مهم در کوه نوردی بود.

امروز بیستم آذر ماه مصادف با یازدهم دسامبر میلادی «روز جهانی کوهستان» بود، از این سو انجمن کوه نوردان ایران با همکاری فدراسیون کوه نوردی و صعود های ورزشی این فرصت را غینمت شمرده و ضمن ترتیب دادن مراسمی در این خصوص نخستین جشنواره ی کوه نوشته ها را در خلال آن برگزار کرد و از  آثار ارسالی جشنواره تقدیر و به بهترین آن ها تندیس و لوح تقدیر اهدا نمود.

این مراسم در ساعت 17.10 با اجرای "عباس محمدی" و با خیر مقدم به میهمانان آغاز به کار کرد.

در این مراسم سخنرانانی چون "عبدالله اشتری" مدیر انجمن محیط زیست با ارائه پاورپوینتی به توضیح وضعیت اقلیمی کشور پرداخت،سپس پیام "رضا زارعی" رییس فدراسیون کوه نوردی به مناسبت برپایی این جشنواره توسط "حسین رضایی" رییس روابط عمومی فدراسیون کوه نوردی قرائت شد.

آقا «سرج ناکوزی» نماینده فائو در کشورمان سخنران بعدی بود که متن خود را به انگلیسی ارائه که  ترجمه ی آن قبلا در اختیار برخی میهمانان و خبرنگاران قرار داده شده بود اما در خلال صحبت های ایشان ترجمه زنده نیز ارائه گردید. کلیات این سخنرانی حول محور اهمیت و صیانت از کوهستان بود.

همچنین آقای "داود محمدی فر" و "محمد درویش " از فعالان محیط زیست و مدیر کل دفتر آموزش و مشارکت های مردمی سازمان حفاظت محیط زیست دیگر سخنرانان مراسم بودند  که آقای دوریش در خلال سخنرانی خود به ذکر تهدیدات جدی که محیط زیست ما را در بر گرفته پرداخت و برای حل آن مشارکت مردمی  و کوه نوردان را به یاری طلبید.

 

ادامه این گزارش را بخوانید در ...

کوه نامه


برچسب‌ها: اخبار کوهنوردی
+ نوشته شده در  جمعه 21 آذر1393ساعت 2:53  توسط پرویز ستوده شایق  | 

 
بالا رفتن سن حتمی است...
اما اینکه روح تو پیر شود ،
بستگی به خودت دارد ... !
 
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﻭﺭﻕ ﺑﺰﻥ ...
ﻫﺮ ﻓﺼﻠﺶ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ ﺑﺨﻮﺍﻥ :
ﺩﺭ ﻓﺼﻞ ﮐﺎﺷﺖ ﺑﺎ ﺑﻬﺎﺭ ﺑﺮﻗﺺ،
ﺩﺭ ﻓﺼﻞ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﺎ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ﺑﭽﺮﺥ،
ﭘﺲ ﺍﺯ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ.......
ﺩﺭ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﮐﻨﺎﺭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺑﻨﺸﯿﻦ،
ﺑﺎ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﮐﻨﺎﺭ ﮐﺮﺳﯽ ﺑﻨﺸﯿﻦ .
ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺑﺨﻮﺍﻥ .......
ﻭ ﺍﺳﺘﮑﺎﻥ ﺍﺳﺘﮑﺎﻥ ﭼﺎﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻧﺖ ﺑﻨﻮﺵ ...
ﻣﺒﺎﺩﺍ ! ﻣﺒﺎﺩﺍ مبادا ...
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﮒ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ
 
مشخصات عکس: استنلی پارک، ونکوور

برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  سه شنبه 18 آذر1393ساعت 19:45  توسط پرویز ستوده شایق  | 


برچسب‌ها: اخبار کوهنوردی
+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 آذر1393ساعت 23:13  توسط پرویز ستوده شایق  | 

البته در کنار این نیاز طبیعی، رنگ مبهوت کننده و تنوع زیستی آنها، دیگر مخلوق این جهان یعنی بشر را نیز مجذوب خود کرده، چرا که انسان همیشه و در همه حال تشنه‌ی زیبایی بوده و خواهد بود. عاشقان حقیقی گل‌های ارکیده این گونه‌ی گیاهی را ارج می‌نهند، چرا که اشکال زیبای آن که به نوعی یادآور دیگر موضوعات و مفاهیم بوده، خود معجزه‌ای است از طبیعت که به شکلی باورنکردنی در قالب گل‌های رنگارنگ رخ نموده است. در ادامه توجه شما عزیزان را به شماری از تصاویر این گل‌های خاص و دیدنی جلب می‌کنیم.
 

1. ارکیده‌ی صورت میمونی (Dracula Simia)

flowers-look-like-animals-people-monkeys-orchids-pareidolia-4

flowers-look-like-animals-people-monkeys-orchids-pareidolia-7


2. ارکیده‌ی پروانه‌ای یا ارکیده‌ی سر پرنده (Phalaenopsis)

flowers-look-like-animals-people-monkeys-orchids-pareidolia-10

flowers-look-like-animals-people-monkeys-orchids-pareidolia-9


3. ارکیده‌ی چکشی (Drakaea)

Drakaea   Hammer Orchid by AdamsWife

Drakaea-concolor-Kneeling-Hammer-Orchid-P1970850


4. لب چنگکی (Psychotria Elata)

flowers-look-like-animals-people-monkeys-orchids-pareidolia-21

5. ارکیده‌ی دختران رقصان (Impatiens Bequaertii)

flowers-look-like-animals-people-monkeys-orchids-pareidolia-35

6. بامبلبی (Bumble bee) خندان (Ophrys Bomybliflora)

flowers-look-like-animals-people-monkeys-orchids-pareidolia-15

flowers-look-like-animals-people-monkeys-orchids-pareidolia-17


7. کودک در قنداق (Anguloa Uniflora)

flowers-look-like-animals-people-monkeys-orchids-pareidolia-3

8. گل طوطی (Impatiens Psittacina)

flowers-look-like-animals-people-monkeys-orchids-pareidolia-22

flowers-look-like-animals-people-monkeys-orchids-pareidolia-25

 

9. غلاف دانه‌ی گل میمونی (Antirrhinum)

flowers-look-like-animals-people-monkeys-orchids-pareidolia-34

10. گل ارکیده مرغابی در حال پرواز(Caleana Major)

flowers-look-like-animals-people-monkeys-orchids-pareidolia-29

flowers-look-like-animals-people-monkeys-orchids-pareidolia-28


11. گل ارکیده‌ای با تصویر سر یک ببر در قسمت میانی

flowers-look-like-animals-people-monkeys-orchids-pareidolia-42

12. بیگانه‌ی شاد (Calceolaria Uniflora)

flowers-look-like-animals-people-monkeys-orchids-pareidolia-1

flowers-look-like-animals-people-monkeys-orchids-pareidolia-2

 

13. گل ارکیده‌ی فرشته (Habenaria Grandifloriformis)

flowers-look-like-animals-people-monkeys-orchids-pareidolia-27

flowers-look-like-animals-people-monkeys-orchids-pareidolia-26


14. گل ارکیده‌ی روح مقدس یا ارکیده‌ی فاخته (Peristeria Elata)

flowers-look-like-animals-people-monkeys-orchids-pareidolia-43

flowers-look-like-animals-people-monkeys-orchids-pareidolia-12


15. گل ارکیده با نقشی از یک بالرین

flowers-look-like-animals-people-monkeys-orchids-pareidolia-36

16. ارکیده‌ی حواصیل سفید (Habenaria Radiata)

flowers-look-like-animals-people-monkeys-orchids-pareidolia-30

flowers-look-like-animals-people-monkeys-orchids-pareidolia-31


17. دارت ویدر (Aristolochia Salvadorensis)

اگر با مجموعه فیلم‌های جنگ‌های ستاره‌ای آشنا باشید پس شخصیت دارت ویدر را هم می‌شناسید. این گل ارکیده هم به دلیل مشابهت ظاهری با این شخصیت به نام گل دارت ویدر خوانده می‌شود.
flowers-look-like-animals-people-monkeys-orchids-pareidolia-39
flowers-look-like-animals-people-monkeys-orchids-pareidolia-40

برچسب‌ها: طبیعت
+ نوشته شده در  سه شنبه 11 آذر1393ساعت 19:53  توسط پرویز ستوده شایق  | 

نقل از فدراسیون کوهنوردی

 

پیرو بخشنامه شماره ۳۶۱۷/۲۶۳ تاریخ ۱۶مهر ۹۳ به آگاهی می‌رساند؛ کارگروه صعودهای ورزشی این فدراسیون به منظور توسعه کیفی و کمی، ارتقای سطح و تأمین کادر اجرایی داوری صعودهای ورزشی، آزمون ورودی دوره‌های داوری درجه ۱ و ۲ صعودهای ورزشی را به شرح زیر برگزار می‌نماید.

زمان برگزاری آزمون و پذیرش: ساعت ۸ صبح روز جمعه مورخ ۲۸ آذر۱۳۹۳

vمکان برگزاری آزمون: تهران، خیابان مفتح جنوبی، ورزشگاه شهید شیرودی، سالن سنگنوردی زنده‌یاد محمد داودی

مدارک، شرایط و لوازم مورد نیاز:

۱ـ معرفی‌نامه هیئت استان

۲ـ ارائه رونوشت‌های حکم داوری، کارت ملی، شناسنامه، اصل کارت بیمه ورزشی سال جاری

۳ـ فیش پرداختی به مبلغ ۵۰۰۰۰۰ (پانصد هزار) ریال به حساب سیبا به شماره ۰۱۰۶۰۰۸۱۱۴۰۰۲ به نام فدراسیون کوه نوردی و صعودهای ورزشی شعبه پیام انقلاب اسلامی، کد ۹۸

۴ـ گواهی صحت و سلامت جسمی از پزشک به تاریخ روز

۵ـ انجام پیش ثبت نام در وب سایت به نشانی http://goo.gl/forms/K۴GzJoaSWH تا تاریخ ۲۰/۰۹/۱۳۹۳

۶ـ مشخص بودن وضعیت نظام وظیفه برای آقایان

۷ـ حداقل ۲۴ سال سن برای داوری درجه ۲ و ۲۵ سال سن برای داوری درجه ۱

۸ـ حضور در آخرین دوره بازآموزی

۹ـ داشتن تجربه عملی حداقل در دو مسابقه ملی برای داوری درجه ۲ و چهار مسابقه رسمی برای داوری درجه ۱

۱۰ـ دارا بودن آمادگی علمی (آشنایی به زبان انگلیسی و رایانه)

۱۱ـ لوازم انفرادی و لواز التحریر

v توجه:

ـ ملاک آزمون آخرین نسخه مقررات سال ۲۰۱۴ است.

ـ سئوالات آزمون ورودی داوری درجه ۲ از فصل های ۱ تا ۸ (پایان رشته سرعت) و آزمون ورودی داوری درجه ۱ از کلیه فصول قوانین خواهد بود.

ـ پذیرفته شدگان در آزمون ورودی مجوز شرکت در دوره‌های داوری مربوطه را کسب نموده و در صورت موفقیت در آزمون‌هایی که در طی دوره برگزار می‌شود به آزمون میدانی راه پیدا خواهند کرد.

ـ در آزمون نهایی از تسلط بر قانون، زبان انگلیسی و کامپیوتر سنجش به عمل می‌آید.

ـ پذیرفته‌شدگان نهایی دوره در مسابقات جام فجر امسال آزمون میدانی خود را خواهند گذراند. عدم کسب حدنصاب لازم در آزمون میدانی به منزله مردودی در کل دوره می‌باشد.

ـ متقاضیان حضور در دوره می‌توانند جهت کسب اطلاعات بیشتر با پست الکترونیک آقای دیانی مسئول کمیته داوران فدراسیون به نشانی  farzamdayyani@yahoo.com مکاتبه نمایند.

مقتضی است کلیه هیئت‌های کوهنوردی وصعودهای ورزشی استان نسبت به اطلاع‌رسانی مراتب فوق در سطح استان اقدام و حمایت لازم را انجام نمایند. ز.ز. ۰۹/۹

 


برچسب‌ها: دوره های آموزشی
+ نوشته شده در  سه شنبه 11 آذر1393ساعت 15:42  توسط پرویز ستوده شایق  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 آذر1393ساعت 1:47  توسط پرویز ستوده شایق  | 

خداوندا برگ در هنگام زوال می افتد ومیوه به هنگام کمال ,اگر قرار بر رفتن است میوه ام گردان و بعد ببر.

اى پناه من، هر وقت راهها بر من بسته شوند، مرا از آنچه موجب خشم تو است رهايى ده،

بارالها  زمین تنگ است و آسمان دلتنگ , بر من خرده نگیر اگر نالانم...من هنوز رسم عاشقی نمی دانم.

خدایا! کمکم کن پیمانی را که در طوفان با تو بستم, در آرامش فراموش نکنم ودر طوفان های زندگی با خدا باشم نه ناخدا"

خداوندا مرا ببخش, به خاطر همه درهایی که زدم و هیچکدام خانه تو نبود.

خداوندا" من میدانم که زنگ تفریح این دنیا همیشگی نیست ,در زنگ بعدی که حساب است کمکم کن.

خداوندا" به من بیاموز که امروز را برای ابراز احساسات به عزیزانم غنیمت شمارم ,شاید فردا احساسی باشد اما عزیزی نباشد.


برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  دوشنبه 10 آذر1393ساعت 18:50  توسط پرویز ستوده شایق  | 


برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  دوشنبه 10 آذر1393ساعت 16:34  توسط پرویز ستوده شایق  | 

عکس های بسیار زیبای این منطقه تقدیم شما دوستان عزیز

شاد باشید و با نشاط

 

پی نوشت: خانم ناظم عزیزم بابت ارسال عکسها سپاسگزارم

شیما


برچسب‌ها: گزارش برنامه, قله پرسون, دکتر ماندگار
+ نوشته شده در  یکشنبه 9 آذر1393ساعت 16:13  توسط پرویز ستوده شایق  | 

در زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود، فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند، آنها از بی کاری خسته و کسل شده بودند.
ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت بیایید یک بازی بکنیم مثل قایم باشک.
همگی از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا فریاد زد، من چشم می گذارم و از آنجایی که کسی نمی خواست دنبال دیوانگی برود همه قبول کردند او چشم بگذارد.
دیوانگی جلوی درختی رفت و چشم هایش را بست و شروع کرد به شمردن .. یک .. دو .. سه .. همه رفتند تا جایی پنهان شوند.
لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد، خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد، اصالت در میان ابرها مخفی شد، هوس به مرکز زمین رفت، دروغ گفت زیر سنگ پنهان می شوم اما به ته دریا رفت، طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد و دیوانگی مشغول شمردن بود هفتاد و نه … هشتاد … و همه پنهان شدند به جز عشق که همواره مردد بود نمی توانست تصمیم بگیرید و جای تعجب نیست چون همه می دانیم پنهان کردن عشق مشکل است، در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید نود و پنج … نود و شش. هنگامی که دیوانگی به صد رسید عشق پرید و بین یک بوته گل رز پنهان شد.
 
دیوانگی فریاد زد دارم میام. و اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود زیرا تنبلی، تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود و بعد لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود، دروغ ته دریاچه، هوس در مرکز زمین، یکی یکی همه را پیدا کرد به جز عشق و از یافتن عشق نا امید شده بود. حسادت در گوش هایش زمزمه کرد تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او در پشت بوته گل رز پنهان شده است.
دیوانگی شاخه چنگک مانندی از درخت چید و با شدت و هیجان زیاد آن را در بوته گل رز فرو کرد و دوباره و دوباره تا با صدای ناله ای دست کشید عشق از پشت بوته بیرون آمد درحالی که با دستهایش صورتش را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد شاخه به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمی توانست جایی را ببیند او کور شده بود! دیوانگی گفت من چه کردم؟ من چه کردم؟ چگونه می توانم تو را درمان کنم؟ عشق پاسخ داد تو نمی توانی مرا درمان کنی اما اگر می خواهی کمکم کنی می توانی راهنمای من شوی.
و اینگونه است که از آنروز به بعد عشق کور است و دیوانگی همواره همراه اوست! و از همانروز تا همیشه عشق و دیوانگی به همراه یکدیگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند... …

برچسب‌ها: داستان کوتاه
+ نوشته شده در  جمعه 7 آذر1393ساعت 16:50  توسط پرویز ستوده شایق  | 

 

گزارش کامل این برنامه را در

مکث 

بخوانید...

پی نوشت: لیلی جان از گزارش خوبت بسیار لذت بردم.

                شاد باشی 

شیما


برچسب‌ها: گزارش برنامه, استان گلستان
+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 آذر1393ساعت 13:26  توسط پرویز ستوده شایق  | 

این هفته به سمت روستای چوورت از جاده کیاسر رفتیم که در آن منطقه دریاچه زیبایی به همین نام هست. اول از روستا گذشتیم وارد جنگل شدیم که زیبایی درختان با برگ‌های رنگارنگ پائیزی چشم را نوازش میکرد . بعد از تقریبا ۲ ساعت پیاده روی در جنگل به دریاچه چوورت رسیدیم که در نوع خودش بینظیر بود.
چند عکس از مسیر و گروه تقدیم شما...

 

پی نوشت: از خانم ناظم عزیزم بابت ارسال این تصاویر بسیار زیبا سپاسگزارم...

شیما


برچسب‌ها: گزارش برنامه, دکتر ماندگار
+ نوشته شده در  سه شنبه 4 آذر1393ساعت 5:47  توسط پرویز ستوده شایق  | 

شنبه 24 آبان1393 ساعت: 8:30 توسط:کوهنوردقلبی
حاج عموی آسمانی نشاط کوهستان
سالروز آسمانی شدنت مبارک
این ما هستیم که فقدان عزیزان برایمان سخت و جانفرساست و آری این مجازات قدرناشناسی های ماست.
اما تو تمام سعیت را کردی که جزو بهترین ها باشی و مردمان سرزمینت را هرچند جرعه ای کوچک از جام محبت و خدا خواهی بنوشانی. تو هرگز بی فروغ نخواهی شد. انسانهای فرازمینی همواره در حافظه مردمان خواهند ماند حتی اگر انسان را با نسیان و فراموشی بشناسند حتی اگر به سرزمینی تعلق داشته باشند که مردمانش حافظه تاریخی خوبی ندارند و قهرمانانشان را زود فراموش می کنند. 
حاج عموی آسمانی، من به نوبه خود به خاطر همه آموختن هایت ممنونم .آموختن در مدتی کوتاه از معلمی نادیده سعادت می خواهد که خدا نصیب میهمانان خانه نشاطتان میکرد اما این هنر معلم بود که شاگرد گریز پا را بر سر سفره دانستن بیشتر مهمان میکرد.از روزی که پرکشیدی دست کم کمی عاقل تر و بزرگ تر شده ام تمرین کرده ام که دیگر زود قضاوت نکنم و به اطرافم با دید دیگری بنگرم و خیلی چیزهای دیگر. 
حالا یک سال است که ما دلخوشیم به نوشته های شیمایت همان قلبت و دعا های حاج خانم همان همنورد همیشگی ات و دلخوشیم به همه همنوردان با وفایت که در گوشه گوشه قله ها یادت را در قلب هایشان زنده نگاه می دارند.یادمان نمی رود که نوشتی(( قبل از اینکه درقاب انتهای زندگی قرار بگیرم بکوشیم تا زندگی را در قاب خاطره ها ببینیم و آرامش پیدا کنیم))
بی تو می سوزیم گرم
بی تو می پوسیم نرم
و به تو سوگند 
که ما 
از غم دوری تو بیصدا می شکنیم
با همرزمان شهیدت و سالار شهیدان محشور باشی.
+ نوشته شده در  یکشنبه 25 آبان1393ساعت 10:52  توسط پرویز ستوده شایق  | 

نقل از : شایق کندیمیز 

ای صبا سوختگان برسر ره منتظرند ...اگر از یار سفر کرده پیامی داری ؟!

یک سال است همای باسعادت در اوج بینهایت منزل اختیار کرده است ودیگر توجهّی به گل ولاله وسنبل ندارد  قطره ایی به دریای حقیقی ملحق شده وبه آرامش مطلق رسیده است امّا پاره های تنش هنوز در این دنیای به حیات خویش ادامه میدهد واین بار جوارح این استاد مهربان 20چراغ خانه را روشن می کند وجسم ها منت دار این روح با ارزش است .او به دیار باقی سفر کرده ولی پاره های وجود مبارکش هنوز در این جهان جسم های نا امید را امید داده وقلب های درحال خاموش را روشن نگهداشته است ویک جلوه خاصّی به زیباییهای جهان افزوده است این یک قاعده مهم مردان بزرگ تاریخ بوده وهست که خویش رابرای دیگران نثار کنند وشمع راه بشریّت باشند تا راه از چاه شناخته شود .

او انسان بزرگی بود واندیشه های بلندی دروجودش شعله ور بود وچشمه های معرفت وکمال پیوسته جاری وروان بود وهیچ تمنایی به دنیا ومخلّفات دنیوی تمایل نداشت وکوهها همنشین ومونس اوبود وجالب تر این که خدای بزرگ را دربلندای زمین وزمان سجده می کرد ولایق چنین روحی باید هم در دنیا ماندگار باشد ویقینا"انشاءالله عاقبت بخیر خواهد بود .

او زنده است وفقط حضور فیزیکی اش در وجود دیگران جای کرده است وجهان را با چشم بصیرت نگاه می کند یاد وخاطرات استاد فقید مهندس پرویز ستوده  شایق را گرامی میدارم .

+ نوشته شده در  شنبه 24 آبان1393ساعت 11:49  توسط پرویز ستوده شایق  | 

فردا

اولين سالگرد پرواز بهترين و ماندگارترين استاد مهربان

بر سر مزارش...

ساعت ١٠ صبح

بهشت زهرا، قطعه ٣٢٠، رديف ٣٧، شماره ٤٣

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 آبان1393ساعت 17:15  توسط پرویز ستوده شایق  | 

نزديک او دختر جواني نشسته بود که مرتب به گل هاي زيباي پيرمرد نگاه مي کرد.

به نظر مي رسيد از آنها خيلي خوشش آمده است.
ساعتي بعد اتوبوس توقف کرد و پيرمرد بايد پياده مي شد.
پيرمرد بدون مقدمه چيني دسته گل را به دختر جوان داد و گفت:
مثل اين که شما گل رز دوست داريد . فکر مي کنم همسرم هم موافق باشد که گل ها را به شما بدهم. به او خواهم گفت که اين کار را کردم.
دختر جوان گل ها را گرفت خیلی خوشحال شده بود . پيرمرد پياده شد و اتوبوس دوباره به راه افتاد
دختر جوان که بيرون را نگاه مي کرد ؛ پيرمرد را ديد که وارد قبرستان کنار جاده شد.

بهترين و زيباترين چيزهاي دنيا را نه مي توان ديد و نه مي توان لمس كرد ، بايد در درون احساسشان کرد.


پی نوشت: روزی هزار بار به این پستت خیره میشم بابا.... :(

               هنوز ناباورانه ....

               رفتنت را باور ندارم...

برچسب‌ها: داستان کوتاه
+ نوشته شده در  دوشنبه 19 آبان1393ساعت 20:42  توسط پرویز ستوده شایق  | 

تنگ غروبی بود و دل در غروب جمعه تنگ تر از هر روز...
هنوز سوز غروب آبانماه صورت و گونه ها را نوازش می داد...
تا آن دم فقط سوزبود و نوازش گونه ها ...
غافل از زمان بودم و فارغ از مکان ...
پیامکی آمد ... نچندان خوشایند که بسیار بد آهنگ ...
کوتاه بود و پردرد و البته سوزی فراتر از سوز آن روز ...
کلماتی را در پی داشت که انگار توان تحملش نبود ...
ستوده رفت ...
به همین سادگی ... به همین سرعت ... و البته تند تر از زمان رفتن ...
این بار گونه ها یخ زد و قطره اشک جاری و درجا یخ زد و ماند ...
هیچگاه خبر و دم مطلع شدن از خبر رفتن، دوست و عزیزان را فراموش نخواهم کرد ...
آن روز نیز چنین بود و غروب قزل برایم تلخ بود و ناگوار ...
23 آبان ماه عقربه ها برای دوستان این شایسته، ثابت ماند...
آنچنان ثابت که در هر 23 آبانی به یادش باشیم که ما هم خواهیم رفت و باید قدردان بودن هایمان باشیم که نبودن ها چه زود اتفاق می افتد ...


پی نوشت: بابت ارسال این مطلب از جناب بیات سپاسگزارم...

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 آبان1393ساعت 20:33  توسط پرویز ستوده شایق  | 

داستان بسيار زيبا!!! 

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند . بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قور باغه دیگر گفتند که چاره ای نیست ، شما به زودی خواهید مرد . دو قورباغه ، این حرف ها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند . اما قورباغه های دیگر دائما به آنها می گفتند که دست از تلاش بردارید شما خواهید مرد . بالا خره یکی از دو قورباغه دست از تلاش برداشت و بی درنگ به داخل گودال پرتاب شد و مرد .

اما قورباغه دیگر با حداکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد . بقیه قورباغه ها فریاد میزدند که دست از تلاش بردار اما او با توان بیشتری تلاش می کرد و بالا خره از گودال خارج شد . 

وقتی از گودال بیرون آمد بقیه قور باغه ها از او پرسیدند : مگر تو حرف های مارا نشنیدی؟ معلوم شد که قور باغه نا شنواست . در واقع او تمام این مدت فکر می کرده که دیگران اورا تشویق می کنند

این جمله شعار امروز ماست 

ناشنوا باش وقتی همه از محال بودن آرزوهایت سخن می گویند …



برچسب‌ها: داستان كوتاه
+ نوشته شده در  جمعه 16 آبان1393ساعت 21:14  توسط پرویز ستوده شایق  | 

 
http://www.blogfa.com/layouts/mblue/leftc.gif